امیر :
ماشینا رو پارک کردیم و رفتیم دم در
ملینا زنگ زد و مامانش اومد دم در و با استقبال گرم مارو به داخل خونه همراهی کرد
ما نشستیم توی پذیرایی و ملینا لباساشو عوض کرد و رفت کمک مامانش
مارال دم در ازمون جدا شد چون باباش حالش خوب نبود و مجبور شد بره
ملینا برامون چایی و قهوه آورد
دنیا @ خواهر ایشالله خواستگاریت😂
اومد سمت منو گفتم
& ب زودی ایشالله
نوشیدنی هامونو خوردیم و ملینا گفت
* بچه ها بریم توی حیاط هوا خوبه استخرم آب داره بشینیم یکم حرف بزنیم
همه تایید کردیم
دور استخر نشستیم
نیلیا - ملینا خانوم شما هیچوقت خاطرات شیرینتونو با امیر خان نگفتینا
زدیم زیر خنده
با ی دل پر گفت * کدووومو بگم
هممون خندیدیم
دنیا داد زد @ واااای ملینا یادته اون روز ک تو آسانسور با امیر گیر کردید چقد باحال بود
&ملینا حالش بد شده بود بردنش بیمارستان با حال بود ؟!
*ولی یادش بخیر اون جشنو وقتی امیر بهم تنه زد چقد کل کل کردیم 😂
&سنجاب پیر غر غرو 😂😂
*روانپریش جومونگ نما😂😂
همدیگه رو بغل کردیم
* وایسید اون روز ک بیشتر از همه اشکمو درآوردو براتون بگم اون روز ک باهاش رفتم کافه تا درباره ی دنیا و رهام صحبت کنیم آریا و دوستش اومدن مزاحمم شدن امیرم اون طرف خیابون وایساده بود و با لبخند نگاه میکرد
&وااای خواهش میکنم دوباره یادم ننداز
رهام # وای یادتونه اون روزا چقد امیر درباره ی دنیا تو گوشه من میخوند خیلی خوشگله و خوش هیکله برو مخشو بزن مرتیکه ی هیز😂😂
*&😂😂😂
*امیر خیلی اذیتم کرد ی بار توی حموم شلگو روم باز کرد و مثه موش آب کشیدم کرد
&تو ام ی روز میخواستی غذای شور بدی بهم
*ولی دادیش ب من و من خوردمش
@چقد این دو تا لجباز بودن
نیلیا - واااای حالا بزارید من ی چی بگم امیر خان تحویل بگیر ی روز داشتیم جرئت حقیقت بازی میکردیم آنیتا از ملینا پرسید امیرو دوست داری ملینا هم گف ن بابا مرتیکه ی نکبت جوجه ی زشت چرا باید دوسش داشته باشم پسره ی پررو رو 😂😂😂
همه زدیم زیر خنده
&به به خانوم خانوما به به اینطوریاس دیگه آره😂😂
*من هنوز نمیدونستم ک دوسش دارم من دقیقا روزی ک داشتم میرفتم کانادا توی فرودگاه فهمیدم همون موقعی ک نگاهش گیجم کرد
&آخه عشقه زندگی
دنیا :
امیر ملینا رو بغل کرد و گردنشو بوسید
امیر & آها راستی هیچکس اینو نمیدونه
برگشت و دقیقا رو ب روی ملینا نشست و دستاشو گرفت
&شبی ک بعد از دو سال ملینا برگشت و توی تولدم دیدمش داشتم دیوونه میشدم آخر جشن ملینا آخرین نفری بود ک رفت وقتی اومد خداحافظی کنه بغلش کردم وقتی نگاهش کرد لباش توجه مو جلب کرد و بوسیدمش این اولین بوسه بود
بعد ملینا رو بغل کرد
خسته شدیم و رفتیم توی گوشیامون
مامانه ملینا اومد با چند تا آب میوه
+خب خب خب میبینم ک جمعتون جمعه بیاید یکم آب میوه بخورید هوا گرمه
همه ^ ممنون خاله جون
+بچه ها فردا همه ی فامیلای ما دارن میان اینجا یعنی من گفتم بیان چون ی عالمه جوون هم سن و سال شما داریم گفتم خوش بگذرونید ملینا تو زود تر از همه بیا چون باید کمکم کنی بالاخره تو میدونی کی چی دوست داره مثلا میدونی امیر چی دوست داره مگه ن
بعد ی لبخند باحال و شیطانی بهشون زد
ی ما خندمون گرفته بود
بعد بلند شد و رفت توی خونه
من @ البته منم میدونم امیر چی دوست داره 😈😂😂
*دنیاااااا
هممون زدیم زیر خنده
داشتیم با گوشیامون ور میرفتیم
امیر & عه عشقم بیا استوریه علیو ببین
*😂😂دیوونس اینم ب خدا
&سانازم استوری گزاشته
*عه
نگاه کردن
امیر حرف نمیزد ملینا معلوم بود ک رفت توی خودش
من و رهام میدونستیم چیه و دلمون ریخت
من در گوش رهام گفتم
@این دختره آخر رابطه ی این دو تا بهم میزنه
*بچه ها آرین چند بار زنگ زده برم ببینم چی میگه
بلند شد و رفت بالا
&این دختره چی میخواد از جونه من
@ی چیزی بهش بگو امیر یعنی چی مگه نمیدونه و ملینا با همید
تمیر پاشد و رفت بالا
امیر :
در اتاق بسته بود اما صدا میومد
ملینا * من نمیتونم امیر اینجاست
$............
