پارت ۴۷

۱۳۹۸/۰۵/۲۷، 15:12

ساعت ۹ شب / 

دنیا : 

برگشتیم ویلا 

همه نشستیم روی میز توی باغ

امیر منقل روشن کرد 

رهام جوجه هارو سیخ میزد 

میداد امیر درس کنه

پرهام و سعید رفته بودن خریدای بیرونو بکنن

ما دخترا هم قر میدادیم

و عکس و فیلم میگرفتیم

.......

ملینا : 

نشستیم شام خوردیم 

و حدود نیم ساعت بعد 

من و دنیا بلند شدیم و قلیون درس کردیم 

ساعت ۱۰ و ۳۰ / 

امیر * خوابتون نمیاد ؟

من & نه 

دنیا @ نه 

رهام # یکم 

امیر بلند شد 

*من خوااابم میااااد 

همه مث بز بسیار پوکر زل زدیم بهش 

@ملون پاشو جم کن اینو ضد حال 

&خو خوابش میاد دیگه   برو بگیر بخواب 

*خب من بی تو خوابم نمیبره 

دمپاییمو در آوردم  پشت چشم نازک کردم

&میری یا بزنم ؟

*امممممم به نظرم خیلی خوابم میاد با اجازه

دویید بالا 

یه لبخند شیطانی زدم 

و رفتم دنبالش 

@آدم باش مواظب خودتم باش 

مارال ^با اون لبخندش بعید میدونم تا امشب ....

پریدم وسط حرفش 

&خفه شید لطفا

و رفتم بالا 

امیر در اتاقو تا نصفه بسته بود و 

خواب بود 

آروم درو باز کردم

رفتم جلو پریدم رو شکمش 

*یااااااااااااااا جد مقاااااااااااااااااااره 

&😁سلام

*عاااااااای مردم 

بغلش دراز کشیدم 

دوباره خوابش برد 

ریشاشو کشیدم 

*عاااااااااااییییییییییییی

&😁

*نکن بزار بخوابم 

&باش 

چشماشو بست 

یه تار موشو کندم 

چشماشو باز کرد 

بلند شد 

دستمو گرفت 

گزاشت پشت در 

درو قفل کرد 

امیر : 

درو قفل کردم و رفتم خوابیدم 

یهو صدای جیغ و گریه و هق هق ملینا (میدونم مییدونم کرم از خوده درخته ولی دختره و خل بازیاش و کرم ریختناش و ناز کردناش 😁)

بلند شد 

رفتم درو باز کردم 

دیدم زانو هاشو بغل کرده داره گریه میکنه 

*عزیزه ولم گریه نکن 

&تو دیگه گنو نمیخوای  منو دوس ندادی   درو رو من میبندی   بیرونم میکنی  تو دیگه دوس نداری با من باشی

زدم تو سره خودم

دستشو گرفتم و بلندش کردم

محکم بغلش کردم 

*دفعه آخرت باشه اینطوری حرف میزنیا  😡

&من میدونم تو دیگه دوس نداری من پیشت باشم

*هوووووف کی گفته  مگه امیر بدون تو میتونه؟

&آره میتونه 

*بیا بریم بخوابیم ترو خدا من خیلی خوابم میاد 

اشکاشو پاک کرد 

&باش  

کنار هم دراز کشیدیم 

ملینا رو بغل کردم و 

چشمامو بستم 

رهام : 

ما پایین نشسته بودیم و قلیون میکشیدیم 

ملینا و  امیر خواب بودن 

ساعت ۱۲ بود که ما هم رفتیم بالا و 

خوابیدیم

.

.

.

.

.

.

.

صبح / 

چشماممو باز کردم 

دنیا تو بغلم بود 

خیلی آروم بلند شدم که بیدار نشه

آروم گف 

دنیا # رهام

برگشتم &جانم

#ساعت چنده صب شده 

&ساعت ۱۱ و نیمه     آره دیگه ظهر داره میشه

چشماشو مالید و بلند شد 

رفتیم پایین

نیلیا داشت نیمرو درس میکرد 

پرهام و مارال نشسته بودن دور میز 

دنیا & مننن تخم مرغ دووووس نداااارم

نیلیا # خو نون پنیر بخور 

&اونم دوس ندارم 

#خب کیک بخور

&هوووم 

#کوووفت بخور 

&😑 بی ادب 

#هر چی میگم میگی نمیخوام 

&همون کیک خوبه 

صدای پا اومد برگشتم دیدم

نیکا و سعیدن 

سلام و احوال پرسی و صب بخیر و .....

