پارت ۱۷

۱۳۹۸/۰۲/۳۰، 15:26

ملینا:
آروم سر خوردم و نشستم
اشکام جاری شدن 
سرمو گزاشتم رو پام و گریه کردم
آخه چرا ؟
چرا من ؟
سرمو آوردم بالا و 
توی حجمی از گریه که 
جلوی دیدمو گرفته بود 
و همه چیز موجی شده بود 
یکی رو دیدم که زل زده بود بهم
یکم دقت کردم
دیدم امیره
این بشر چنان از چشمم افتاد که دیگه حاضر نبودم 
یه بار دیگه هم ببینمش
و دلم نمیخواست منو تو این شرایط ببینه
غرورم اجازه نداد که همونجا جلوی چشمه اون 
بشینم و گریه کنم
بلند شدم
اشکامو پاک کردم
خاکای روی لباسمو تکوندم
و کیفمو برداشتم
و راه افتادم
امیر:
اصلا باورم نمیشد
اون دختر مغرور و خودخواه که هیچ کس حق نداشت
بهش بگه بالای چشت ابرو 
وسط خیابون گریه کنه
بلند شد و راه افتاد
منم فقط نگاه میکردم
ولی خوشحال بودم 
که انتقاممو گرفتن😈
گاز دادم 
اومد اینور خیابون
منم با یه لبخند شیطانی 
از جلوش رد شدم
چشماش قرمز شده بود 
یهو قلبم به درد اومد😕
اون حالش خوب نبود و من ...
ولش کن
با همون لبخند رفتم
آنیتا:
بعد از دانشگاه 
یه تاکسی گرفتم و رفتم خونه مامان بزرگ (مامان فاطی )
توی راه فقط به ملینا فکر میکردم
کجا رفته ؟
با کیه؟
مغزم مشغول بود 
که رسیدم
پیاده شدم و پولو دادم
زنگ زدم 
خونه ی مامان فاطی ویلایی بود و حیاط دار دو طبقه بود 
درو باز کرد 
خیلی دلم براش تنگ شده بود 
پریدم بغلش
*سلام مامااااان
&سلام عزیزه دلم خوبی فدات شم
*خوبم دورت بگردم دلم خیلی برات تنگ شده بود قربونت بشم
&خدا نکنه دختره گلم بیا بریم بشین تعریف کن چیکارا کردین
رفتم تو 
نشستم و کله این ماهارو براش تعریف کردم 
با میلاد کجاها رفتیم
چیکارا کردیم 
با دوستا ، دانشگاه و ...
مامان فاطی هم با دقت گوش میداد 
چقد خوب بود از این به بعد درد دلامو به مامان فاطی بگم😂😂😂
ملینا :
خیلی جدی داشتم وسط خیابون راه میرفتم
که گوشیم زنگ خورد ....
.
.
.
.

 

نویسنده: мєℓιηα

پارت ۱۶

۱۳۹۸/۰۲/۲۷، 16:56
تا جایی که تونستم چسبیدم به در و 
کیفمو گزاشتم بین خودمو دنده 
گوشیمو برداشتم 
رفتم اینستا 
استوریه فرازو سین کردم 
رفتم دایرکت صبا عضو جدید خانواده
پی ام دادم و عکسای چند وقت پیش که رفته بودیم شمالو بفرسته
عکسارو فرستاد سریع 
منم شروع کردم به دیدنشون
امیر:
از گوشه چشم داشتم به گوشیه ملینا نگاه میکردم
عکساشون چقد باحال بود 
خودشم خوشگل افتاده بود 
یهو ملینا برگشت و مچمو گرف 
*ببخشید شما داشتی به گوشیه من نگا میکردی😠
&ام نه یهو چشمم خورد 
*😒
زیر لب گفتم *مرتیکه نکبت
&چیزی گفتین🤨
*چقد شما پروییداااا سه ساعت زل زدین تو گوشیه من بعد الان ابرو بالا میندازین واسم تو دیگه کی هستی
&اولا یهو چشمم افتاد دوما یه دیقه دیدم نه سه ساعت سوما ابرو بالا انداختم به خاطر حرف خیلی زشتتون خااانوم مقدسی 
*اصلا نگه دار پیاده میشم نگگگههه داااار
&آروم بگی میشنوم
*میگم نگگه داار
ملینا :
محکم زد رو ترمز
با سر رفتم تو شیشه
در و باز کردم و بلند گفتم
*وحشیه روانی تیمارستانی
درو محکم بستم
پیاده داشتم میرفتم
از پیاده رو اومدم تو خیابون 
یهو یه ماشین با سرعت اومد سمتم 
 گفتم مرگم قطعیه 
چشمامو بستم 
اشهدمو خوندم
جلو پام ترمز زد 
دوتا پسر پیاده شدن
یکیشون ماسک جلو دهنش بود 
یکیش ...
آریا😨😨😨
توضیحات : آریا یکی از پسرایی بود که دوسم داشت و دنبالم بود 
سر یه مسائلی من نتونستم باهاش باشم و ....

