پارت 90

۱۴۰۴/۰۹/۱۴، 1:35

پارت 90

ملینا :

امیر اومد بالا

هنوز امیر نیومده بود داخل

ک رهام و دنیا رسیدن

نشسته بودیم توو پذیرایی

دنیا @ یادش بخیر اولین مسافرتو خدایا چقد تباه بود 😂

امیر& من هنوز اون فیلم لب ساحل ک داشتید زور آزمایی میکردیدو دارم 😂

من* یا علی اونو پاک کن تروخدا 😂

رهام # وای چقد خوب بود اون دوران

* دنیا بگم روزای اولو ب رهام؟ میگم اصلا ب ت چ رهام دنیا روزای اول ازت بدش میومد میگف ت ی پسری هستی ک میخوای زنا رو تخریب کنی 😂

# خاک تو سرم از من چی دیدی اینو گفتی 😑😂

@نمیدونم 😂

دوباره زنگ زدن

امیر رفت درو باز کنه

منم پشتش رفتم

بهم گف & مگه قرار نبود فقط رهام و دنیا بیان؟

* خواستم حالا ک مارال و مهردادم تهرانن همه بیان بابات و علی هم میان

مامانم و بابام و مارال و مهرداد و نیکا و سعید اومدن بالا

بعد از چند دقیقه بابای امیر و علی اومدن

مامانم + چقد خوبه همه دور هم جمعیم

#خیلی خوبه واقعا حس خوبیه

داشتم توو آشپزخونه شامو آماده میکردم

رهام اومد کنارم

رهام # کمکت کنم؟ بگم دنیا بیاد؟ تنهایی سختت نیس؟

* چرا سختم باشه؟ ن بابا حالا مگه چند ماهمه اینجوری میکنی 😂

#باش ولی کمک خواستی صدام کن

*باش

وقتی خواستم میزو بچینم همه اومدن کمک

*بفرمایید دیگه ببخشید اگه کم و کسری هس

نشستم کنار امیر

در گوشم آروم گف

&گفتم چقد خوشگل شدی ؟

* ن نگفتی

&خب الان گفتم 😁😂

دستمو گرفت و فشار داد

رهام :

بعد از شام

ملینا همه رو فرستاد بشینن

ملینا &بشینید من اینجا رو مرتب میکنم اصلا رهام هس 😂

من * اره من هستم😂

سریع همه ی ظرفا رو چیدیم توی ماشین ظرفشویی

* بزار خودم درست میکنم ت زیاد تحرک نداشته باش

& بابا بیخیال 😐😂

توی آشپزخونه وایساده بودیم و اروم حرف میزدیم

*الان میگی؟

&اره دیگه من میرم ت نامحسوس کیک و بزار رو میز

* باش

برگشتم دیدم امیر داره نگامون میکنه

*قیافشو 😂

پاشد و اومد سمتمون

امیر #چخبره س ساعته اینجا پچ پچ میکنید

& برای موسسه بود برای ی سری کارا رهام میخواست کمک کنه داشتم درباره ی اون باهاش حرف میزدم

#اها خب بیاید زشته مهمونا تنهان

* اوک میایم

وقتی رفت محکم دستای ملینا رو گرفتم

*الان از ذوق سکته میکنم

& منم خیلی استرس دارم رااااستی

* چیشد؟

& اون دوتا جوراب فسقلیا بود

* وای وای الهی فداش شم خب

& یکیش صورتیه یکیش آبی یکیو بزار این ور کیک و یکی اونطرف

* باش باش بریم؟

&بریم

جلو تر راه افتاد

رفت کنار امیر وایساد

سر مهمونا رو گرم کرد و

منم اروم کیکو روی میز گزاشتم و جورابای فسقلی رو کنارش

رفتم بین ملینا و دنیا وایسادم

ب آنیتا و نیکا تماس گرفتم ک ملینا میخواد ی چیزی بگه و..

باهاشون تماس تصویری کردم

گوشیمو گزاشتم ی جا ک ملینا معلوم باشه

&خب امشب گفتم همتون بیاید ک ی چیزی رو بهتون بگیم بنظرم خوشحال میشید

ی نگا ب من کرد

&ت بگو من نمیگم 😂

* ع ن من نمیگم خودت بگو

دنیا @ بگو دیگه جونمون سر رسید

&باش باش خب

اروم طرف من گف

& برگه دستته؟

*اره اره بیا

از تو جیبم جواب آزمایششو دراوردم

سریع ازم گرفت و

بین دستاش پنهون کرد

نفس عمیق کشید و برگه رو از بین انگشتاش بیرون کشید

ب امیر نگاه کرد و گف

&جواب آزمایشم مثبته

امیر گیج شده بود

اروم بلند شد

برگه رو از ملینا گرفت

ی نگا ب برگه کرد و ی نگا ب جمع و ملینا

امیر دستاشو گزاشت روی صورتش ک اشکاش معلوم نشه

ملینا هم از خوشحالی بغض کرده بود

دنیا منو بغل کرده بود و گریه میکرد

امیر :

از شوق داشتم اشک میریختم

و خداروشکر میکردم

ملینا اومد بغلم کرد

ازم جدا شد و

اشکامو پاک کرد

و گونمو بوسید

ب میز اشاره کرد و گف

& بفرمایید دهنتونو شیرین کنید

رفتیم سمت میز

ب کیک و جورابای فسقلی خیره شده بودم

رهام آهنگ ساحل آرامش آرون افشار رو پلی کرد

من و ملینا پشت میز وایسادیم

چاقو رو برداشتم

ملینا هم دستمو گرف

همه دوربیناشونو گرفته بودن جلوی ما

مارال دویید و دو تا بادکنک برامون آورد

دنیا @ امیر ت آبی رو بردار ملینا صورتی

* باش

همه با صدای بلند شمارش معکوس رو انجام دادن

-سسس دووووو یککککککک

با هم کیکو قاچ کردیم

بهش نگاه کردم

برگشت و با برق توو چشاش

نگام کرد

محکم بغلش کردم

رهام هنوز داشت فیلم میگرفت

جوری بلند آهنگو خوندم ک

همه هم باهام بخونن

* ای ساحل آرامشم لب اگه تر بکنی من خوده دریا میشم با ت دیوونه ترین ادم دنیا میشم ای داد ای داد از عشق