# یکی اون دو تا خرس قطبی رو بیدار کنه 

من و دنیا یه نگاه به هم کردیم

یه لبخند شیطانی زدیم

دوییدیم بالا

خیلی آروم دره اتاقشونو باز کردیم

رفتیم داخل 

یهو پریدیم روشون 

ملینا یه جیغ بنفش زد 

امیر عربده 

من رو امیر افتاده بودم (منحرف بازی در نیارید 😑😐😂)

رخ تو رخ 

من*سلام 😁

امیر &زهههرررر ماااار 

*😂😂😂

دنیا هم رو ملینا بود(همچنان منحرف نباشید 😑😑)

دنیا # صب بخیر 😁😂

ملینا @درد بیدرمون

لپای امیرو گرفتم و میکشیدم 

&ادم باش حیوااان

من و دنیا بلند شدیم 

دست امیر و ملینا رو گرفتیم و 

بلندشون کردیم 

رفتیم پایین 

همه دور میز بودن و منتظر ما 

من و دنیا  ^ مااا بردییییم 😁

من & بیدارشون کردیم

.

.

.

.

.

نیلیا : 

صبونه خوردیم و همونجوری نشستیم دور میز 

جلسه گزاشتیم

امیر & خب  حَضَرات امروز چیکاره ایم ؟

دنیا * اممممم نمیدونم من زیاد اینجارو نمیشناسم

رهام # من میشناسم ولی ...

ملینا # اقا پاشین بریم جنگل ارواح

من @ یا امام هشتم من نمیاااام 

پرهام ^ خودم پیشتم زندگیم ترس نداره 

@ گمشو گمشو 

^😐مرسی 

#ولی جنگل ارواح قشنگه   اولش با ماشین میریم بعد پیاده میریم

به مردابه ترسناک   خفناک میییرسیم😂😂

ملینا :

همه تایید کردن که بریم

رفتیم حاضر شدیم 

دخترا رفتیم تو باغ و عکس گرفتیم

پسرا موهاشونو درس میکردن 

یه عالمه استوری و پست گزاشتیم 

و 

.

.

.

.

.

.

رسیدیم به جنگل ارواح

با ماشین رفتیم بالا 

توی راه اهنگو زیاد کرده بودیم و جیغ و داد میزدیم 

رسیدیم به جایی که دیگه راهه ماشین نبود 

ماشینا رو پارک کردیم و 

پیاده رفتیم بالا 

تنها بودیم 

یهو یکی از پشت انگشت اشارشو فرو کرد تو پهلوم 

*پخخخخخخخخ

جیع کشیدم و برگشتم 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

پارت ۴۶ ام گزاشتم 

کامنت نزارین حلااالتون نمیکنم 

زحمت کشیییییدم 😭😭

 

نویسنده: мєℓιηα

پارت ۴۶

۱۳۹۸/۰۵/۱۷، 13:5


امیر : 
چمدونامونو جم کردیم
علیرضا و صبا هم رفتن
مارالم اومده بود و وسایلاشو جم میکرد 
ساعت ۱ و ۳۰ نصفه شب /
ملینا تو بغلم بود و سرمون تو گوشی بود 
ملینا تو اینستا میچرخید و منم جواب پی امامو میدادم
رهام زنگ زد 
*الو سلام
رهام &سلام خوبی چخبر
*مرسی سلامتی 
&میگم که فردا ساعت ۸ صب راه میافتیم 
*اووو چخبره 
&زود راه میافتیم که زود برسیم تا فردا هم وقت گردش داشته باشیم
*عجب برنامه ریزیه هدف مندی😐
&بله پس چی 
*آفرین آفرین عزیزم
ملینا # کیه؟ 😕
*رهامه عشقم
&خب چیکار میکنید 
*نمیدونم 
&صب میاید ساعت ۸ میاید دیگه ؟
*آره آرههه میایییم 
&باش چرااا داد میزنی بی ادب بی تربیت 
*ببخشید بابا ببخشید 
&درست معذرت خواهی کن 
* میزنمتا 
&قربون صدقم برو بگو ببخشید 😂
*برو گمشو 
&نه جان من نزار عقده ای بمونم بگو بگو 
*فدات شم قربونت برم دووورت بگردم ببخشید زندگیم قلبم عشقه دلم ببخشید 😑
#کیییییییهههههه 😱
*عشقم رهامه 
#تو اینجوری با رهام حرف نمیزدی هیچوقت کیههههه
*بابا به جون تو رهامه 
#واقعا ؟
*آخه من کیو دارم 
&حالا باشه بخشیدم امیدوارم تا فردا زنده بمونی بیای شمال😂خدافسسس   فردا ساعت ۸ دم خونه ما 
قط کرد 
منم قط کردم
ملینا از بغلم اومد بیرون 
گوشیشو پرت کرد رو میز 
محکم دستامو گرفت
#بیا یه قولی به هم دیگه بدیم
&باش   چه قولی ؟
#اینکه هیچوقت همدیگه رو ترک نکنیم  هیچوقت همو تنها نزاریم   از هم جدا نشیم   همیشه کنار هم باشیم   قول بده هیچوقت دستاتو توی دستای کسه دیگه ای نزاری به جز من
 
