پارت 87
ملینا :
امیر اومد داخل و کنارم نشست
حواسم ب سیگارم بود
آروم گفت
-خوشحالم ک اون موضوع رو خیلی زود فراموش کردی
نگاه ترسناکی بهش کردم
و با صدای خش دار گفتم
*اگه ب این میگی فراموشی آره من فراموشت کردم
در باز شد و ماندانا اومد توو
نشست کنار امیر
قلبم تیر میکشید
نفسم بند اومده بود
سریع بلند شدم و رفتم توو خونه
نشستم رو مبل
خیره شده بودم ب فرش
بعد از دو دیقه بلند شدم و
رهام :
ملینا بلند شد و افتاد زمین
تیک
تیکش اود کرده بود
میلرزید سیاهی چشماش غیب میشد
بدنش قفل کرده بود
دخترا جیغ میزدن
من دوییدمو ی پارچه گزاشتم بین دندوناش
امیر و ماندانا با عجله اومدن پایین
دنیا حمله کرد سمت امیر
اما آنیتا و نیکا دستشو گرفتن
با جیغ و گریه میگف
&تتتت کردی هممممش تقصییییره توووعه بببییییین ببیییین ت ملیییینا روووو کشتییییی ت ندیدیییی شبی ک رفتی چیییی شد چونننن فقط ب فککککر خودت بوووودی کجااا بودی وقتیییی ملینا ماه ها رو تخت بیمارستان بستری بود و دکترا جوابش کردن کجااا بودی وقتی اون ماها ملینا توو کماااا بود و وقتییی بهوش اومد گفت امیییییر کجااااا بوووودی کجا بوووودی وقتی ملینا شب و روز توی کلینیکای روانی بالا و پایین میشدددد بعد این همه سال برگشتی با ی زنهههه دیگه چطووووری تووونستیییی
امیر ماندانا رو فرستاد توو اتاق خودش با ترس و بغض نگاه میکرد ب ملینا و دنیا
&جووووااااب بدههههه کجااااا بوووودی ملییییینا ممممرددددد ملیییییناااا رو ت کششششتی روح ملیییینا مردددد اوووون سیگاااارو دییییدیییییی اون سیگااار شد همدمش تتت کجااااا بودی شبااایی ک تا صب توی اون اتاق جیغ مییییزد زااااار میزد
بچه ها دنیا رو بردن و آرومش کردن همشون گریشون گرفته بود
لرزش بدن ملینا افتاد ولی هنوز بیهوش بود
بردیمش توی اتاقش و خوابوندیمش روی تخت
.
.
.
امیر رفت بالا توی اتاقی ک ماندانا بود
خیلی خسته بودیم رفتیم خوابیدیم
ملینا :
ساعت حدود 5 و نیم صب بود
با سر دردی ک داشت کورم میکرد
از اتاق رفتم بیرون
در اتاق امیر و ماندانا نیمه باز بود
از لای در نگاه کردم
امیر ماندانا رو بغل کرده و خوابیده بود
با لبخند غمگینی زیر لب گفتم
هرجایی غیر آغوش یار غربت است و من غریب ترین انسان دنیا هستم
آروم از پله ها پایین رفتم
کنار پنجره ی آشپزخونه وایسادم
و ی سیگار روشن کردم
یاد روزای خوبی افتادم ک با امیر گذشت
مسافرتامون
لجبازیامون
سخت بود
فراموشی؟!
معنایی نداشت
آدم نمیتونه تموم زندگیشو فراموش کنه
چجوری؟!
وقتی تمام دنیاتو باهاش تقسیم کردی
چجوری میشه نابودیه دنیات رو فراموش کنی
تنهایی
تو روزای سخت
بدون اون
حال خوب
خنده
شادی
معنی نداره
ولی خب اون ک دیگه مال من نیست
تجربه ای بود ک پرداخت تاوانش خیلی سخت بود
با خودم گفتم
عاقبت عشق ب یک خاطره میپیوندد
کفش میساید و میخندد و در میبندد
برگشتم بالا و خوابیدم
.
.
.
ساعت 10 صب با آفتابی ک توی چشمم میتابید و
سر و صدای پایین
بیدار شدم
قرصامو خوردم و
از اتاق رفتم بیرون
اتاقا خالی بود
رفتم پایین
بچه ها داشتن پچ پچ میکردن
ی نگاه ب این ور اونور کردم
ن امیر بود ن ماندانا
نفسمو حبس کردم
کسی نباید متوجه بغض توی گلوم میشد
دنیا گف #سلام عزیزم بیا بشین صبونه بخوریم
خیلی بداخلاق و خشک گفتم
ماندانا جون کو؟!