برگشتم سمت ملینا دستشو گرفتم

*این آدم بی ادعا اسمتو میزنه با کل وجودش صدا عشقتو میبره قلب منو تا ناکجا ای داد اییی داد از عشققق

صدای خنده ها و شادیامون توی کل خونه پخش شده بود

جوری غمو یادمون رفته بود ک

انگار تا حالا هیچوقت حسش نکرده بودیم

اینو از خنده های از تهه دل و

برق توی چشم همه میشد خوند

توی اون شلوغی و همهمه

توی خودم رفتم و

از درون نفس کشیدم

نفسی از روی رضایت

این مرحله هم تموم شد

.

.

.

.

&امیر امیییر بای عکس بگیریم دسته جمعی بیااا

رفتم کنار ملینا وایسادم و با ی لبخند بزرگ

خوشحالیمو ب همه نشون دادم

.

.

.

.

.

.

.

.

نویسنده: мєℓιηα

پارت 89

۱۴۰۴/۰۹/۱۴، 1:34

پارت 89

ملینا :

بعد از ماه ها درگیری کاری

شب قرار بود چهارتایی یکم خوش بگذرونیم

دنیا و رهام شب میومدن خونه ی ما

من باز افتاده بودم رو دور آزمایشگاه رفتن و

آزمایش بازی...

از آزمایشگاه زنگ زدن و

گفتن ساعت 2 میتونم جوابو بگیرم

مث همیشه ذوق داشتم

آماده جلو در وایساده بودم و داد میزدم

* امیییییر بیااا دیگه اگه نمیای خودم میررررم

امیر اومد پایین و

با عصبانیت سرم داد کشید

&ملیییناااا بسههههه بسهههه نمیییشه میفهمییی؟ نمییییشهههه هر روز و هررر هفته نرو اون آزمااایشگاههه خرااااب شدهههه

بغض کردمو

از خونه رفتم بیرون

بعد از چند ثانیه دیدم

پشت سرم اومد

بدون حرف سوار ماشین شدیم

از پنجره بیرونو نگاه میگردم

بچه ها

مادر و پدرایی ک دست بچه هاشونو گرفته بودن

تو ترافیک

یکی از بچه ها رو صندلی عقب نشسته بود و

از پنجره نگام کرد

براش دست تکون دادم و

اونم با لبخند جوابمو داد

امیر دستشو روی دستم گزاشت

برگشتم و نگاش کردم

بهم لبخند زد

دستمو. گرفتم و بوسید

دستمو روی صورتش گزاشتم و آروم نوازش کردم

سکوت قشنگی بود

انگار فضا رنگ گرفته بود

&رسیدیم من باید برم استادیو برمیگردی خودت؟

* اره اره بر میگردم

& مواظب خودت باش

* ت هم همینطور خدافظ

& خدافظ

از ماشین پیاده شدم و

ب تابلوی آزمایشگاه خیره شدم

نفسمو حبس کردم و

رفتم داخل

دختر پشت باجه باهاش آشنا بود

دستشو تکون داد و منم

یکم سریع رفتم سمتش

*سلام خوبی؟

دختره # سلام ممنون جواب آزمایشتو الان میارم

رفت و بین چند تا برگه

پاکت منو آورد

رهام :

توی راه بودم و داشتم میرفتم استادیو

گوشیم زنگ خورد

تعجب کردم

جواب دادم

من *الو سلام

ملینا & سلام خوبی؟

*ممنون خیر باشه چیشده؟

& باید ببینمت

* خب شب میبینیم همو چیشده؟

& ن شب ن الان همین الان باید ببینمت شبو کنسل کن

*الان بیا کافه ای ک میگم

& الان ک نمیشه دارم میرم استادیو

* بگو ماشینم خراب شد نمیدووونم باید بیای

& باش باش میام منتظرم باش

استرس گرفته بودم

میترسیدم اتفاق بدی افتاده باشه

.

.

.

وارد کافه شدم

دیدم ملینا ی گوشه نشسته و

ب ی برگه خیره اس

رفتم سمتش

* سلام

بلند شد

بغضش شکست و

بغلم کرد

ترسم هزار برابر شد

محکم بغلم کرده بود

منم بغلش کردم

* ملینا ملینا چیه ؟میخوای بگی چیشده؟ داری منو میترسونی

ازم جدا شد

اشکاشو پاک کرد و

برگه رو داد دستم و دستشو گزاشت روی ی قسمت

چشمام گرد شد

دهنم باز مونده بود

* جدی میگی؟ ملینا جدیییی میگیییی؟ این وااااقعیه؟؟

ی نگا ب اون میکردم

ی نگا ب برگه

محکم بغلش کردم

* وااااای مباااارک باااااشه ایییی خدااااا امیر الان از خوشحالی سکته میکنه

& برا همین گفتم بیای

نشستیم و شروع کردیم ب صحبت

& خب من گفتم بیای ک هم ب یکی گفته باشم هم ی همفکر داشته باشم میخواستم امیر و دنیا و بچه ها و خانواده هارو سوپرایز کنم اما نمیدونستم چیکار کنم و تنهایی سخت بود