&قول میدم هیچوقت تنهات نزارم   قول میدم تا آخرش باهات باشم   توی شادی و غم باهات باشم   تو هم قول بده     قول بده اگه یه روز من نبودم نزار کسی جامو بگیره  

محکم بغلم کرد   آروم گریه کرد 
بغلش کردم و محکم  به خودم چسبوندمش 
به هق هقاش گوش دادم 
شدت گریه اش که رفت بالا 
سرشو آوردم بالا
اشکاشو پاک کردم
زل زدم تو چشماش 
با یه اخم و خنده گفتم
&شما خیلی اشتباه میکنی یه دیقه از من دور شی که کسی نزدیکت شه خودم قلم پاشو خورد میکنم 
با اشک میخندید 
محکم بغلش کردم و 
سرشو بوسیدم
رهام : 
از چپ به راست 
از راست به چپ میدوییدم
زنگ میزدم به سعید 
 پرهام  امیر    صاحب ویلاعه و .....
از اینور به دنیا کمک میکردم 
چمدونامونو جم میکردم و ....
دنیا روی مبل ولو شد و خوابش برد 
بغلش کردم و بردمش بالا روی تخت 
خودمم بغلش خوابیدم
چشمامو بستم و از خستگی دیگه هیچی نفهمیدم
.
.
.
صبح /
ساعت ۶ بلند شدم
دنیا خواب بود 
مثله فرشته ها
دلم نیومد بیدارش کنم
رفتم پایین
چند تا چیز برای صبونه روی میز گزاشتم 
ساعت حدود ۶ و ۴۵ بود رفتم دنیا رو بیدار کردم
صبونه خوردیم 
وسایلارو توی ماشین گزاشتیم 
و حاضر شدیم 
ساعت ده دیقه به ۸ بود دم در منتظر بچه ها بودیم
پرهام و نیلیا رسیدن 
سعید و نیکا هم اومدن
ملینا : 
صبح خیلی زود بیدار شدیم 
وسایلارو جم کردیم و
 با مارال راه افتادیم 
ساعت ۸ و ۱۳ دیقه رسیدیم پیش بچه ها 
راه افتادیم و توی راه یه عالمه مسخره بازی درآوردیم 
زدیم بغل و یکم استراحت کردیم
زنگ زدیم به آنیتا و میلاد 
من * بههه بهههه دو عدد مرغ عشقه عزییییز خوش میگذره چیکارا کردین ؟ عمه ،خاله ،عمو ،دایی نشدیم که 😂
آنیتا @ زهر مار بیشور بی ادب بی تربیت 
همه زدن زیر خنده 
*ما تو جاده چالوسیم با بروبچ داریم میزدیم به دله دریا 😁
@خوبه خوبه خوش بگذره 
*همچنین  فقط بگو میلاد یه دلی از عزا در بیاره بعد از این همه مدت بالاخره ......
@ملیییییناااااا اگه برسم بهت با دمپایی سیاه و کبودت میکنم
*😂😂😂😂دیگه مزاحمتون نمیشیم بفرمایید به کارتون ادامه بدین 
@برو گمشو خدافس 
*بای 
حدود ساعت ۴ ظهر بود که رسیدیم به ویلا 
رهام دویید تو بالا توی یه اتاق و گفت 
#این ماله من و دنیام
امیرم رف اتاق بغلش 
@اینم واس منو مِلونیم (بر گرفته از دنیا 😁❤)
سعید و نیکا  و پرهام نیلیا هم دو تا اتاق برداشتن
 من چمدونمو گزاشتم گوشه ی اتاق
امیر وسایلاشو پرت کرد اینور اونور
هی وسایلاشو مرتب میکردم 
آخرش ولو شد رو تخت
امیر *وااای چقد خسته شدم چقد کار کردم 
خیلی پوکر زل زدم بهش 
خودش خندش گرفت از حرفش 
*😂😂😂😂بدو بیا بغلم بانو
رفتم بغلش نشستم
سرشو گزاشتم رو پام 
با موهاش بازی کردم 
پیشونی و سرشو ماساژ دادم 
تا خوابش بردمنم خوابیدم
........
چشمامو وا کردم ساعتو نگاه کردم 
۵:۳۶ دیقه 
بلند شدم
آروم امیرو ناز کردم و صداش زدم 
&امیر امیر زندگیم امیرم بلند شو 
*هوووم 
&پاشو دیگه بسه 
*یکم دیگه یکم 