#امم چیزه خب
پرهام - چیزی نیس یعنی رفته
کجا؟!
دنیا ی نیشگون از پرهام گرفت و چش غره رفت بهش
#خب رفتن دیگه امیر و ماندانا رفتم خیلی خوب شد مگه ن دیگه چیزه دیگه کسی نیس ک نارا.......
نزاشتم حرفشو تموم کنه
رفتم بالا
حاضر شدم و رفتم بیمارستان
دنیا :
امیر نیومد استادیو
ماکارای خودمونو کردیم
ساعت 6 برگشتیم خونه خودمون
مارال زنگ زد و گفت بریم اونجا و
خونه شلوغ باشه
رفتیم اونجا
نیلیا و پرهام و آنیتا و سعید و مهرداد و مارال بودن و ما هم اضافه شدیم
ساعت 8 ملینا هم اومد
داشتیم فیلم میدیدیم
ملینا بلند شد و گفت
شب بخیر من میرم بخوابم
من @اوک شبت بخیر
رفت توو اتاقش
معلوم بود دیگه کسی حواسش ب فیلم نیس
ما هم خسته بودیم و بعد از نیم ساعت خوابیدیم
صب بلند شدیم و مث همیشه رفتیم سر کار و
کارای روتین انجام دادیم
امیر امروزم نیومد
ساعت 5 برگشتیم خونه
ملینا هم خونه بود
رفتم پیشش و گفتم
*ملینا امروز وقتشه خیلی درخواست لایو داشتی بیا بدووو
ملینا آخه الان؟! میخوان سوالای تکراری بپرسن میخوان هی بپرسن چرا جدا شدین امیر کجاس تقصیر ت بود امیر رفت خستم میکنن
*ن آروم باش بیا بالاخره باید ی بار برای همیشه جوابشونو بدی
هوف اوک
استوری گزاشت درباره ی لایوش
.
.
ی ساعت بعد لایوو شروع کردیم
خب سلام میکنم ب همتون امیدوارم خوب باشید خوشحالم ک اینجایید میدونید من ملینام و امروز ب خاطر درخواستای زیادتون با دنیا ی عزیزم لایو گزاشتیم تا ب سوالاتون جوا بدین و ی سری چیزا رو توضیح بدین خب بریم کامنتا رو بخونیم سوال اول مشکلتون چی بود؟! ت و امی.....
ادامشو نگفت
با بغض تو گلوش ب سختی گف
خب ما وقتی ی چیز مهمو توو زندگمون از دست میدیم تازه ب این فکر میکنیم ک اشکال کجا بوده من متوجه شدم ک برای ی رابطه ی خوب ب تحصیلات بالا نیاز نیست یعنی ن اینکه اصلا مهم نباشه ولی خیلیامون فکر میکنیم تحصیلات فقط اون مدرکیه ک بعد از دانشگاه و مدرسه بهمون میدن و با اون ما خوشبخت میشیم ن چون اون سواد سواد دانشگاهیه ما ب سواد زندگی نیاز داریم ب سواد عاطفی ب سواد مشورت و.... ولی متاسفانه خیلی دیر متوجهش میشیم زمانی ک خیلی دیره و همه چیمونو باختیم
من @ خب بسه دیگه ما قرار بود بگیم آهنگ بعدی ب زودی پخش میشه و آماده باشید
ملینا ب کامنتا خیره شد و خوند
تقصیر ت بود ک امیر رف
رفتنی رو هر کاری بکنی نمیره وقتی یکی تصمیم رفتن داره و این تصمیمش قطعیه نمیشه منصرفش کرد وقتی میره نگاه نمیکنه چی رو با خودش برده وقتی میره نمیبینه پشت سرش چ اتفاقی افتاده
خب منم نتونستم نگهش دارم همش تقصیر منه درسته همه چی همه چی تقصیر منه ولی وقتی میرید ببینید ک قلب کیو با خودتون بردید و خردش کردید ی نگاه بندازید و ببینید از روی جنازه ی کی رد شدید و مرگشو حتمی کردید ولی درسته همش تقصیر من بود همش
ی کامنت دیگه رو خوند
هنوز با امیر رابطه داری؟ ن معلومه ک ن من نمیتونم با ی مرد زن دار رابطه داشته باشم
ی نگا ب لیست کسایی ک توو لایو بودن کردم
نصف دوستامون و
ماندانا...............