* اوکیییییش مییییکنیییییم قرررربوووونتوننن ببببششششم

& چقد جوگیر شدی 😂

*مگههه مییییییشه الان جوگیر و خوشحال نبووووود

دستاشو گرفتم و از خوشحالی فشار دادم

* بچه ی امیییییرهههه هااااااا

& 😂😂باش باش

*تا شب میتونیم هماهنگشون کنیم؟

& اره فک کنم

* پس بیا بزنیم تو کارش 😂

&باش بزن بریم 😂

امیر :

رهام زنگ زد و گف

ماشینش خراب شده و

نمیتونه بیاد استادیو

یاشار داشت حرص میخورد

منم نشستم رو مبل و گوشیمو برداشتم

زنگ زدم ب ملینا

من * الو سلام عزیزم رسیدی خونه؟

ملینا & ن هنوز توو راهم اوک رهام نتونست امروز بیاد بر میگردم خونه

* من فک کردم نیستی گفتم یکی بیاد خونه رو برا شب تمیز کنه

& خب باش میرم پیش دوستام

* باش برو ولی شیطونی نکنیا 😂

& قول نمیدم ولی باش 😂

* بی تربیت بروو دیگه دارم میرسم 😂 خدااافظ

&خدافظ

گوشیو قط کردم

این بارم مث هر سری

پوچ

خبری از هیچی نبود

نفس عمیق کشیدم و

رفتم کمک یاشار و امیر میلاد و

تنهایی چند تا از کارارو جمع کردیم

ساعت حدود 8 بود

دم خونه بودم

زنگ زدم ب ملینا

* سلام نیومدن؟

& ن هنوز کجایی؟

*من دم درم میخواستم ببینم چیزی نمیخوای بخرم بیارم؟

&ن همه چی گرفتم

* باش پس درو باز کن

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

نویسنده: мєℓιηα

پارت 88

۱۴۰۴/۰۹/۱۴، 1:34

پارت 88

دنیا :

یک ماه بعد /

توو خونه نشسته بودم

ساعت 8 بود

رهام هنوز نیومده بود

با بی حوصلگی رفتم برای خودم ی قهوه ریختم

اومدم نشستم جلو تلوزیون و

ب صفحه ی سیاهش خیره شدم

منتظر بودم قهوه ام خنک ش

گوشیم زنگ خورد

قبل ازینکه ببینم کیه جواب دادم و گفتم

* بله؟

رهام با شوق گف

& سلام عزیزم چطوری؟

* سلام ممنون ت چرا نمیای مردم از تنهایی

& امممم قبل ازینکه غر بزنی بزار بگم میای شام بریم بیرون؟

* بیرون؟ کجا؟

& خب نمیدونم ی سفره خونه یا کافه؟

* بریم سفره خونه؟؟؟؟ من دلم قلیون میخواااد

& باش حاضر شو دارم میام

* باش میبینمت

& فعلا لباسای بدم نپوش

* میخوام لباس بد بپوشم😂

& نمیریما

خیلی مسخره اداشو دراوردم * نمیریما

& چ بی ادب شده 😂 بدو دارم میاااااام

* باش خدافظ

قط کردم و دوییدم بالا

ملینا :

با اکیپ دوستانه ی دانشگامون

رفته بودیم شهربازی

دیر وقت بود تقریبا

همه ی دوستام با دوس پسرا و شوهراشون اومده بودن و

امیر مث همیشه

کار داشت...

نشسته بودیم ک بستنی بخوریم

گوشیمو برداشتم ک ب امیر پیام بدم

داشتم پی ام میدادم ک

یکی داد زد

& ملینا

هممون برگشتیم سمت صدا

ی لبخند خیلی بزرگ نشست روی لبام

بلند شدم و

امیر تند تر از حالت معمولی اومد سمتمون

ب همه سلام کرد و

با ی دست بغلم کرد و نشست رو صندلی کناریم

نشستم رو صندلیم

دستمو توو دستش گرفته بود

و بچه ها ازش سوال میپرسیدن و...

توو چشماش خوشحالی قشنگی بود

بهم نگاه کرد و اروم طوری ک فقط من بشنوم گف

&دیر شد ببخشید

* اما الان هستی اشکال نداره

دستشو فشار دادمو براش خنده دار بوس فرستادم

&😂😂حیف اینجا فقط از راه دور میشه وگرنه گازت میگرفتم میخوردمت

* هر کی مارو ببینه فک میکنه هنوز نامزدیم و اونایی ک 5 6 ساله دارن با هم زندگی میکنن همسایه هان

& خیلی هم خوبه

ساعت 11 بود ک از شهربازی رفتیم بیرون

خدافظی کردیم و

از هم جدا شدیم و رفتیم سمت خونه

رهام :

دوتایی نشسته بودیم توو سفره خونه

دنیا توو بغلم لَم داده بود و

قلیون میکشید

دو تا میلک شیک سفارش دادم و

منتظر موندم تا بیان

من* دنیام

دنیا & جونم

* امروز میدونی چ روزیه؟

& اگه یادم نیاد ضایع میشم؟

* اره یکم 😂

&خب نمیدونم 🙄

* بیخیال روز آشناییمونه

ی زنجیر از جیبم دراوردم و بهش نشون دادم

*امروز همون روزیه ک با سر اومدی توو سینم بعد من عاشق دیوونه بازیات شدم عاشق چشای خوشگلت موهای فرفریت

&واااای رهامممم این خیلی قشنگه

محکم بغلم کرد

خواست زنجیرو ازم بگیره

* ن ن زرنگی؟ اول باید بوس بدی 😂

محکم بوسم کرد

* اخیییییش خب حالا برگرد

گردن بندو براش بستم و نگاش کردم

* ببین چقددد بهش میاد قربونت بشم مننن

& مرسی رهااام این خیلی قشنگه باورم نمیشه ک یادت بود امروزو

با هم عکس گرفتیم و استوری کردیم

امروزو بهش تبریک گفتم و رفتم ببینم کیا دیدن از آشناها

تقریبا بیشترشون

امیر :