&پاشو ساعت ۶ شد 
*اشکال نداره 
&هوووم باش 
زیر لب گفتم 
&خودم بلندت میکنم
خودمو پرت کردم روش و لبامو گزاشتم رو لباش 
چشماش گرد شده بودن 
منم کاری بهش نداشتم و میبوسیدمش 
یهو در باز شد
یه جیغ زدم و پریدم کنار 
دنیا اومد تو 
دنیا @ به به میبینم که خوب دارین حال میکنیدا 
&اینجا در نداره بزغاله   یاد نگرفتی در میزنن بعد میان تو 
@اووووووو چته اومدم بگم داریم میریم لب ساحل گمشید لباس بپوشین
&باش 
@ادامه بدین ادامه بدین 😂
درو بست و رف 
امیر با یه لبخند شیطنت آمیز نگام میکرد 
زدم زیر خنده 
محکم بغلم کرد 
*پاشو بریم 
&باش 
بلند شدم و رفتم سر لباسام 
امیرم رو تخت نشسته بود و زل زده بود بهم
&برو بیرون 
*ای بابا 
&برو دیگه بدو 
*چرااا؟☹🙁
&میگم میخوام لباس عوض کنم عههه
*خب باش ولی زود میام 
&باش 
رفت بیرون
بعد دو ثانیه اومد تو 
با یه لبخند دندون نمای بزرگ 
یه جیغ بنفش زدم و لباسمو گرفتم جلوم 
عربده زدم 
&برووووو بیییییییییرووووووون
*😈اون زیر چی قایم کردی 
دوییدم دنبالش 
فرار کرد
میدویید و قهقهه میزد  
دویید بیرون 
درو بستم و قفل کردم 
&خیلی بی تربیتییییییییی
دنیا : 
سه ساعت جلوی آینه نشسته بودم ارایش میکردم 
یهو رهام اومد تو 
رهام * ببخشید ببخشید چخبره چه وضعشه یعنی چی عه عه عه توچ توچ توچ 
من & توچ توچ نکن واس من   دارم آرایش میکنم
یه دستمال برداشت 
منو چرخوند سمت خودش 
رژمو کمرنگ کرد 
ریملامم پاک کرد 
خودش برام یه ریمل خیلی کم زد 
منم هی غر و جیغ میزدم 
*آهاااا حالا شدی زندگیه رهام
محکم بغلم کرد دستمو گرفت و کشید 
رفتیم پایین 
سعید و پرهام و نیکا و نیلیا پایین بودن 
امیرم پشت در منتظر بود ملینا بیاد 
امیر : 
ملینا درو وا کرد 
دوییدم توو
 نشسته بود داشت آرایش میکرد 
رفتم جلوش وایسادم 
سوالی نگام کرد 
تیشرتمو در آوردم 
ژست ورزشکاری گرفتم 
سیکس پکامو نشون دادم
دستشو گزاشت زیر چونش
برگشتم و پشتمو کردم بهش یکم فکر کردم
ب گشتم سمتش و هولش دادم رو تخت 
یهو خندم گرفت 
بغلش خوابیدم 
قهقهه میزدم 
ملینا هم از خنده ی من خندش گرفته بود 
ملینا &خیلی دیوونه ای😂
* میدونم میدونم 
بلند شدم  لباس پوشیدم 
* پاشو بریم 
& باش وایسا 
* انقد اون لامصبو پررنگ نکن 
& چی ؟ رژم ؟   پررنگ نیس 
*هوووف بیا بریم 
&اومدم
رفتم پایین
کیفشو برداشت و اومد دنبالم
نیکا عربده زد 
# پاااارتی دعوتتتت شدییییم
ملینا * پارتی کی ؟ چی !؟ کجا؟
# پارتیه نگین   توی نور 
* نگین!؟ نگین و پارسا؟
#آره دقیقا 
*خب بریم 
نیلیا @ اره بریم منم دلم برای نگین تنگ شده 
رهام & کِیه؟
# فردا شب ساعت ۱۰ تا ۲ 
&هوووم ۲  اوکی بریم
*آره بریم
دنیا ^فعلا پاشید بریم ساحل   تا فردا شب خیلی وقت هست 
.
.
.
من و رهام و دنیا و نیلیا گیتارامونو برداشتیم 
لب ساحل نشستیم
ساحل خلوت بود آدم زیاد نبود 
غروب خیلی قشنگ بود 
نشستیم روی سنگا و شروع کردیم به زدن و خوندن 
آهنگ دیوانه از رضا بهرام :