من تعجب کردم و چند قدم رفتم عقب 
زبونم بند اومده بود 
این منو از کجا پیدا کرده 
اومد جلو 
دستمو گرفت 
جیغ کشیدم 
دستمو محکم کشیدم 
*تو حق نداری به من دست بزنی 
&دوست داشتم تو باید ماله من شی 
*من دوست ندارم زور که نیس 
اومد جلو 
یهو این وسط چشمم افتاد اون ور خیابون
امیر بود 
زل زده بود به ما 
یه لبخندی هم داشت 
من اعصابم خورد شد 
آریا اومد جلوم وایساد و مانع دیدم شد 
دستمو گرفتم و کشید 
یه شانسی که داشتم این بود که 
قبلا رزمی کار کرده بودم
شالم افتاد و مانتوم جلو باز و شلوارم تنگ بود 
برام مهم نبود که مانتوم میره کنار و ...
یه فَن زدم که تعادلش به هم خورد و داشت میافتاد 
دوستش گرفتش
دستشو بد پیچونده بودم 
و داشت دستشو میمالید 
دوستش اومد جلو و گلومو گرفت 
هولم میداد عقب
نفسم بند اومده بود 
سرفه ام گرفته بود 
دوستش# دفعه آخرت باشه با داداشه من اینجوری حرف میزنی
جونم داشت تحلیل میرفت و کاری از دستم بر نمیومد
ولم کرد 
امیر :
وقتی رفتم دور زدم دیدم اونور خیابون دو تا پسر
اون دختره ی پروعه مغرور خِفت کردن 
وایساده بودم ببینم چی میشه
ولی خیلی خوشحال بودم که داشتن این کارو میکردن
از یه ور عذاب وجدان داشتم کمکش کنم یا نه ؟
از اینور خوشحال بودم که داشتن این کارو میکردن و انتقامه منو میگرفتن😂😂
ولی فقط وایسادم ببینم آخرش چی میشه
ولی دیدم زد یکی از اونارو ناکار کرد 

دیگه فقط نگاه کردم

وقتی دیدم گلوشو گرفت

یاده اون روز توی آسانسور افتادم

نفس تنگیش😨

ولی نمیتونستم کاری کنم

یعنی غرورم اجازه نداد

وقتی ولش کرد

آروم نشست زمین 

اون دو تا هم سوار ماشین شدن و رفتن

یهو اشکاش جاری شد 

.

.

.

.

 

 

 