@خب دیگه ی کاری پیش اومد مجبوریم ک بریم شما رو ب خدای بزرگ میسپاریم خداحافظ
قط کردم
چیکار میکنی
@ماندانا تو لایو بود
چی میگی یعنی همه چیو فهمید
@نمییییدونم
پاشدیم و خودمونو جم و جور کردیم
نشستیم پای گوشیامون
رهام و بچه ها هم اومدن
رهام _ بریم بیرون؟!
@آره برییییم بریییم
بلند شدیم و داشتیم حاضر میشدیم
زنگ درو زدن
@ملینا میتونی درو باز کنی؟!
اوک
ملینا :
رفتم سمت آیفون گوشیرو برداشتم و
یهو چشمم ب صفحه اش افتاد
درو باز کردم حرفی نزدم
اومد بالا و خیلی آروم سلام کرد
منم آروم جوابشو دادم
دنیا از اتاق اومد بیرون و گف
*عه امیر سلام
رهام _ سلام تنهایی؟!
امیر & سلام آره تنهام
_ماندانا کو؟!
&رفت
گوشام تیز شد
دقت کردم ببینم چی میگه
_یعنی چی کجا رفت
&بعد از ظهر بلیت داشت و برگشت سوئد همه چیو بهش گفتم
یهو برگشت و نگام کرد
منم نگامو دزدیدم
*چی گفتی مگه
&هر چی قرار بود بدونه از گذشته از حس هایی ک الان دارم از آینده همه چی رو گفتم
*حق اونم این نبود
&آره از اول باید همه چیو بهش میگفتم سر همینم عصبانی شد
بلند شدم و رفتم اتاق شیشه ای
روی صندلی ریلکسی نشستم سیگار کشیدم
صدای باز شدن درو شنیدم
فهمیدم امیره
وایساد پشت سرم
سیگارمو توی جا سیگاری خاموش کردم و
بلند شدم
امیر +میتونم ی سیگار بردارم؟!
داشتم وسایلامو جم میکردم و اتاقو مرتب میکردم
من*ن
+چرا
*چون خوب نیس
+خب برای ت ک بدتره
رفتم پاکت وسیگارمو برداشتم و گفتم
*چون من دیگه چیزی واسه از دس دادن ندارم
+هوووم جمله های کلیشه ای
*آره کلیشه ایه درست مث این روزای من
کتاب قهوه ی سرد آقای نویسنده رو برداشتم و از اتاق شیشه ای بیرون رفتم
دوییدم سمت اتاقم
کیفمو برداشتم کتاب و گوشیمو انداختم توش
لباس پوشیدم و رفتم پایین
سوییچو برداشتم و بدون اینکه کسی سوال پیچم کنه از خونه زدم بیرون
سوار ماشین شدم و رفتم سمت خونه ی قبلی
هنوز اونجا بود
بعد از اون اتفاق ن کسی رفت اونجا و ن فروختیمش
حتی تمیزشم نکردیم
ماشینو پارک کردم و رفتم بالا
درو باز کردم
هنوز خیلی چیزایی ک اون شب خراب شده بودو میشد دید
لیوانا و بشقابای خرد شده، گردنبند پاره شده، خونای ریخته شده، عشق کشته شده
تمام صحنه های اون شب از جلوی چشمام رد شد
با کفش رفتم داخل
رفتم طبقه ی بالا
توی اتاقم
کیفمو انداختم روی تختم
ی نگا کلی ب اتاق انداختم
یاد تمام خاطره هام افتادم
چقد همه چی خوب بود قدرشو ندونستیم
در کمدمو باز کردم
لباسای امیر هنوز اون گوشه داشت خاک میخورد
بغضم ترکید
یکی از تیشرتاشو برداشتم
هنوز بوی اونو میداد
عطر مورد علاقم ک اون موقع تازه براش خریده بودم
روی میز آرایش بود
برش داشتمو هوارو غرق عطر اون کردم
تیشرتشو با تمام وجود ب خودم فشردم
نفس هامو با عطرش پر کردم
روی تخت دراز کشیدم
همه جا خیس شده بود از اشکام
.
.
.
.