دراز کشیده بودیم رو تخت و

داشتیم توو اینستا میچرخیدیم

ملینا & امیییر ببین چقد این لباسه قشنگگهههه

* اره قشنگه

یهو استوری رهامو باز کردم

یا خدا روز آشنایی؟

اوک اوک خب روز آشناییمون ک ی روز بووود

الان ب خاک رفتم؟

زنده میمونم؟

صداشو در نمیارم

ی چشم انداختم توو گوشیش

دیدم داره استوری رهامو میبینه

برگشت بهم نگا کرد

یهو انگار غم دنیا اومد توو دلش

گوشیشو گزاشت کنار و خودشو تو بغلم جا کرد

& اوووووووو چجوری تونست یادم برههههه ببخشیییییید

*اشکالی نداره پیش میاد

& ببخشید اما ت چرا یادم ننداختی ؟

الان بگم خودمم یادم نبود؟

* خب میخواستم ببینم ت یادته یا ن

& ببخخخخشییییییییییید امیر ببخشید

* باش باش اشکالی نداره ک

& بخشیدی منو؟

* اره بخشیدم

سرشو گرفت بالا و ب زور چونمو بوسید

* 😂😂چیکار میکنی

& دارم از دلت در میارم 😁

* ن ن اینجوریا در نمیاد

& خودم راهشو بلدم

ی خنده ی شیطانی کرد

بلند شد

چراغو خاموش کرد و آروم خزید رو تخت و

پاهاشو بغل کمرم و

دستاشو بغل سرم گزاشت

سرشو اروم اورد نزدیک صورتم

* گرمه

& خیلی

کمرشو گرفتم و چسبوندمش ب خودم

موهاشو بست و

اروم لباساشو دراوردم

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

نویسنده: мєℓιηα

پارت 87

۱۴۰۴/۰۹/۱۴، 1:33

پارت 87

ملینا :

س روز گذشته بود و

ی خبرایی رسیده بود

اما هنوز خبری از امیر و رهام نبود

آریا خبرارو شنیده بود و

برای کمک و دلداری اومده بود ایران و خونه ی ما

رو ب روم نشسته بود

توو فکر بودیم

خیلی خسته بودم

ساعت 3 بود اما

ب خواب نیاز داشتم

رفتم بالا و روی تخت دراز کشیدم

اریا اومد بالا و توی چهارچوب در وایساد

گف & نگران نباش همه چی درست میشه بر میگرده

میخواستم مثبت فکر کنم

اما نمیشد

فکر بر نگشتنش دیوونم میکرد

فکر نبودش

با صدایی ک از بغض میلرزید گفتم

*من از مشکلات بزرگ و کوچیک رد نشدم ک ب همین سادگی از دستش بدم

&میفهمم عزیزم اما ما نگفتیم از دستش دادی فقط باید صبور باشی

بلند شدم و نشستم

صدام بلند بود و اینو میدونستم

اما اونقد دلم پر بود ک میخواستم فریاد بزنم

* نمییییخوااااام دیگهههه صبووووور باااااشمممم صبرممم تموووومممم شدددددد هر چقد صبووووری میکنیییی ی چییییزی میییییشه هر مشکلی روووو تموووم میکنی یکی دیگه پشتتتتشه نمیتووونم دیگههههه

دستمو روی صورتم گزاشته بودم و هق هق میکردم

اریا اومد سرمو توو آغوش گرفت و نوازش کرد

& ششششش اروم باش هر چی بشه من کنارتم حالا یکم بخواب و استراحت کن همه چی درست میشه

اشکامو پاک کرد

دوباره دراز کشیدم و سعی کردم بخوابم

دنیا :

برای هزارمین بار ک ن

خیلی بیشتر از این حرفا

گوشیه رهامو گرفتم

بعد امیرو

اما هر دوشون خاموش بود

پشت خطی اومد

جواب دادم

* بله بفرمایید؟

& سلام خانم خبر خوبی براتون دارم

با ذوق گفتم

* چیشده؟ پیدا شدن؟

& اره پیدا شدن و دارن بر میگردن

از خوشحالی گریه کردم

گوشیو رو میز گزاشتم و

ی دل سیر گریه کردم

داشتم حاضر میشدم برم فرودگاه

ب ملینا زنگ زدم

* شنیییدیی؟

ملینا # چیو؟

* یعنی چی چیو؟ مگه بهت نگفتن؟

# دنیا جون ب لبم کردی چیشده تروخدا بگو

گفتم یکم اذیتش کنم

صدامو گرفته کردم و بغض کردم و گفتم

* ملینا آروم باش اما متاسفم

# یا خدا یا امام حسین دنیا چی میگی؟

*رهام پیدا شده امیرم همینطور اما امیر

# خدایا خودت صبر بده وای وای واااای

صدای افتادن زمین اومد

*ملیناااا هوووووی میگم پیدا شدن دارن میان ایران باید بریم فرودگاه

#دنیا خودت میفهمی چی میگی؟ خوبن؟ سالمن؟

* اره بیا فرودگاه میبینمت

قط کردم و راه افتادم سمت فرودگاه

تو راه دل توو دلم نبود

از استرس دستام روی فرمون عرق کرده بود

توی پارکینگ پارک کردم و رفتم توو سالن

ملینا و آریا چند دقیقه بعد رسیدن

آریا دست ملینا رو گرفته بود

فهمیدم ملینا زیاد اوک نیست

تقریبا یک ساعت منتظر بودیم

ک از در اومدن بیرون

بلند شدیم

ی حس عجیبی بود

نمیتونستیم تکون بخوریم

دست ملینا رو گرفته بودم

اما با این حال افتاد زمین و منم با خودش انداخت

چشمش ب امیر خیره بود و ماتش برده بود

جفتمون داشتیم گریه میکردیم

اریا کمکمون کرد بلند شیم

یکم ک تونستیم راه بریم

امیر و رهام اومدن سمتمون

با هم یکم سریع تر از حالت عادی رفتیم سمتشون

من خودمو تو بغل رهام پرت کردم و

شروع کردم گریه کردن

امیر :