در نگاهت لیلی خود پیدا نکردم با خجالت از چشم تو گلایه کردم

از خود چه بیخود میکند نگاه تو هی میبرد صبر مرا

مجنونتم ای همنشین لیلی من یک دم ببین حال مرا

از دریا نترسانم که من در قلب تو جان میدهم دریا بشی زیبای من غرق نگاهت میشوم

مغرور نشو جانان من حالا که دل در دست توست من که به تو رو میزنم تنها به شوق دیدن تو

دیوانه مرا به دست کی سپردی دیوانه رفتی مرا با خود نبردی

دیوانه مرا به دست کی سپردی دیوانه رفتی مرا با خود نبردی

این عشق شد زندان من این درد شد درمان من رویای تو پایان ندارد

قلبم بلند پرواز شد از چشم تو آغاز شد ترسی از این طوفان ندارد

از دریا نترسانم که من در قلب تو جان میدهم دریا بشی زیبای من غرق نگاهت میشوم

مغرور نشو جانان من حالا که دل در دست توست من که به تو رو میزنم تنها به شوق دیدن تو

دیوانه مرا به دست کی سپردی دیوانه رفتی مرا با خود نبردی

دیوانه مرا به دست کی سپردی دیوانه رفتی مرا با خود نبردی
*************************************
رهام : 
مردم جمع شده بودن و فیلم و عکس میگرفتن 
ملینا و نیکا استوری و ... میزاشتن
ساعت حدود ۸ بود 
توی ساحل هیشکی نبود 
هوا هم تاریک 
دنیا بلند شد و رفت سمت دریا 
گیتارمو گزاشتم زمین و 
رفتم سمتش 
پشتش راه میرفتم
کفشاشو در آورد و پاهاشو کرد توی آب 
 از پشت بغلش کردم
یه لبخند اومد رو لبش
سرمو فرو کردم توی گردنش
دنیا* میخواستم تنها باشم
&نمیشه دوتایی تنها باشیم؟
*شاید بشه 
&میشه 
سرشو آروم بوسیدم
و دستاشو گرفتم 
یهو یکی از پشت زد رو شونم
برگشتم دیدم امیره
امیر # اگه عشق بازیتون تموم شد میشه بریییم؟
&باش بریم
دس دنیا رو محکم تر گرفتم و رفتیم پیش بچه ها و 
برگشتیم ویلا 
.
.
.

با اینکه هنوز مسافرتم پارتو گزاشتم 😉

عاشقتونم ❤

نویسنده: мєℓιηα

ماکان

۱۳۹۸/۰۵/۱۷، 0:23

اقا من یه سوال دارم  گروه ماکان چه علاقه ای به چشم دارن 😐

خدایی نگا کنید : 

ایرانی اصل / با همه فرق داره چشمای تو ایرانی اصله

کی بودی تو / چشای تو دل رباس  

حس عجیب / رو به روم ایستادی و من خیره تو چشمای تو  اون چشمای تو همه دنیامه و 

هر بار این درو / این چشمای ترو نکن تو بدترو 

بارون / دستامو بگیرو تو چشام زل بزن 

ببین منو / تب چشمات میشینه تو نگاهم   اگه روزام با چشمای تو شروع شه 

برو دارمت / چرا غم داره چشات یه دنیا حرف داره نگات 

دلگیری/ من واسه چشمات دله تنگم پره میترسم 

دو تا ستاره / وقتی چش چشتو میبینه میشینه بهم میگه همونی که میخوای اینه

خیالت تخت / عاشقم کن یکم به فکر من باش تو با چشمای زیبات 

 چشای تو / چشای تو دس گزاشته رو دلم ازم نخواه بگذرم آسون برم 

پیشم بخند / دستاتو میزاری رو قلبمو میفهمم با تو همین آرامشو نمیگیره جاتو تو این زندگی نمیخوام جز چشاتو .....

شیک / جون دلم تو بخند جون دلم جا تو گریه میکنم من تو چشماتو ببند 

نرو / دستم بنده به دلت هی بنده به دله تو گیره بستم چشممو برات هی رو همه آدمای دیگه 

یه عصر خوب / چشامو میبندم قدمای تو بامه اصلا مهم نیس که وسط اتوبانه

عاشق که میشی / آسون که نیس دل کندن از چشمای تو آروم بایست حس کنم اون دستای تو 

😬😐

 