کتابی ک آورده بودمو باز کردم
آخرای کتابم بود
جمله ی آخرو خوندم
یک بار
دو بار
س بار
بلند خوندمش
* وقتی که فکر می کنی به پایان داستان رسیدی تازه داستان شروع میشه
دنیا :
ملینا یهو بدون اینکه حرفی بزنه
از خونه رفت بیرون
امیر پشت سرش اومد
خیلی تهاجمی رو ب امیر گفتم
*دوباره چیکارش کردی ک با پای خودش گزاشت رفت
امیر +من..... کاری نکردم
زیر لب گفتم
*غلط میکنی کاری بکنی خودم دونه دونه اون موهای زردتو میکنم باهاش ماکارانی میپزم
رهام خندش گرفته بود
زنگ میزدم ب ملینا جواب نمیداد
هممون دور هم نشسته بودیم و فقط ب ملینا زنگ میزدیم
امیر :
میلاد # بسه دیگه ساعت 2 صبه میتونیم بریم بخوابیم ملینا بچه نیست ک میدونه داره چی کار میکنه و میتونه از پس خودش بر بیاد
رفتیم خوابیدیم
نیلیا و آنیتا و مارال خوابشون نبرده بود
سرشون توو گوشی بود
منم انقدر توی رخت خوابم غلت خوردم تا خوابم برد
دم دمای صب بود خورشید تازه طلوع کرده بود
چشمامو ب زور باز کردم
سریع رفتم سراغ گوشیم
وضعیت آنلاینی ملینا رو چک کردم
از دیشب آن نبوده
ملینا :
با آفتاب شدید ک پلکامو گرم کرده بود
بیدار شدم
ب خودم اومدم
لباس امیر توی بغلم بود
ساعت 11 و نیم بود و من ساعت 1 باید بیمارستان میبودم
هنوز اینجام
وسایلامو خونس
لباسام مناسب نیس واااااای خدا
لباسای امیرو عطرشو..... رو همونجا ول کردم
دوییدم پایین و
رفتم بیرون
سوار ماشین شدم
رفتم سمت خونه
در گیر باز کردن در بودم
امیر درو باز کرد
سلام خیلی آرومی گفتم و
از زیر دستش دوییدم توو
رفتم اتاقم لباسامو عوض کردم
وسایلامو جم کردم
ساعت 12 و ربع بود
رفتم پایین
از بغل امیر رد شدم و
از خونه رفتم بیرون
.
.
سوار ماشین شدم
ماشین روشن نمیشد
بلند داد زدم
+الللاااان وقت خراب شدن بود لعنتی
توی ماشین اینترنت نداشتم
رفتم بالا و در زدم
دوباره امیر درو باز کرد
امیر @چیشده؟! چرا انقد عجله داری
+ساعت 1 باید بیمارستان باشم ساعت 12 و ربعه و من اینجام ماشینمم خراب شده
@خب بیا من میرسونمت منم بیرون کار دارم
+ن من با اسنپ میرم
وایسادم تا یکی قبول کنه
+اهههههههه
امیر داشت حاضر میشد
معلوم بود ک یکم خوشحاله ک کسی قبول نمیکنه
+خب کسی قبول نمیکنه
@خب
+خب قبول نمیکنه
@خب؟!
+هوف اسنپ قبول نمیکنه میشه منو برسونی
@هوم برسونمت
اشکم داشت درمیومد از تهه دل میخواستم بکشمش
@اوک بریم
دوییدم پایین
قفل درو زد
نشستم توی ماشین
@قبل از اینکه بریم بیمارستان بریم خونه قبلیت بچه ها گفتن هنوز وسایلا اونجاس من ی سری چیز میخوام بردارم
+من دیرمه
@ساعت 12 و 20 دقیقه اس تا ساعت 1 و 1 و ربع میرسونمت
+هوووووف اوووک
رفتیم سمت خونه قبلی
درو باز کردم و رفتیم داخل
معلوم بود از وضعیت خونه جا خورده
+آره هنوز همونجوریه تعجب کردی مگه ن
@تقریبا
رفت توی اتاقمون
منم پشت سرش رفتم
یهو چشمم خورد ب لباساش و عطرش ک روی تخت بود حتما میفهمه دیشب اینجا بودم و تا صبببب وسط لبااااساش غللللت زدم
با ی لبخند شیطانیه کوچولو برگشت سمتم
منم پشتمو کردمو زل زدم ب دیوار
.
.
.
.
سلام سلام
خدایی ببینید چ پارتی گزاشتم
ببینید چقد طولانیه
خب نظرتونو بهم بگید
اگه کلا توی پارت مشکلی بود
مثلا ی قسمتایی دو بار تایپ شده بود و از این جور مشکلا
بهم خبر بدید ک درستش کنم
عاشقتووووووونم
پارت بعدم شنبه میزارم 😎😉💜🖤💜