نویسنده: мєℓιηα

پارت ۱۵

۱۳۹۸/۰۲/۲۷، 16:53
ملینا:
یه کافه بود 
خیلی خوشگل بود 
رفتیم داخل و روی میز که دنج بود نشستیم
من*خب چه کاری داشتی
&خب ببین درباره ی رهام و ماراله
*رهام و مارال؟ خب میشنوم
&ببین فکر کنم بدونی که رهام از مارال خوشش میاد یعنی به دلش نشسته
*خب من چیکار کنم
&خب مارال و رهام به درد هم نمیخورن دیگه باید یه کاری کنیم
*خب چه کاری
&مثلا خواستگار نداره؟ کسی که دوسش داشته باشه
*چرا داره اتفاقا انقدم خوشگلن 😄
&خب دیگه یه کاری کنیم که یکی از اونا بیاد پیشه مارال و رهام ببینتشون
*آره خوبه پس رهام چی
&خب تو دوستی داری که میاد سمته رهام    بعد رهام عاشقش شه ؟
*امممم 🤔🤔
&بگو باید داشته باشی دختره جوونی و دوستای زیادی داری ؟
*دارم یه دختره اسمش دنیاس 
&آفرین همون چه شکلیه خوشگله
*آره آره بیا عکسشو دارم
یکی از عکسای خودمو دنیا رو نشونش دادم
( عکس دنیا ادامه ی مطلب )
&آره خوبه بگو یه روز که هستیم من یکی از دوستامو میارم تو ام ....
حرفشو قط کردم
*تو نه و شما 
زیر لب گفت &برو بابا 
*چی گفتی🤨🤨🤨
&هیچی گفتم شما ام دنیا خانومو بیارید 
*باش کی ؟
&پنجشنبه بریم یه سفره خونه آدرس میدم بیاید 
*باش 
بلند شدم و کیفمو برداشتم
&بشین هنوز چیزی نخوردی
*نمیخورم ممنون
&خب یه قهوه مهمونه من
*باش 
نشستم
&چی میخوری
*یه اسپرسو
 &باش منم یه قهوه ترک 
سفارش دادیم 
و هر کی رف تو گوشیه خودش
سفارشارو آوردن
گوشیامونو گزاشتیم کنار 
*خب دیگه چه خبر
&هیچ خبر خبرای من به درد شما نمیخوره
*مگه چیه 
&دانشگاه و اینا
*رهام زیاد از دانشگاه حرف میزنه شما هم بگید 
&خب هیچی دیگه مثلا دانشگامون پره پسره البته این موضوع برای دخترا موضوعه جذابیه😁🙄
*خب میشنوم
و یکم از قهوه شو خورد 
&خب خیلی خوشگلن بعد یه جوری عشوه میان وای خیلی خوبن
تا حالا دختری دنبالت راه افتاده بهت پیله کنه ؟
*اممم آره یکی 
&میشنوم
*اسمش شری بود دوس دخترم بود ولی خیلی نامردی کرد و ولم کرد 
&آخی بعد چی ؟
*هیچی با یه پسری به اسمه اشکان ازدواج کرد الانم دارن خیلی خوب زندگی میکنن
&ایشالله کِیسه بهتر 
*نمیخوام دیگه هیچ دختری نمیتونه وارد قلبم شه 
&خب باشه هر جور دوس داری به من چه😕
*تو چی خواستگار از این پسر سِمِجا
&آره هستن اوف انقد بدم میاد اه اه هی میان دنباله آدم خیلی چندشن
*پس داری ؟
&آره یکیشون هس اسمش فرازه خوشگله ها ولی من اصلا ازش خوشم نمیاد یکیشون اسمش امیره فامیلمونه اونم مدلینگه بد نیس دوسش دارم چند نفرم هستن تو دانشگاه خبراشون و حرفاشون از طریقه دوستام بهم میرسه که چی میگن دربارم
*اوهوم جالبه
&اصلا جالب نیس 😒
گوشیم زنگ خورد 
نیلیا بود 
*الو جانم 
&اوووو کجایی داری مثه آدم حرف میزنی 
صدای گوشیم بلند بود 
امیر یه لبخند باحالی زد 
و شروع کرد به خوردن قهوه اش 
*خب دیگه چه خبر
&میگم کجایی داری به این خوبی حرف میزنی 
دستمو گرفتم بین دهنمو گوشیم
* نیلیا من تورو ببینم جررررت میدم 
امیر دیگه زد زیره خنده 
جلو دهنشو گرف 
امیر#ببخشید 😂😂😂
من یه نگاه پوکر بهش انداختم
ادامه دادم
&آها پس کلا آدم شده بودی 
*من آدم بودم تو خر بودی 
&😂😂متمعن شدم همون ملینایی 
امیر دیگه پاچیده بود کفه کافه 
*آره خودمم ببین خودت یه کاری میکنی فوشت بدم نکبت 
&باشه باشه حالا بگو کجایی 
*بیرون
&خب کجای بیرون بوزینه
*به تو چه آخه مارمولک دریایی 
&اوه اوه پری با رلش رفته بیرون 
صدای خنده ی پرهام اومد 
من مثه لبو قرمز شده بودم
امیر زمینو گاز میزد
آخی چقد باحال میخندیدا 
اه من دارم از این مرتیکه ی پروعه مغرور دفاع میکنم اه اه اه
*نیلیا حسابتو میرسم 
&من پری رو دارم 
*تو و پری رو با هم استغفرالله
&خدافظ برو با رله نازت عشق بازی کن 
یعنی آبرو نداشتمو برد جلو امیر 
*نیلیا خفه شو 
قط کردم
امیر میخندید 
منم سرمو انداخته بودم پایین 
و آروم قهوه مو خوردم
امیر با خنده &ای خدا دوستت خیلی باحاله 
من با لپای قرمز *ام آره ولی خیلی بیشوره 
&😂😂😂😂
*والا
بلند شدم 
*خب خدافظ دیگه من برم 
&بیاید برسونمتون 
*نه ممنون
&تارف نکن بیا 
*هوف تارف نیس
&چرا هس بیا دیگه الان با چی میخوای بری سره ظهر
*خب اممم باش 
&پس بریم
امیر داشت گوشیو وسایلاشو جم میکرد 
من داشتم میرفتم سمته صندوق
امیر یهو منو دید 
دویید سمتم
&ملینا خانوم    ملینا خانووم
محل ندادم
یهو یکی دستمو کشید 
هنگ کردم
برگشتم 
دستمو هنوز ول نکرده بود 
برگشتم
&من حساب میکنم
یه نگاه به دستش که دستمو گرفته بود کردم
&ببخشید 
ول کرد 
*فرقی نداره حساب میکنم
&نه دیگه من مهمون کردم من حساب میکنم
*گفتم خودم حساب میکنم دیگه 
و برگشتم و رفتم 
&هوووووووووووف
حساب کردم و برگشتم سمته ماشین 
دره صندلی عقبو باز کردم
&بفرمایید جلو 
*عقب راحته 
&خب من ناراحتم
من یه لحظه هنگ کردم 
&نه یعنی اینکه شما عقب میشینید من احساس بدی دارم پشتم بهتونه 
*آها بله 
درو بستم و رفتم جلو نشستم
.
.
.
 