خدایی اگه توجه نکرده بودی تاحالا کامنت بزار 

کرده بودی هم کامنت بزار حرس نده منو 

تا کشفیات بعدی که به گوش و حلق و بینی میرسه خودا نگه دار 

نویسنده: мєℓιηα

پارت ۴۵

۱۳۹۸/۰۵/۰۹، 21:47

امیر : 
ملینا رو گرفته بودم و 
دست و پاش قفل بود 
چشماشو محکم بست 
محکم لپشو گاز گرفتم 
جیغ وحشتناکی کشید 
هنوز گرفته بودمش
تقلا میکرد بیاد بیرون از چنگام
ولی نمیتونست و فقط جیغ میزد 
*ولللم کنننننن    جیییییییییییییغ
&نمیییخوام ماله خودمی 
و شروع کردم به بوسیدنش 
از فرق سر تا نوک پاش
یهو تلفونش زنگ خورد  
من دوییدم پایین 
ملینا هم پشت سرم
*برو اونور گووشیههه منههه
&خو اشکال نداره من جواب میدم
*نهههههههه
جواب دادم 
&الو سلام بفرمایید 
علیرضا # سلام ببخشید اشتباه گرفتم   خدافس
&با کی کار داشتین 
#دختر خالم    ملینا
&بله  الان گوشیو میدم بهش 
#یعنی اونجاس؟
&بله اینجاس 
#پس   شما؟؟؟!!
&من همسرشونم 
ملینا میزد تو سر خودش 
#چییییییییییییییییییییی
گوشیو دادم به ملینا 
* ا..الو 
#کجایییی تووووو 
*من خونم 
#این کی بود جواب داد گوشیتو 
*این چیزه این ا...امیره
#امیر کیه 
*امیر مقاره
#چرا نگفته بودی ؟
ملینا : 
تا اومدم حرف بزنم گفت 
# من و صبا الان میایم اونجا    وایسین که اومدیم
قط کرد 
گوشیو پرت کردم رو میز 
خیلی کلافه دستمو کردم تو موهام
*هووووووووووف
&چیشد عزیزم
*داااارههه میااااد اینجااااا
&عه چه خوب 
*خوووبه ؟
&به نظرم به مامانت بگو 
*اره باید بگم   همین الانم میگم
دوییدم بالا 
زنگ زدم به مامانم
*الو سلام عشششققم
مامان @ سلام عزیزه دلم خوبی 
*مرسی مامان شما خوبین بابا خوبه چخبر
@سلامتی  چه عجب به ما زنگ زدی 
*اره راستش دلم گرفته بود خواستم باهات حرف بزنم
@چرا دورت بگردم
*خب آخه من راستش    عاشق شدم 
@راااااس میییگیییییی 
*اره 
@کی هس این مرده خوشبخت؟
*اسمش امیره     امیر مقاره 
@خب 
*خب دوستش دارم   
@جون به لبم کردی بگو خو
همه چی رو براش تعریف کردم 
از اشناییمون تا خواستگاری تو عروسیه آنیتا
@ ایییییییی جوووووونم یعنی دختر من واقعا عاشق یه پسر شده 
*اره 
@خب الان کجاس این آقا امیر
*راستش پایینه 
@ای خدا نکشتت الکی الکی خودتو به باد دادی آره ؟
جیغ کشیدم 
*ماااااامااااااان 
@😂😂😂باش باش 
*الان اینجاس طبقه پایین 
@بهش بگو بیاد   تصویری زنگ بزن
*باشه 
قط کرد و 
تصویری زنگ زدم
*امیییییییییییر
#جااااااانم 
*بیا اینجا 
دویید بالا 
#جان 
*بیا بشین اینجا 
#چشم 
نشست بغلم
گوشیو گزاشتم رو به رومون 
*خب مامان اینم آقا امیر 
@به به سلام 
امیر هول کرده بود 
#س...سلام خوبی نهه نههه خوبین ببخشید 
@😂😂😂😂آروم باش پسرم آروم باش 
امیر آب دهنشو قورت داد 
*خب مامان دیدیش 
@بله بالاخره افتخار دادن 
*مامان فقط فعلا به بابا نگو به کسی نگو کلا 
@باشه مامان جان 
#ملینا عزیزم من میرم پایین بقیه ی وسایلتو بزارم تو چمدون مامان جون  فعلا خدانگهدار 
@🤨🤨🤨چمدون ؟؟! کجا دارین میرین؟ 
*اممم مامان فردا داریم با بچه ها میریم شمال 
@بچه ها؟
*آره   دنیا و رهام    سعید و نیکا   نیلیا و پرهام    من و امیر
@هوووم باش خوش بگذره عکس بفرس براماااا 
*چشم😂😂
@خب دیه برو به عشقت برس😁😂😂
*😐😑😑😑😑😑😑
@باش اونجوری نگام نکن برو دیه خودافس
*باش خدافظ
قط کردم 
رفتم پایین
امیر پهن شده بود رو مبل 
رفتم بالا سرش 
زل زدم بهش 
چشماشو باز کرد 
محکم بغلم کردم 
#خب دیگه مامانتم میدونه ماله منی 
*آره 
محکم بوسش کردم 
یهو زنگ درو زدن 
دوییدم سمت در 
درو باز کردم 
علیرضا هجوم آورد سمتم 
صبا هم پشتش 
علیرضا عربده زنان دستمو محکم گرف 
علیرضا@ سریع بگو   بگو چیشده بگو چخبره   تو از کی اینجوری شدی از کی دیگه هیچی به من نمیگی هااااا
*آروم باش بابا چی میگی
صبا از اونور اومد سمتم 
صبا یهو چشمش به امیر افتاد 
با جیغ دویید سمتش 
صورت امیرو با دستاش گرفت و اینور اونور کرد و بررسی کرد 
صبا &وااای این همون امیریه که میگی امیییر مقااااارهههه 
*آره امیر اینه 
علیرضا منو ول کرد و رفت سمت امیر 
@هوووم سلام عاق امیر  میبینم تونستی تو دله ملینای ما جا باز کنی ببین بیا بشین اینجا باید اتمام حجت کنیم
#سلام   چشم 
علیرضا دست امیرو کشید و روی مبل بغل خودش نشوند 
@ببین اقا امیر این دختر داداش نداره من جا داداششم همیشه هم پشتش بودم ببینم ناراحتش کردی   اذیتش کردی  از گل نازک تر بهش گفتی و ...  با من طرفی دیگه از ما گفتن بود از الان میتونی تصمیم بگیری  میتونی ازش خوب مواظبت کنی یا میتونی بری
 
