پارت 88
پارت 88
دنیا :
یک ماه بعد /
توو خونه نشسته بودم
ساعت 8 بود
رهام هنوز نیومده بود
با بی حوصلگی رفتم برای خودم ی قهوه ریختم
اومدم نشستم جلو تلوزیون و
ب صفحه ی سیاهش خیره شدم
منتظر بودم قهوه ام خنک ش
گوشیم زنگ خورد
قبل ازینکه ببینم کیه جواب دادم و گفتم
* بله؟
رهام با شوق گف
& سلام عزیزم چطوری؟
* سلام ممنون ت چرا نمیای مردم از تنهایی
& امممم قبل ازینکه غر بزنی بزار بگم میای شام بریم بیرون؟
* بیرون؟ کجا؟
& خب نمیدونم ی سفره خونه یا کافه؟
* بریم سفره خونه؟؟؟؟ من دلم قلیون میخواااد
& باش حاضر شو دارم میام
* باش میبینمت
& فعلا لباسای بدم نپوش
* میخوام لباس بد بپوشم😂
& نمیریما
خیلی مسخره اداشو دراوردم * نمیریما
& چ بی ادب شده 😂 بدو دارم میاااااام
* باش خدافظ
قط کردم و دوییدم بالا
ملینا :
با اکیپ دوستانه ی دانشگامون
رفته بودیم شهربازی
دیر وقت بود تقریبا
همه ی دوستام با دوس پسرا و شوهراشون اومده بودن و
امیر مث همیشه
کار داشت...
نشسته بودیم ک بستنی بخوریم
گوشیمو برداشتم ک ب امیر پیام بدم
داشتم پی ام میدادم ک
یکی داد زد
& ملینا
هممون برگشتیم سمت صدا
ی لبخند خیلی بزرگ نشست روی لبام
بلند شدم و
امیر تند تر از حالت معمولی اومد سمتمون
ب همه سلام کرد و
با ی دست بغلم کرد و نشست رو صندلی کناریم
نشستم رو صندلیم
دستمو توو دستش گرفته بود
و بچه ها ازش سوال میپرسیدن و...
توو چشماش خوشحالی قشنگی بود
بهم نگاه کرد و اروم طوری ک فقط من بشنوم گف
&دیر شد ببخشید
* اما الان هستی اشکال نداره
دستشو فشار دادمو براش خنده دار بوس فرستادم
&😂😂حیف اینجا فقط از راه دور میشه وگرنه گازت میگرفتم میخوردمت
* هر کی مارو ببینه فک میکنه هنوز نامزدیم و اونایی ک 5 6 ساله دارن با هم زندگی میکنن همسایه هان
& خیلی هم خوبه
ساعت 11 بود ک از شهربازی رفتیم بیرون
خدافظی کردیم و
از هم جدا شدیم و رفتیم سمت خونه
رهام :
دوتایی نشسته بودیم توو سفره خونه
دنیا توو بغلم لَم داده بود و
قلیون میکشید
دو تا میلک شیک سفارش دادم و
منتظر موندم تا بیان
من* دنیام
دنیا & جونم
* امروز میدونی چ روزیه؟
& اگه یادم نیاد ضایع میشم؟
* اره یکم 😂
&خب نمیدونم 🙄
* بیخیال روز آشناییمونه
ی زنجیر از جیبم دراوردم و بهش نشون دادم
*امروز همون روزیه ک با سر اومدی توو سینم بعد من عاشق دیوونه بازیات شدم عاشق چشای خوشگلت موهای فرفریت
&واااای رهامممم این خیلی قشنگه
محکم بغلم کرد
خواست زنجیرو ازم بگیره
* ن ن زرنگی؟ اول باید بوس بدی 😂
محکم بوسم کرد
* اخیییییش خب حالا برگرد
گردن بندو براش بستم و نگاش کردم
* ببین چقددد بهش میاد قربونت بشم مننن
& مرسی رهااام این خیلی قشنگه باورم نمیشه ک یادت بود امروزو
با هم عکس گرفتیم و استوری کردیم
امروزو بهش تبریک گفتم و رفتم ببینم کیا دیدن از آشناها
تقریبا بیشترشون
امیر :
دراز کشیده بودیم رو تخت و
داشتیم توو اینستا میچرخیدیم
ملینا & امیییر ببین چقد این لباسه قشنگگهههه
* اره قشنگه
یهو استوری رهامو باز کردم
یا خدا روز آشنایی؟
اوک اوک خب روز آشناییمون ک ی روز بووود
الان ب خاک رفتم؟
زنده میمونم؟
صداشو در نمیارم
ی چشم انداختم توو گوشیش
دیدم داره استوری رهامو میبینه
برگشت بهم نگا کرد
یهو انگار غم دنیا اومد توو دلش
گوشیشو گزاشت کنار و خودشو تو بغلم جا کرد
& اوووووووو چجوری تونست یادم برههههه ببخشیییییید
*اشکالی نداره پیش میاد
& ببخشید اما ت چرا یادم ننداختی ؟
الان بگم خودمم یادم نبود؟
* خب میخواستم ببینم ت یادته یا ن
& ببخخخخشییییییییییید امیر ببخشید
* باش باش اشکالی نداره ک
& بخشیدی منو؟
* اره بخشیدم
سرشو گرفت بالا و ب زور چونمو بوسید
* 😂😂چیکار میکنی
& دارم از دلت در میارم 😁
* ن ن اینجوریا در نمیاد
& خودم راهشو بلدم
ی خنده ی شیطانی کرد
بلند شد
چراغو خاموش کرد و آروم خزید رو تخت و
پاهاشو بغل کمرم و
دستاشو بغل سرم گزاشت
سرشو اروم اورد نزدیک صورتم
* گرمه
& خیلی
کمرشو گرفتم و چسبوندمش ب خودم
موهاشو بست و
اروم لباساشو دراوردم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.