 

نویسنده: мєℓιηα

پارت ۱۴

۱۳۹۸/۰۲/۲۷، 16:53
ملینا:
جمشیدی اومد تو 
@سلام بچه ها 
آنیتا و رهام ذوق زده شدن که این مراقبه 
دره کلاس باز شد 
یه مراقب دیگه اومد تو 
@عههه ببخشید اشتباه اومدم معذرت میخوام 
رف بیرون 
یه مراقب اومد تو اسمش و نمیدونستم ولی میدونستم 
زیاد دقیق نیس
برگه هارو دادن
 و شروع کردیم
آنیتا از اول کلش رو برگه ی من بود 
رهامم کلش رو برگه ی من
آنیتا چپم بود 
و رهام پشته سرم
خیلی ریلکس همه چیو نوشتن و با نیشه باز رفتیم برگه هارو دادیم
اومدیم بیرون
آنیتا# وااااای ملینا عاشقتم دمت گرم
رهام&خدایی دستت درد نکنه ۰ میشدم اگه نمیرسوندی
*خواهش میکنم
نشستیم تا کلاس بعدی تشکیل شه
رفتیم سره کلاس
انقد استاده حرف زد من خوابم گرفته بود 
ته کلاسم بودم 
آنیتا مثه خر خونا جلو نشسته بود 
من و رهام عقب بغلمم یه پسره دیگه بود خیلی هم خوشگل بود لامصب
دیگه دیدم خیلی خوابم میاد
جایی نبود سرمو بزارم 
خیلی راحت سرمو گزاشتم رو شونه رهام 😁
دیگه نفهمیدم چیشد خوابم برد 
آخر کلاس احساس کردم رو ویبرم 
چشامو باز کردم دیدم رهام و آنیتان دارن بیدارم میکنن
بلند شدم
#خاک تو سرت از اول خواب بودی ؟
*آره خدایی خیلی زر زد
&راس میگه منم خوابم گرفته بود 
*راستی شونت درد نگرف ؟
&نه درد برا چی؟
*سرم رو شونت بود دیگه
&آها نه مشکلی نبود راحت بودم 
#تو سرت رو شونه ی رهام بود 
&آره یهو خوابش گرف جایی نبود سرشو بزاره گزاش رو شونه من
#آها 
و چپ چپ بهم نیگا کرد 
ساعتو نگاه کردم ساعت ۴ بود 
*واااااای کی حوصله اون یارو عظیمی رو داره 😒اه
#ای بابا چرا تموم نمیشه
&هوف منم خسته شدم
رفتیم سلف نشستیم
یه چیزی خوردیم
#ای بابا نمیشه نریم
*نه نمیشه 
&بریم بالا 
*بریم
آنیتا به زور اومد بالا
نشستیم
آنیتا هم اینبار عقب نشست 
هی عظیمی حرف میزد 
من نقاشی میکشیدم 😁
دیگه خیلی خسته شدم
گوشیمو برداشتم
ته کلاس دید نداشت 
رفتم تلگرام
پی ام اومد
*سلام دانشگاهید هنوز 
امیر بود 🤦🏻‍♀️😒
&آره سره کلاسم
*پس چجوری آنید 
&خیلی داره زر میزنه خسته شدم
رهام زد بهم 
به این نشونه که نکن 
*رهامم هست؟
&آره هس اتفاقا میگه نکن میبینه استاد 
*خر خونه ولش کن    
*آخرین کلاسه ؟
&آره آخریه 
*خب پس منم برم حاضر شم
*فعلا
&خدافظ
گوشیو گزاشتم تو کیفم
یکم به حرفای عظیمی گوش دادم
به ساعت نگاه کردم 
ساعت ۵:۴۵  
وسایلامونو جم کردیم و رفتیم پایین
&خب فعلا خدافظ فردا میبینمتون 
#باشه خدافظ
*خدافظ
#بیا بریم
*تو برو من نمیام
#تو غلط کردی 
*میگم کار دارم نمیام
#چه کاری مثلا 
*میخوام برم پسر بازی مخ بزنم
#ای خاک تو سرت بیشور برو گمشو نبینمت
بوسش کردم 
*خدافظ عشقم
#برو لوس نشو 
*باشه خدافظ
حاضر نبودم سبک بشم و زنگ بزنم به اون مرتیکه 😒
خیابونه دانشگاهو بالا و پایین کردم زیر و رو کردم نبود 
ساعت ۶ و ده دیقه زنگ زد 
امیر &الو 
*الو سلام 
&سلام کوچه بالای دانشگاهم بیا اونجا
*باشه اومدم
قط کردم
رفتم اونجا و دیدم اون وره 
رفتم صندلی عقب سوار شدم
*سلام
&سلام خوبید 
*مرسی 
هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد 
امیر : 
هوف چرا باید با این دختره ی پروعه مغروره بی ادب درباره ی زندگیه یکی دیگه حرف بزنم
هوووووووووف
احساس کردم دارم تو اسنپ کار میکنم🤦🏼‍♂️
*رسیدیم پیاده شید لطفا
پیاده شد و درو بست
وایساد بغل خیابون و فرمون داد که پارک کنم
بعد منم پیاده شدم 
من رفتم تو و اون پشتم اومد
نشستم رو یه صندلی که دنج بود 
ملینا هم اومد
نشست 
.
.
.
.