لباسامون خاکی و پاره بود

وقتی رسیدیم فرودگاه تهران

اولین چیزی ک دیدیم

ملینا و دنیا بودن و

آریا

ملینا دویید سمتم

جوری ب هم برخورد کردیم ک

دوتایی با زانو افتادیم زمین

محکم بغلش کرده بودم

جوری ک یکی شیم با هم

بهش نیاز داشتم

بعد چند روز سختی

اون تنها نیازم بود

عطرشو استشمام میکردم

صورتشو قاب کردم و

توو چشمای اشکیش نگاه کردم

جوری گریه میکرد ک منم ب گریه انداخته بود

نامفهوم وسط گریه هاش گف

& بالاخره اومدی

* بالاخره...

محکم تر بغلم کرد

اشکامو پاک کرد و

منم اشکای اونو

بلند شدیم

رفتیم سمت آریا

آریا # سلام خوش اومدید بلا ب دور باشه

* سلام خیلی ممنون

& اریا این چند روز خیلی کمکمون کرد

* ممنون

#خواهش میکنم وظیفه بود

رهام @ خب ما باید بریم بیمارستان ی سری آزمایش و... بدیم بعد اداره پلیس و بعد میایم خونه

& ما هم میایم

* ن یعنی چی اداره پلیس مگه جای شماس برید خونه ما میایم

دنیا + ن ما تازه شمارو پیدا کردیم

@ مگه چند روز بود 😂 میریم زود میایم

&هووووف ولی اینبار واقعا مواظب خودتون باشیداااا

*باشه برید خونه خدافظ

دوباره محکم بغلمون کردن و رفتن

آریا هم باهاشون رفت

ی حس بدی نسبت این یارو داشتم

طبیعی بود

ولی خب آدم بدی نیس مسلماً

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

نویسنده: мєℓιηα

پارت 86

۱۴۰۴/۰۹/۱۴، 1:32

پارت 86

دنیا :

رهام چمدونو برداشت و خدافظی کرد

محکم بغلش کردم

چون نمیرفتم فرودگاه بدرقه اش

از در رفت بیرون

منم زنگ زدم ب ملینا

من *پاشو بیا اینجا

ملینا & ن نمیخوام

*گفتم پاشو بیا ایش نکبت

&دیوونه چته مث سگ پاچه میگیری

* گفتم بیا

گوشیو قط کردم

منتظرش موندم

بعد از نیم ساعت زنگ خونه رو زدن

ملینا اومد توو

ی جوری بود

ناراحت بود

مث خودم

کیفشو پرت کرد ی گوشه و

خودشو انداخت رو مبل

&رفتش

*خب بره

&اره خب بره اهههه دو هفته زیاده من دلم تنگ میشه

*لوس

&خودتی

توی اینستا میچرخیدیم

ساعت 12 شده بود

&میگم چرا زنگ نزدن؟

*نرسیدن شاید

&واااا 4 ساعته رفتن

*خب

&تا دبی 2 3 ساعت راهه

تلوزیونو روشن کردم

کانالا رو میچرخوندم

یهو ملینا با صدای نگران و یکم بلند گف

& آتش گرفتن هواپیمای ایرانی در مرز دبی

ی نگا ب من کرد

من سریع زدم شبکه ی خبر

منتظر موندم تا درباره ی این خبر چیزی بگه

*استرس پشت استرس بدبختی پشت بدبختی خدایا

ملینا :

سریع زنگ زدم ب امیر

جواب نمیداد

استرسم هزار برابر شده بود

اخبارگو + ساعاتی پیش هواپیمای مسافربری در مرز دبی ب دلیل مشکل فنی آتش گرفت و مجبور ب فرود ناگهانی شد اما این هواپیما پیدا نشده و طبق گفته ی کارشناسان احتمال سقوط بالاست

دست و پام شل شد

پشت سر هم شماره امیرو میگرفتم

جواب نمیداد

رهامو میگرفتم

جواب نمیداد

ب شرکت هواپیمایی زنگ زدم

بغض توی صدام نمیزاشت حرف بزنم

* الو خانم سلام

خانومه پشت تلفن با استرس خاصی جواب داد

# بله بفرمایید

* خانم من همسرم چند ساعت پیش ب دبی پرواز داشتن میخواستم مطمعن شم ک این پروازی ک مشکل داشته پرواز ایشون نبوده

#اون هواپیما فقط 5 مسافر داشت

* یعنی اون نیس؟

#ن ما امروز فقط دو تا پرواز ب دبی داشتیم یکی صبح زود بود و یکی بعد از ظهر

عرق سرد روی بدنم نشست

* ی.... یعنی الان او... اونا کجان؟

#هنوز اطلاعی نداریم اما محض اینکه بهمون اطلاع دادن بهتون خبر میدیم

گوشیو قط کردم

ب دنیا نگا کردم

دنیا & چیهههه؟ چتهههههه؟

*همون بوده

امیر :

کنار رهام نشسته بودم

داشتم باهاش حرف میزدم ک

یهو صدای خلبان از باندا پخش شد

+ سلام خدمت مسافرین محترم پرواز 247 ب دلیل مشکل فنی باید فرود اضطراری کنیم خونسردی خودتون رو حفظ کنید سریع فرود میایم

سمت راستو نگاه کردم

از پنجره ی نور زیادی ب چشم میخورد

بال آتیش گرفته بود

داشت با سرعت زیاد همه ی کابین رو میبلعید

همه ترسیده بودن

هنوز فرود نیومده بودیم

آتیش ب کابین رسیده بود

ب کابین خلبان نزدیک بودیم

صدای داد و فریاد میومد

+ میییییگمممم نمییییشهههه نمیتووووونم فروووود بیااااام همههههه چییییز ریختههه بببب همممممم