* میگم نمیتونم نمیتونم امیرو تنها بزارم
$............
*هوف باید ببینم چی میشه
$.............
*باش میام میام
$....
*خدافظ
در زدم و رفتم تو
&عشقم چیشده
*چیزی نیست
خیلی سرد جوابمو میداد
&مطمعنی؟!
*آره چیزی نشده
&از استوریه اون ناراحت شدی!؟
*ن مهم نیست
&مهم نیست؟! انقد زود برات تکراری شدم
*امیر من....
&تو چی ؟! میخوای بری؟! کجا میخوای بری؟! تو میدونی من چقد دوست دارم بهم اعتماد نداری؟!
*امیر من بهت اعتماد دارم ولی ب اون دختره ن من خیلی دوست دارم ولی تو برو برو من نمیتونم بمونم من باید برم باید برم کانادا برای مدارکم مشکل پیش اومده باید برم
کل بدنم یخ کرد
از بغلم رد شد و رفت بیرون
رفتم پایین و رفتم بیرون
رهام :
ملینا اومد توی حیاط
دید در داشت بسته میشد و امیر نبود
نشست پیشمون
#چیشد ملینا؟!
*من باید برم
#یعنی چی؟!
@چییییی؟!
*برای مدارکم مشکل پیش اومده باید برم
.
.
.
.
ساعت ۸ و نیم بود ک ما رفتیم هتل و ملینا موند خونه
ملینا :
برای فردا شب بلیت گرفتم هیچ بلیتی نبود و مجبور شدم فرست کلس بگیرم
رفتم بالا و روی تختم خوابیدم
گوشیمو برداشتم و رفتم صفحه ی امیر
آخرین بازدید ساعت ۶ و ۸ دقیقه
زنگ زدم بهش
خاموش بود
تا ساعت ۵ صبح بیدار بودم و به سقف نگاه میکردم
طلوع خورشیدو دیدم و چشامو بستم
ساعت ۱۰ بود ک با ویبره ی گوشیم چشامو باز کردم امیر بود
جواب دادم
*الو
&زنگ زده بودی کاری داشتی؟!
*امشب پرواز دارم میای ببینمت
&باش کجا؟!
*آدرسو میفرستم
&باش خدافظ
*فعلا
قط کردم
رفتم و کارامو کردم
چمدونمو باز نکرده گزاشتم دم در ساعت ۱ و نیم بود ک مهمونا اومدن همه ی فامیل بچه ها هم اومدن
ناهار خوردیم
مامانم هی سراغ امیرو میگرفت بابام بیرون بود و داشت با بقیه ی مردا صحبت میکرد
ما جوونا هم طبقه ی بالا رو دربست گرفته بودیم
منتظر بودم ساعت ۵ ش و برم همون جایی ک ب امیر گفته بودم
.
.
.
حاضر شدم و با هزار تا دروغ و بهانه رفتم بیرون
رسیدم ب همون کافه ای ک عاشقش بودم و کنار رود کارون بود
نشسته بودم ک دیدم امیر نشست جلوم
*سلام
&واقعا داری میری!؟
*مجبورم
&مجبور بودی ترکم کنی؟!
*من ترکت نکردم میخواستم تو خوش باشی و ی زندگی بهتر بسازی
&میدونستی بدون تو خوشحال نیستم و ب جز تو با کس دیگه ای نمیتونم بمونم
*نمیدونستم
&نفهمیده بودی ؟! اینطوری دوستم داشتی ؟!
*دوست نداشتم عاشقتم
&عاشقمی ک داری میزاری بری
بغضم ترکید
*مننن مجبوووورم مججججبور اون همه سال تلاش و دوری کشیدم ک مدرکمو بگیرم الان اگه مدرکمو بهم ندن همه اش بی فایده میمونه تو میدونی چقد دوست دارم میدونی بدون تو نمیتونم چرا انقد داد میزنی سره من بسسسس کنننن من مجججبورم وگرنه خودمم دارم دیوونه میشم حاله منم بده میفهمی فک میکنی تو فقط عاشقی ن منم دوست دارم منم عاشقم
انقد بلند داد میزدم ک همه نگام میکردن
&بسه ملینا آروم باش
.
.
.
.
.
.
.
اینم یک پارت دیگر همراه ما