پارت ۴۷
ساعت ۹ شب /
دنیا :
برگشتیم ویلا
همه نشستیم روی میز توی باغ
امیر منقل روشن کرد
رهام جوجه هارو سیخ میزد
میداد امیر درس کنه
پرهام و سعید رفته بودن خریدای بیرونو بکنن
ما دخترا هم قر میدادیم
و عکس و فیلم میگرفتیم
.......
ملینا :
نشستیم شام خوردیم
و حدود نیم ساعت بعد
من و دنیا بلند شدیم و قلیون درس کردیم
ساعت ۱۰ و ۳۰ /
امیر * خوابتون نمیاد ؟
من & نه
دنیا @ نه
رهام # یکم
امیر بلند شد
*من خوااابم میااااد
همه مث بز بسیار پوکر زل زدیم بهش
@ملون پاشو جم کن اینو ضد حال
&خو خوابش میاد دیگه برو بگیر بخواب
*خب من بی تو خوابم نمیبره
دمپاییمو در آوردم پشت چشم نازک کردم
&میری یا بزنم ؟
*امممممم به نظرم خیلی خوابم میاد با اجازه
دویید بالا
یه لبخند شیطانی زدم
و رفتم دنبالش
@آدم باش مواظب خودتم باش
مارال ^با اون لبخندش بعید میدونم تا امشب ....
پریدم وسط حرفش
&خفه شید لطفا
و رفتم بالا
امیر در اتاقو تا نصفه بسته بود و
خواب بود
آروم درو باز کردم
رفتم جلو پریدم رو شکمش
*یااااااااااااااا جد مقاااااااااااااااااااره
&😁سلام
*عاااااااای مردم
بغلش دراز کشیدم
دوباره خوابش برد
ریشاشو کشیدم
*عاااااااااااییییییییییییی
&😁
*نکن بزار بخوابم
&باش
چشماشو بست
یه تار موشو کندم
چشماشو باز کرد
بلند شد
دستمو گرفت
گزاشت پشت در
درو قفل کرد
امیر :
درو قفل کردم و رفتم خوابیدم
یهو صدای جیغ و گریه و هق هق ملینا (میدونم مییدونم کرم از خوده درخته ولی دختره و خل بازیاش و کرم ریختناش و ناز کردناش 😁)
بلند شد
رفتم درو باز کردم
دیدم زانو هاشو بغل کرده داره گریه میکنه
*عزیزه ولم گریه نکن
&تو دیگه گنو نمیخوای منو دوس ندادی درو رو من میبندی بیرونم میکنی تو دیگه دوس نداری با من باشی
زدم تو سره خودم
دستشو گرفتم و بلندش کردم
محکم بغلش کردم
*دفعه آخرت باشه اینطوری حرف میزنیا 😡
&من میدونم تو دیگه دوس نداری من پیشت باشم
*هوووووف کی گفته مگه امیر بدون تو میتونه؟
&آره میتونه
*بیا بریم بخوابیم ترو خدا من خیلی خوابم میاد
اشکاشو پاک کرد
&باش
کنار هم دراز کشیدیم
ملینا رو بغل کردم و
چشمامو بستم
رهام :
ما پایین نشسته بودیم و قلیون میکشیدیم
ملینا و امیر خواب بودن
ساعت ۱۲ بود که ما هم رفتیم بالا و
خوابیدیم
.
.
.
.
.
.
.
صبح /
چشماممو باز کردم
دنیا تو بغلم بود
خیلی آروم بلند شدم که بیدار نشه
آروم گف
دنیا # رهام
برگشتم &جانم
#ساعت چنده صب شده
&ساعت ۱۱ و نیمه آره دیگه ظهر داره میشه
چشماشو مالید و بلند شد
رفتیم پایین
نیلیا داشت نیمرو درس میکرد
پرهام و مارال نشسته بودن دور میز
دنیا & مننن تخم مرغ دووووس نداااارم
نیلیا # خو نون پنیر بخور
&اونم دوس ندارم
#خب کیک بخور
&هوووم
#کوووفت بخور
&😑 بی ادب
#هر چی میگم میگی نمیخوام
&همون کیک خوبه
صدای پا اومد برگشتم دیدم
نیکا و سعیدن
سلام و احوال پرسی و صب بخیر و .....
# یکی اون دو تا خرس قطبی رو بیدار کنه
من و دنیا یه نگاه به هم کردیم
یه لبخند شیطانی زدیم
دوییدیم بالا
خیلی آروم دره اتاقشونو باز کردیم
رفتیم داخل
یهو پریدیم روشون
ملینا یه جیغ بنفش زد
امیر عربده
من رو امیر افتاده بودم (منحرف بازی در نیارید 😑😐😂)
رخ تو رخ
من*سلام 😁
امیر &زهههرررر ماااار
*😂😂😂
دنیا هم رو ملینا بود(همچنان منحرف نباشید 😑😑)
دنیا # صب بخیر 😁😂
ملینا @درد بیدرمون
لپای امیرو گرفتم و میکشیدم
&ادم باش حیوااان
من و دنیا بلند شدیم
دست امیر و ملینا رو گرفتیم و
بلندشون کردیم
رفتیم پایین
همه دور میز بودن و منتظر ما
من و دنیا ^ مااا بردییییم 😁
من & بیدارشون کردیم
.
.
.
.
.
نیلیا :
صبونه خوردیم و همونجوری نشستیم دور میز
جلسه گزاشتیم
امیر & خب حَضَرات امروز چیکاره ایم ؟
دنیا * اممممم نمیدونم من زیاد اینجارو نمیشناسم
رهام # من میشناسم ولی ...
ملینا # اقا پاشین بریم جنگل ارواح
من @ یا امام هشتم من نمیاااام
پرهام ^ خودم پیشتم زندگیم ترس نداره
@ گمشو گمشو
^😐مرسی
#ولی جنگل ارواح قشنگه اولش با ماشین میریم بعد پیاده میریم
به مردابه ترسناک خفناک میییرسیم😂😂
ملینا :
همه تایید کردن که بریم
رفتیم حاضر شدیم
دخترا رفتیم تو باغ و عکس گرفتیم
پسرا موهاشونو درس میکردن
یه عالمه استوری و پست گزاشتیم
و
.
.
.
.
.
.
رسیدیم به جنگل ارواح
با ماشین رفتیم بالا
توی راه اهنگو زیاد کرده بودیم و جیغ و داد میزدیم
رسیدیم به جایی که دیگه راهه ماشین نبود
ماشینا رو پارک کردیم و
پیاده رفتیم بالا
تنها بودیم
یهو یکی از پشت انگشت اشارشو فرو کرد تو پهلوم
*پخخخخخخخخ
جیع کشیدم و برگشتم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پارت ۴۶ ام گزاشتم
کامنت نزارین حلااالتون نمیکنم
زحمت کشیییییدم 😭😭