صدای وحشتناکی از انتهای هواپیما اومد

همه جا پر بود از

ترس

وحشت

جیغ

داد و

آتیش و دود

دنیا :

توی آژانس هواپیمایی بودیم

ما و چند تا خانواده ی دیگه اومده بودن

هممون گیج بودیم

نمیدونستیم چخبره

انگار ی خواب بود

باید بیدار میشدم

اما نمیشد

ملینا دستپاچه

از اینطرف ب اونطرف میدویید و

فقط دنبال کسی بود ک بدونه چ اتفاقی افتاده

هیچی نمیدونستیم

نیروی کمکی برای پیدا کردنشون رفته بود

هم از ایران

هم از دبی

اما هیچ خبری نبود

هنوز کسی پیدا نشده بود

با مدیر عامل تماس گرفته بودن

اونم اومد و انگار همه کی تموم شده با خوشحالی گف

@هواپیمامون پیدا شده

من * مسافرا هم هستن؟ سالمن؟

@ ن مسافرا پیدا نشدن

*پسسسس ت فففققط ببب فکر هواااپیییمات بووودی؟؟ اصلااا برااات مهم هسسست این خااانواده هااا منتظررررن تا اززز بچه هاااشوننن پدراااشوننن همسرااااشوننن خبرییی بشههه بعد تتت میگیییی هواپییمااا پیداااا شدههه ت آدمیییی؟ ننن نییییستیییییی

اشکام

شالمو خیس کرده بود

ملینا بغلم کرده بود و

اما اونم خودش داشت گریه میکرد

ا نتظار کار ما بود

توی هر شرایطی

بد و خوب

فرقی نداشت

ما انتظارو خوب بلد بودیم

حالا هم منتظر میموندیم

.

.

.

.

.

.

.

نویسنده: мєℓιηα

پارت 85

۱۴۰۴/۰۹/۱۴، 1:32

پارت 85

امیر :

ملینا برای فردا وقت گرفت

توی سکوت نشسته بودیم شام میخوردیم

توو فکر بودیم

یهو با صدای بلند گفتم

* فک کنم آخر هفته دبی کنسرت داریم

ملینا & خب باشه آروم باش 😐

* بچه ها قراره از پس فردا برن ک هتل و... رو هماهنگ کنن من و رهام آخر هفته میریم

& خوبه خوش بگذره

* بدون شما ک خوش نمیگذره ولی مجبوریم

& لوس نشو اونجا چهار تا دختر لختی و خوشگل میبینی دلت ضعف میره 😂

چپ چپ نگاش کردم و بقیه ی غذامو خوردم

& نمیزارم بری تا جواب آزمایشا نیومده

*آزمایش چی؟

& حتما میگه آزمایش بگیرید ببینم چتونه ک بچه دار نمیشید

*اها خب اگه تا اخر هفته اماده نشه چی

& شما نمیری

*چی میگی مگه میشه

& یعنی الان دخترایی ک توو دبی ان از من و بچه ات واجب ترن؟

* ن ولی خب

&خب چی؟ نننن بگو خب چییییی؟

*خب هیچی نمیرم

.

.

.

.

.

ب ملینا کمک کردم میزو جمع کنه

من داشتم تلوزیون میدیدم

و ملینا داشت آشپزخونه رو مرتب میکرد

از پشت ی بستنی پرت شد توو بغلم

برگشتم دیدم ملینا داره میاد سمتم و ی بستنی دست خودشه

&بخور غذا هضم ش 😂

اومد نشست کنارم و با هم ی فیلم عاشقانه درام دیدیم

ملینا :

داشتم بستنیمو میخوردم ک

هر چند دیقه ی بار امیر ی جوری نگام میکرد

وقتی فیلم ب صحنه میرسید

من بیشتر توو بغل امیر فرو میرفتم

مث ی حالت خجالت

بار سوم بود ک تو بغل امیر فرو رفته بودم

سرشو چرخوند سمتم و با چشمای نیمه باز نگام کرد

امیر & تاثیر گزاشته؟

من * هاااااا؟

& رو من ک تاثیر گزاشته

دستمو گرفت و با تمام سرعت سمت اتاق بالا دویید

با درد چشمامو باز کردم

ی نگا ب امیر کردم ک بیهوش و بدون لباس کنارم بود

ی نگا ب خودم کردم

زیر لب گفتم

* خدا ازت نمیگذره

از شدت درد زدم زیر گریه

و امیر با صدای گریه ام بیدار شد

& چیشده؟

*هیچی

& خب چرا گریه میکنی؟

*ب ت چ

&وا 😐

* مردی دیگه مردی جون ب جونت کنن مردی

& خب حالا چیش...... اهاااااااا قضیه ی دیشب خب بعد این همه سال حالا یادت افتاده؟

* میزنم میکشمتا

&😂خب حالا چیشده؟ دلت درد میکنه؟ نمیخوای بری سر کار؟ بهونه نداره ک بگو میخوام امروز پامو بندازم رو پام بشینم خونه

با بالش کوبیدم توو صورتش

*مگه من عین ت تنبلم مو حنایی

& کم ن 😂😜 حالا بزار بخوابم خوابم میاد

اومد جلو بغلم کرد

سرشو گزاشت رو سینم و خوابید

دنیا :

امروز قرار بود برای تغییرات موسسه ملینا بیاد

اما الان ساعت 3 بود و ملینا هنوز نیومده بود

بهش زنگ زدم

خواب آلود گوشیو برداشت و گف

# هوووم؟

من *هوووووم؟ تازه میگی هووووووم؟ معلومه کدوم گوری هستی ساعت 3 ظهر

#ساعت 3؟؟.؟ چی میگی؟

* ساعت 3 ع یا میای اینجا رو برای تغییر آماده میکنی یا میام اونجا برای تغییر آمادت میکنم