 

نویسنده: мєℓιηα

چشم مست

۱۳۹۸/۰۲/۲۵، 18:6
چشم خود را بستم که دیگر 

 

چشم مستش ننگرم

ناگهان دل داد زد ،...

دیوانه من میبینمش

نویسنده: мєℓιηα

پارت ۱۳

۱۳۹۸/۰۲/۲۰، 1:36
در رو باز کردن
بادی (آنیتا)
مثه آمازونیا پرید رو میلاد
جیغ زد #وااااااای دلم برات تنگ شده بود عشقه زندگیم
من و مارال یه نگاهی به هم کردیم
و سز تاسف تکون دادیم
و مشغول به کار خودمون شدیم
پرهام اومد نیلیا رو بغل کرد گفت
پرهام @ زندگیم چیکارا کردین بدونه ما
نیلیا &هیچی فقط یکم رقصیدیم نصفشم فضولی کردیم
@آفرین حالا فضولیه کیو کردی ؟
&ملی ملی 😂😂فضولیه ملی رو کردیم
@آفریییین کار خوبی کردی بیا ببینم چیشده حالا فضولی کردی چی دستگیرت شد با کسیه ؟ رابطه داره؟ دوس پسر ؟ رل داره؟
دمپایی ام را در آوردم و پرت کردم تو سره پرهام
جا خالی داد
همه زدن زیر خنده
*خیلی بی ادبی اگه بود نمیگفتم اصلا خوشم نمیاد مثه اینا که با شماها بدبخت شدم بدبخت شم
&من بدبخت نیستم خیلی هم خوشبختم
#من نیز همین گونه
*تو یکی خفه
#نمیخوام بیشور
*من از الان اعتراف میکنم که نه عاشق شدم   نه عاشقم نه عاشق خواهم شد
#میبینیمت
&باشه هر چی تو میگی
@😂😂😂باشه باشه تو راس میگی
نیکا و سعیدم مشغول صحبت و حرف های چرت و پرت مسخره 🤦🏻‍♀️
شب /
آنیتا و میلاد موندن اینجا
مارال و منم بودیم
نیکا و سعید و پرهام و نیلیا رفتن
من رفتم بالا رو تخت نازنین و راحتم خوابیدم
مارالم رف اتاق خودش خوابید
یهو یکی مثه جن زده ها اومد تو
*هووووو درو کندی
آنیتا بود
#ملینا ملینا بگو چیشده کی بود زنگ زده بود عصر ؟ چی گف ؟
*به تو چه فضول
#بگو دیگه
*نمیگم
#نگو به جهنم
بلند شد و رفت
به حرفای اون جوجه (امیر) فکر کردم
که قراره فردا چه اتفاقی بیافته و چی قراره بگه
خوابم برد
آنیتا :
ملینا *پاشو تنبل پاشو
لگد میزد
من یهو به خودم اومدم
&امتحااااااننننن
مثه جت بلند شدم
لباس پوشیدم
ملینا حاضر شده بود و داشت آرایش میکرد
تیپه باحالی زده بود
یه کتونی پوشیده بود با مانتو جلو باز و مقنعه خیلی تیپش خوشگل بود 
من که بعدش  رفتم بالا دیدم داره آرایش میکنه
آرایششم خوشگل بود
منم حاضر شدم
رفتیم پایین
امروز با اتوبوس رفتیم دانشگاه ملینا ماشین نیاورد
دلیلشم نگف بی تربیت
تو اتوبوس به زور یکم درس خوندم که هیچی ام نفهمیدم
رسیدیم
رفتیم داخل دانشگاه
نشستیم رو نیمکت
یهو رهام از دور دس تکون داد
منم نشسته بودم هی میخوندم مگه میفهمیدم ملینا خیلی ریلکس
نشسته بود اینستا میچرخید و لایک میکرد کامنت میزاش😐
رهام اومد ملینا بلند شد و دست داد و اینا
نشست پیشمون
رهامم نشست به خوندن
رهام&چیزی خوندین ؟
من #هیچیییییی
ملینا*آره یه چیزایی بلدم
&وااای خوش به حالت
#میرسونه
*تو غلط کردی که من میرسونم 🤨
#به شما هم میرسونه
&وااای میشه برسونی خواهش هیچی نخوندم
من چپ چپ به آنیتا نگاه کردم
*هووووف باشه اگه جمشیدی مراقب باشه خنگه نمیفهمه میرسونم
&وااااای مرسی دستت درد نکنه
#دیدی گفتم 😁
ساعت ۶ و نیم شد و رفتیم سره جلسه
هر کی نشست سره جاش
.
.
.
.
.
.
پارت بعد خیلی خیلی زود
کامنت فراموش نشه
 