 امیر اب دهنشو قورت داد و سینه سپر کرد 
#معلومه باهاش میمونم 
من یه لبخند رضایت بخشی زدم
صبا با آرنج زد تو پهلوم 
&ببند 
*باش 😐
@خب ببین تا قبل از اینکه بخوای اقدام به کاری کنی زیر زربینه منی پس خوب حواستو جم کن خطا ازت سر بزنه نمیزارم ی تار موی ملینا رو تو خوابم ببینی
امیر ی نگاه به من کرد و چشماش برق زد و با لبخند گفت 
#یعنی میتونه ماله من شه ؟
@گفتم که    اگه خوب باشی 
#قول میدم ازش خوب مواظبت کنم نزارم آب تو دلش تکون بخوره 
@آفرین حالا شد   
صبا دسته منو کشید و برد تو اتاق 
*چیشد ؟

&بیا بشین اینجا باید باهات تمرین کنم 
*یعنی چی؟
&خب ببین نباید به این یارو امیره آتو بدی نباید خودتو ببازی که فکر کنه میتونه هر کاری دوس داره باهات بکنه 
*ولی امیر اونجوری ن....
حرفمو قط کرد 
&ببین تو نمیشناسیش هنوز یهو دیدی پسفردا رفت با آتو هایی که ازت داره صد تا بلا سرت آورد میخوای چیکار کنی....
تند تند حرف میزد 
*باشه 
&خب ببین اگه دوسش داری و نمیخوای کسه دیگه ای اونو ازت بگیره باید مواظبش باشی مثلا وقتی میرین بیرون کنارش باش دستشو بگیر و با محبت باهاش رفتار کن و ..............
یک ساعت حرف زد و حرف زد و حرف زد 
*باشه باشه همه ی این کارارو میکنم
&آفرین
رفتیم پایین علیرضا و امیر داشتن فیلم میدیدن 
که..............

 

 

 

توی نظر سنجی شرکت کنین 

نویسنده: мєℓιηα

پارت ۴۴

۱۳۹۸/۰۵/۰۵، 13:50

امیر :
رهام از اتاق بیرون و اوکی داد

من * الان چیکار کنیم ؟
رهام & بریم وسایلامونو جم کنیم فردا ساعت ۷ صبح راه میافتیم
*اوووو چخبره 
&ساعت ساعت ۲ کلیدو باید تحویل بگیریم
*هوووووف 
ملینا بلند شد 
ملینا # خب بریم چمدونارو بیاریم وسیله هامونو چم کنیم
منم بلند شدم 
*بریم 
همه پراکنده شدیم و رفتیم خونه ی خودمون
من و ملینا رفتیم خونه 
.
.
.
.
ملینا:
رفتم بالا تو اتاقم 
چمدونم بالای کمد بود دستم نمیرسید 
صندلی گزاشتم زیر پام 
رفتم و چمدونو اوردم 
داشتم با مخ میافتادم زمین
جیغ کشیدم
#امییییییییییر
امیر مث جت دویید بالا 
چمدونو با یه دستش گرفت 
و کمر منم گرف 
*دورت بگردم مواظب باش نکن این کارارو 
#ببخشید 
بلندم کرد و گزاشت زمین 
چمدونمو باز کرد 
*خب بیا باید لباسایی و که میخوای بداری بررسی کنم 😁
#😑😑😑
*خو نباید خانومم لباسای باز و بد بپوشه
#من لباسای قبلمو میپوشم
*اگه بد باشه نمیپوشی 
#لباسام خیلی هم خوبن
*نه خیر یه مانتو داشتی اون مشکیه باز بود قبلا میپوشیدی خیلی حرسم میدادی همه نگات میکردن 😒😒
#😕😕😕واقعا؟
*بله واقعا 
محکم بغلم کرد 
*دیگه نباید کسی نگات کنه   نباید زیباییاتو ببینه 
#باشه بابا   الکی مثلا تو غیرتی ای 
*الکی مثلا داشت یعنی نیستم
پرتم کرد رو تخت و قلقلکم داد 
*من غیرتی نیستم منن غیرتی نیییستم
#😂😂😂😂😂غلط کردم هستی هسسستیی
*اها آفرین
گردنمو بوسید 
*خب پاشو 
دستمو گرفت و بلندم کرد 
مانتو هامو تیشرتا و ....رو دونه دونه نشونش میدادم ببینم میپسنده یا نه 
با بدبختی نصفشونو قبول کرد و گزاشتم تو چمدون 
#خب حالا برم بقیه ی وسایلمو هم بیارم برو پایین 
*نه خیر من اینجا وایمیسم چیز اضافه نیاری 
#خو شاید چیز خصوصی باشه بی ادب 
*خصوصی نداریم 
#😑😑😑😑
رفتم و لوازم ارایش و
 چند تا لاک و کفش و حوله و ....... 
برداشتم و گزاشتم 
دو سه تا مایو بر داشتم 
*چههههه خبرهههههههه 
#وااااااا چته 
*چه خبره مگه کوجا میخوای بری من نمیزارم جلو پسرا با مایو بری تو استخراااا
#خو استخر نمیرم ولی اگه خواستم پلاژ چی عههه باید بیارم 
*خو باشه ولی از الان میگم استخر باهاش نمیری جلو این پسرا
#باشه بابا 
.
.
.