# امیر برووو کناااا میخوام برم

صدای نا مشخص امیر گف

@ میخوام بخوابم

# میگم ساعت 3 ظهرهههه پاشو برو

فهمیدم ملینا از استرس یادش رفته گوشیو قط کنه

من قط کردم

تا ساعت 4 منتظر موندم

ملینا و امیر اومدن

رهامم از دسشویی تشریف فرما شدن

#بار وسایلی ک سفارش دادیم اومد؟

*ن ساعت 4 و نیم میاد

کامیون بار اومد داخل

صحنه ی روز اول برام دژاوو شد

ملینا کتشو دراورد و داد بهم

امیر

رهام

ملینا

رفتم پشت کامیون و ب کارگرا کمک کردن

ی لبخندی رو لبم نمایان شد و

برگشتم ب همون سال و همون لحظه

ملینای عصبانی

امیر و رهام سوپرمن و

من گیج وسط این همه کار

ک سرم خورده بود ب ی سینه ی سنگی

رهام & دنیا دنیا دنیاااا کجایی؟

*بله بله؟

& بار خالی شد بیا بریم داخل

ملینا اومد بغلم و با هم داشتیم سمت ساختمون میرفتیم

# ت هم یاد اون روز افتادی؟

* چی؟ ارهههه

# منم واقعا تاریخ تکرار میشه

* اره تکرار میشه اما متغیر هایی وجود دارن مث الان ک من ب ما تغییر پیدا کرده

.

.

.

.

.

@میگم بکش ت هول میدی؟ 😂

* این لعنتی خیلی سنگییییینهههه

& بکشیییییید داره حرکت میکنهههه

# اییییییی دستم درد گرفت این از چی ساخته شده

امیر :

ساعت 7 و نیم بود ک رسیدیم ب مطب دکتر

توو موسسه همه کارارو کردیم و

من و ملینا اومدیم

منشی صدامون کرد و رفتیم داخل

.

.

.

همه ی مشکلاتمونو ب دکتر گفتیم

و بنده خدا س ساعت داشت بهمون گوش میداد

دکتر #خب داروهایی ک برای بیماریتون مصرف کردید رو میتونم بدونم؟

ملینا ی مشت اسم عجیب غریب گفت و

دکتر با اشاره ب ملینا گف بسه

#همین دو تا قرص اخری ک گفتید درسته داروهای خوبی برای مقابله با سرطان هست ولی پروستات رو داغون میکنه ب احتمال زیاد الان این قرصا و درمان ها روی پروستاتتون تاثیر منفی گزاشته

ملینا & باید چیکار کنیم؟

#کار ک فقط چند تا قرص میتونم بدم احتمال بارداری زیر 30 درصده

قرصا رو نوشت و ملینا ازش گرفت

از مطب خارج شدیم

ملینا دستمو کشید و دویید

& بریم ی چیزی بخوریم ؟ گشنمه

وایسادم و دستشو کشیدم

میخواست سعی کنه ناراحت نباشه اما چشاش

همه چیو لو میداد

* ملینا من واقعا متاسفم من میدونم ت چقد بچه دوس داری اما حالا

&برو بابا کی حوصله ی بچه داره ما خودمون بچه ایم فعلا ترو بزرگ کنم وظیفه ی مادریمو انجام دادم 😂 بیا بریم

ازینکه سعی میکرد حال جفتمونو خوب کنه خوشحال بودم

اما از طرف دیگه همه چیو توی خودش میریخت و

این ناراحتم میکرد

.

.

.

.

.

.

.

.

نویسنده: мєℓιηα

پارت 84

۱۴۰۴/۰۹/۱۴، 1:31

پارت 84

دنیا :

گلو از ملینا گرفتم و

رفتم توو اتاق خودم

زنگ زدم ب رهام

من *سلام

رهام & سلام عزیزم خوبی؟

* ممنون ت خوبی؟

& خوبم چخبر؟ خوشت اومد ازش؟

* برای منه؟ خیلی قشنگه ممنون

& قابلتو نداره گله من

* برو ب کارت برس دستتم درد نکنه

& قربونت بشم

* خداااافظ

&خدافظ

قط کردم و س ساعت زل زدم ب گلا

یهو صدای داد ملینا رفت آسمون

#مگهههههه مننننن نگفففففتمممم فردااااااا براااااای چییییییی الاااااان اووووومدییییید

پرده رو کنار کشیدم و دیدم

برای جشن فردا بار ظروف و خوراکیا اومده

# اقا جمع کنیییید اینننن باااارووووو یعنی چیییییی چنننند بااااره ازین کاااارا میکنییییید با منننن نمییییشهههه کککک

رفتم توو حیاط

* چیشده؟

# بار اوردن بار فردا رو امروز اوردن خب من اینااارو بزااارم سر قبررررم الااااان؟

مرده @ خانم اروم باشید ی فکری میکنیم

#چچچچ فکککککریییییییی الاااااان ایناااااروووو کجاااااا میخواییییییییی بزاااااارییییییی

@ صداااااتووووو بیاااااار پاییییییین زنیییییکه

* تتتتت صدااااتوووو بیاااار پاااااییین

@کییییی بااا تتتتت حرفففف زدددد میموووون

# دهننننتو ببنننننند درررررست حرررررف بزززززن باااااا منننن

@هر جووووور دوووووس داااااشتهههه بااااااشم حررررف میییزنم

#غلط میکنییییییی

* دهنتوووو پر خوووون مییییکننننم

@آبروتوووونو مییییبرممم

# چ غلللللطی مییییخوااااای بکنی مرتیکهههه بلدددد نییییست کااااار کنهههههه طللللبکااااارم هستتتت

* گمممممشووووو بییییروووون ازززز اینجاااا

سوار ماشین شد

بارو برد

ملینا بدون اینکه با من حرف بزنه رفت توو اتاقش

دنبالش رفتم

در اتاقو باز کردم و

رو ب روش نشستم

* اروم باش دختر چته؟

# من فقط یکی دو روزه با امیر بحث دارم

* خب پس همینه

# نمیدونم ولی بدجور رفته روو اعصابم

* میفهممت

# من هر روز باهاش حرف میزدم مشکلامو بهش میگفتم اونم کمکم میکرد آرومم میکرد اما حالا ک نمیتونم انگار همه چیز داره رو شونم سنگینی میکنه