نویسنده: мєℓιηα

پارت ۱۲

۱۳۹۸/۰۲/۲۰، 1:31
ملینا :
وسایلارو چیدم
آنیتا مثله وحشیا خودشو پرت کرد رو خوراکیا
منم رفتم یکم خوردم
بعد از یه نیم ساعت رفتم طرفه گوشیم
انقد صدای آهنگ و همهمه زیاد بود
دیدم ۳ بار اون امیر 😒زنگ زده
قیافم کج و کوله شد آنیتا اومد سمتم
*چیشده
&هیچی
*باشه بعدا باید بگی
رفتم بالا تو اتاقم
بهش زنگ زدم
*الو
& شما چرا گوشیتونو جواب نمیدین نمیگید یه کار واجب داشته باشه آدم شاید داشتم میمردم کمک میخواستم نباید جواب بدین خب حتما کار داشتم زنگ زدم دیگه
*اولا سلام  دوما نفس بکش لطفا  ، خفه شدی و سوما شما بمیری ککه منم نمیگزه سره قبرت قهقهه میزنم حالا بگو کارتون چی بود
&کاره واجبیه باید ببینمتون
*من که نمیام تو هر چقد خواستی بگو
&درباره ی دوسته خودتونه
*دوسته من؟!!!
&آره اون خانومه ماریا بود مارال بود کی بود ؟
*مارال بود   حالا چی شده!!
&هیچی گفتم که پشته تلفن نمیشه
*جو گرفتیا مثه فیلما بعد میره اونجا یه چیز مسخره میگه ایییییش زیاد فیلم میبینیا 😏
&حالا شما بیا حتما کارت دارم دیگه
*باشه کی  کجا ؟
&فردا ساعت ۴
*فردا دانشگاه دارم تا ساعت ۶
&خب میام دنبالتون
*نمیخواد نمیخواد الان یکی ببینه شما به فکر آبروتون نیستید من هستم
&باشه بابا خودتون بیاید ولی گم شدید پای خودتون
*نترس آدرسو بگو
& پی ام بدم یا الان بگم
*الان بگو ببینم بلدم یا نه
&خب یاداشت کنید خیابان ..... کوچه ......
*هااااا😬😬😬
&چیشد بلد نیستین ؟
*ام چیزه راستش خب ماشینم خرابه نمیتونم
& بگید بلد نیستم چرا دروغ میگید
*دروغ نگفتم 🙄
&باشه گفتید کی تعطیل میشید ؟
*ساعت ۶
&دانشگاه رهامو بلدم
*باشه فقط یه جا وایسید کسی نبینتتون
&باشه
*فعلا
&خدافظ
قط کردم
درو باز کردم
۳ نفر پهن شدن رو زمین
دست به کمر ویاساده بودم بالا سرشون
مثه حادثه منا افتاده بودن رو هم 😂😂😂
آنیتا بود و نیلیا و نیکا سه کله پوکه فضول 🤦🏻‍♀️
آنیتا #ام چیزه ببخشید فضولی بد دردیه
من*بله بله میدونم و داشتم افراد فضول تو زندگی درد بدتریه
مارال از پایین داد زد @تموم شد فضولیتووووون
نیلیا ^آره آره
آروم گف ^ولی هیچی نفهمیدیم
#میخوای فردا بری کجا  🤨
*خونه آقای شجاع
نیکا& اوه اوه چیکار داری اونجا😈
*😐😐😐😐😐😐😐😐😐
#😂😂😂😂 چیکار داری ؟
^میخواد بره ملاقات پدر پسر شجاع
*🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️خدایا چه گناهی کردم اینا رو نصیبم کردی
#همون گناهی که ماردیم تو نصیبمون شدی
^😂😂😂😂😂
&😂😂😂😂😂😂😂😂
مارال از پایین شنیدگرفته بود یهو زد زیر خنده
@😂😂😂😂😂😂😂😂
*مرسی از همگی
رفتیم پایین
زنگ درو زدن
همچنان ۳ عدد فضول جهیدن رو اف اف
.
.
‌.
.
.
پارت بعد خیلی خیلی زود 