چمدونمو برد پایین
#خو تو نمیری وسایلاتو جم کنی ؟
*چرا میریم خونه ما جم میکنیم 
#من نمیام تنها برو 
*به همین زودی تنهام میزاری ؟
#آخه فک نکنم مامانت دوس داشته باشه فعلا اونجا بیام 
*نمیشه باید بیای 
گوشیم زنگ خورد 
رفتم دیدم غزل (معرف حضورتون هس فک کنم )
تصویری زنگ زده 
جواب دادم 
غزل * سلاااااام چه خبره کی اونجاس داری چه غلطی میکنی  
 
من&چتههههه کسی اینجا نیس 
امیر یهو داد زد
# چیزی نمووونده عزییییزم
دو دستی زدم تو سرم
غزل جیغ  کشید 
*چییییییییییییییییی
امیر دویید سمتم
#چیشد فدات شم 
یهو غزلو دید 
یه لبخند دندون نما زد 
#سلام 
&😬😬😬😬😬
*واااااای مگه تو نگفتی هیچ کسییییی نیییییس 
مگه نگفتیییییی این دوستته دیدی دررررس گففتمممم دیدیییییی من میدونستم شما با هم رابطه دارین من میدونم.....

&دو دیقه خفه شو ببین چی میگم

*نمیخواام شماها به من دروغ گفتین من میدووونستم یه کاسه ای زیر نیم کاسس من میییدونستم شما دو تا با هم رابطه دارین 

&عههههههههههه بس کن دیه من و امیر فقط دو شبه که به هم گفتیم همو دوس داریم

*هووووم منم باور کردم 

&میخوای بکن میخوای نکن امیر شب عروسیه آنیتا ازم خواستگاری کرد فهمیییدییییی خنگه خدا ؟

*هوووم باش ولی بعدا باید بگین چجوری شدااا 😃😃

#هیچی نشد وسط عروسی زانو زدم انگشتر دسش کردم

*بووووسش نکردییییییییی

#چرا......
پریدم وسط حرفش  
&خب دیگه چخبر غزل جونم

*برو اونور ببینم امیر چی میگه 

#هیچی دیه بعد بوس بوس الانم اندر آغوش هم 
بغلم کرد و بوسه ی کوچیکی روی لبام کاشت 
من سرخ شده بودم
برگشتم و به امیر گفتم 
&خجااالت بکش
*وااااای شماها واقعا 
یهو غزل پس افتاد
&زنده ای؟
*آره ارههه وااای یعنی واقعا شماها قراره با هم ازدواج کنید پس کی میای خواستگاری منم باید باشمااااا عقد کیه  نامزدی عروسی وااای لباس ندارم مننننن
من پوکر نگاش میکردم 
امیر میخندید
&کارییی ندااااری   
*چرا چرا دارم میگما.....
&ما کار داریم باااای 
قط کردم
ولو شدم تو بغل امیر
امیر دستشو دور گردنم حلقه کرد از پشت
#از زیر دستم ی چیزایی احساس میکنم و متفکرانه و بامزه
به دیوار خیره شد 
با اخم نگاش کردم
&میدونستی خیلی بی ادب و بی تربیت و ...... هستی؟
#آره 😂😂
بلند شدم و زل زدم تو چشاش
#عههههه داشتم حال میکردماااا
نیشگونش گرفتم
#من و نیشگون میگیری
&آره😝😝😝
با یه حرکت منو خوابوند رو تخت 
و دست و پاهامو قفل کرد 
با سر بهم نزدیک شد 
چشماش وحشی بود 
چشمامو بستم محکم 
.
.
.
.
.
.
.
.
بمانید اندر خماری
 کامنت زیاد میخواااام

نویسنده: мєℓιηα

ابزار وبمستر

© رمان