آمادس 

نویسنده: мєℓιηα

گلبرگ

۱۳۹۸/۰۲/۱۶، 15:55
از تو به آینه گفتم

از تو به شب رسیدم

نوشتمت رو گلبرگ 

تو رو نفس کشیدم

 

نویسنده: мєℓιηα

پارت ۱۲

۱۳۹۸/۰۲/۱۴، 14:48
برای پارت ۱۲ آماده ایییییید ؟

 

نویسنده: мєℓιηα

پارت ۱۱

۱۳۹۸/۰۲/۰۳، 16:48
ملینا/

رهام درو باز کرد

رفتیم تو 

سلام و اینا کردیم

نشستیم

بعد از یه عالمه تمرین و حرف های یاشار 

برگشتیم خونه

واااای چرا من هیچ کاری با این مرتیکه نکردم

اه خدا لعنتم کنه

رسیدیم خونه

مارال رفت تو 

صدای پرهام و نیلیا و سعید و نیکا هم میومد

به علاوه ی میلاد و آنیتا

سلام کلی کردم و رفتم بالا 

رهام/

تازه یکم با امیر خوب شده بودم

*امیر چرا انقد این ملینا رو اذیت میکنی

&من کی اذیتش کردم واااااااااااا

*خب آب میگیری روش همش باهاش کل کل میکنی ولش کن اون فقط همکارته 

&خب آره ولی خیلی پروعه

*باشه ولی دیگه کاری بهش نداشته باش

&ببینم چی میشه

*راستی دیدی مارال چقد خوشگله

&آخه مارال چی داره 

*وااااای خیلی خوشگله هم هیکلش هم خودش هم این جَنَمِش

&آره خدایی جَنَم داره

*بعد به هر کسی رو نمیده

&آره آره نکنه عاشقش شدی 😏😏

*عاشق هههه نه بابا همینجوری گفتم

&حالا هر چی بود رو من حساب کن 

*چیزی نیس ولی باشه

امیر پاشد 

واقعا عاشقش شدم

واااااای خدایا

چیکار کنم حالا

وسایلمو جم کردم و رفتم خونه

آنیتا/

اهههههههههه

باز فردا دانشگاه مسخرشو در آوردن دیه

آنیتا*ملیناااااااااا

&هاااااا

*چیزی خوندی برای فردا امتحان داریماااااا

&آره یه چیزایی  

*خب خدا رو شکر پس برسون

&چیو اونوقت🤨🤨🤨🤨🤨

*تقلب دیه هیچی نخوندم

&من نمیرسونم 

*اذیت نکن دیه

&باشه ولی دفعه آخرت باشه

*باشهههه😘😘😘😍😍😍😘😘😘

نیلیا #خب آبجیا پاشید بریم تو اتاق کارتون دارم

همه رفتیم بالا 

دونه دونه پهن شدن رو تخته ملینا

#بچه ها من حوصلم سر رفته

*منم

&منم

نیکا@منم

مارال^ منم

#خب چیکار کنیم

*من میگم بیاید مثه اون موقعه ها که این حیوانات نر نبودن(به پسرا توهین نشه این چند تا حیوانن شما ها آقایید )یه پارتی خودمونی با خل و چل بازیامون و مسخره بازیامون بگیریم

&من هستم آقا 

و دسشو آورد وسط

#منم هستم

و دستشو گزاش رو دسته ملینا

@آره خوبه 

و اونم دسشو گزاشت 

^اوکی منم میام 

و دستشو گزاشت 

منم دستمو گزاشتم

&پس بریم این نره خرارو بندازیم بیرون 

همه با هم #برییییم

و همه به سمته پایین هجوم آوردیم

با داد و بیداد بیرونشون کردیم

یه آهنگ گزاشتم

رفتیم بالا 

شروع به لباس پوشیدن و آرایش کردن

هیچ چیز بهتر از یه مهمونی خودمونی اکیپ دخترونه نمیشه

ملینا که نیم تنه و شلوار پوشید 

منم یه بلیز لختی با دامن کوتاه

بقیه رو هم ول کن 😂😂😂😂😂

رفتیم پایین

ملینا شربت و اینا ریخت رو میز چید

بعد پفک و پاستیل و اینا گزاشت رو میز

من اول از همه بهشون حمله کردم😂😂😂😂😂

یهو دیدم ..........

 

 

 

 

 

پارت بعدی رو ایشالله زود میزارم

 

 

نویسنده: мєℓιηα

پارت ۱۰

۱۳۹۸/۰۲/۰۲، 18:9
ملینا/

 

بلند شدم

شبیه جن بوداده با موهای 

ژولیده و مثله لونه کلاغ اومدم پایین

*سلام خوابالو 

با چشمای نیمه باز که تو دیوار بود 

&سلام صحرخیز

*داره میری تو دیواااار

&ها چیشده

اومد دستمو گرفت برد تو دستشویی 

*اینجا دسشویی

خب من هر وقت پا میشم همینم دیه

یهو زنگ درو زدن

&ماااااارااااال

*چته آفریقایی دارم میرم 

&برو برو 

رفتم صورتمو شستم و یه عملیات انجام دادم

اومدم بیرون 

صدای یه دختر جیغ جیغو که دلشت بال در میاورد اومد

یه نگا کردم 

بله بله 

نیلیا خانوم و همسره گرامشون

😕😕😕همینجوری زل زدم بهش

#سلااااام ملییییییییییییییی

دویید بیاد بغلم

جا خالی دادم رف تو اوپن آشپزخونه😂😂😂😂😂

پشت سرش وایسادم بای بای کردم

*سلام بزمجه استرالیایی

#ایییییییش 

برگشتم 

*سلام پری

@سلام موچول 

*موچول و درد بیدرمون موچول و فقط یه نفر حق داره بگه 

@😂😂😂😂😂ادیدزا (ادیدزا قضایایی دارد )

*مرض نیشو ببند 🤨🤨🤨

@باشه بابا جناب سروان

*مارال جان شما احساس نمیکنی که ساعت ۱۲ هه و ما قراره استودیو باشیم

&وااااااای چرا چرا 

پرهام رو هول داد و دویید بالا

#یه روز اومدیم خونتونا اونم میخواید برید

*ببخشید ببخشید نفهمیدم    شما یه روز اومدین اینجا ماشالله چپ و راستو نیگا کنی ی لباسای این نردبونه یا لباسای تو 

#اصلا باشه برید ما اینجا رو مرتب میکنیم

*دس به اتاق من بزنی من میدونم با تو 

#بیا و خوبی کن

*نمیخواد

رفتم بالا

یه مانتو پوشیدم و یه شال زدم 

شلوارم با بدبختی انتخاب کردم

آرایشم کردم

رفتم پایین

#جووووووون باو 

* زهر گاو بی ادب این چه طرزه حرف زدنه

#بله بله ببخشید حالا واس کی تیپ زدی خااانوم

*واس دوس پسرم 😏

#هوووو اعتراف کرد💃💃💃💃

*مگه مغز خر خوردم شما هارو دیدم چه گُلی به سرتون زدین 

#باشه بیا برو بیرون

*خدافظ مارال بدو 

مارال با تیپی شدیدا پسر کش پایین اومد

*اوووووف 

راه افتادیم

...

*پیاده شو ماری

&باش

پیاده شد 

منم پارک کردم و پیاده شدم

زنگ زدیم .......

 

 

 

 

اینم پارت ۱۰ 

خوش باشید 😄😄😄😄

کامنت فراموش نشه

 

 

 

 

نویسنده: мєℓιηα

ابزار وبمستر

© رمان