* هووووف میگذره

امیر :

ساعت 4 و نیم بود

رسیدم خونه

خیلی خسته بودم

لباسامو عوض کردم و رفتم دوش بگیرم

ملینا هنوز نیومده بود

سریع دوش گرفتم و حولمو دور کمرم بستم

داشتم توو خونه میچرخیدم و آهنگ میخوندم

صدای کلید چرخوندن توو در اومد

در باز شد و ملینا اومد توو

کیفشو پرت کرد

خودشم پرت کرد روو مبل

چشاشو بسته بود

من *سلام نمیکنی؟

ملینا & ساکت باش الان اصلا باهام حرف نزن

* چرا؟ میخوام حرف بزنم حرف میزنم

& بسهههههه

رفتم نشستم بغلش و توو گوشش چرت و پرت میگفتم

& نکن نکنننن نکننننننن

یهو زد زیر گریه

خیلی تعجب کرده بودم

بغلش کردم

اونم سرشو گزاشت رو سینم و گریه کرد

آروم موهاش ناز میکردم

* آروم باش عزیزم گریه نکن قربونت بشم گریه نکن

& میخوام گریه کنم میخوام انقد گریه کنم تا بمیرم

* عععع دوباره شروع کردی یعنی چی

& یعنی همین

* پاشو بریم یکم بخوابیم جفتمون خسته ایم بیا

دستشو گرفتم و کشیدم اما بلند نشد

&نمیتونم بیام خستم

* بیا بریم عععع

دستاشو باز کرد و منتظر موند تا برم بغلش کنم

* باش بیا بریم

بغلش کردم و بردمش توو اتاق

انداختمش رو تخت

خودمم کنارش خوابیدم

مث ی عروسک محکم بغلش کردم و

خوابیدم

دنیا :

داشتم برای کنسرت آماده میشدم

رهام رفته بود

من حاضر شده بودم

منتظر ملینا بودم

داد زدم & ملینااااا بیااااا دیر شد

ملینا #دارم میام ی لحظه وایسا

بعد از 10 دیقه اومد پایین

ی نگا ب من کرد

من ی نگا ب اون

همزمان گفتیم

#&جووووووووون

دست همو گرفتیم و رفتیم بیرون

ملینا نشست پشت فرمون راه افتاد

.

.

.

ردیف جلو نشسته بودیم

منتظر بودیم ک بیان

بعد از 20 دیقه کنسرت شروع شد و

سالن رفت رو هوا

.

.

.

اخر کنسرت

بلند شدیم و رفتیم بک استیج

کلی فن اومده بود

از اون وسط مستا برا امیر و رهام دست تکون دادیم

وقتی مارو دیدن

اومدن سمتمون

رهام دستمو گرفت و گف

*سلااااام خانوم خوشگلم

&سلااااام اقای هادیان

امیر گف @خوش گذشت؟

# مگه میشه بد بگذره؟

چند تا فن داشتن از سر و کول امیر و رهام بالا میرفتن

یکی داد زد

+ شماها بریییید کناااار همه میخوان عکس بگییییرنننن

* خانوم محترم همسرمه اجازه نداره دو دیقه وایسه؟

همه جیغ و داد و اعتراض کردن و نصفشون داشتن گریه میکردن

+ حالا ک چی ما اومدیم عکس و امضا بگیریم این وسط جای عشق بازیه شماس؟

@مودب باش خانم این چ طرز حرف زدنه

داشت دعوا میشد ک من و ملینا اروم پیچیدیم بیرون

ملینا :

روزامون میگذشت

چ بد چ خوب

کنار میومدیم و ادامه میدادیم

هر هفته با ذوق بیبی چک میخریدم

آزمایش میدادم

اما هر سری با ی جواب منفی قاطع بر میگشتم خونه

امروزم مثل هر روز دیگه

توی آزمایشگاه منتظر جواب آزمایشم بودم

اینبار برام فرق داشت

خودم حس میکردم

امیدوارم بودم

وقتی رفتم سمت باجه و آزمایشو گرفتم

ب قطع میگفتم مثبته اما باز

با منفی رو ب رو شدم

دیگه رییس آزمایشگاه منو میشناخت

اومد جلو و بهم گف

# با شوهرت برو دکتر زنان جفتتون آزمایش بدید و اگه مشکلی بود حلش کنید

همونجا جواب آزمایشو انداختم توو سطل آشغال و

برگشتم خونه

هر کدوم از وسایلمو ی گوشیه ی خونه پرت کردم

خودمم رو مبل نشستم

اشکم داشت در میومد

هوا تاریک شده بود

بلند شدم و وسایلامو جمع کردم

لباسامو عوض کردم

موهامو بستم و

رفتم توو آشپزخونه

داشتم برای شام ی چیزی درست میکردم ک

زنگ درو زدن

برگشتم و درو باز کردم

امیر اومد توو و گف

& سلاااااااام

من *سلام چطوری؟

& خوبم ت چطوری؟

بوسم کرد و رفت داخل

منم رفتم توو آشپزخونه

& امروزم رفتی؟

* کجا؟

& آزمایشگاه

* اها اره

& مگه نگفتم دیگه نمیخواد بری

*نمیشه ک

& میشه لطفا دیگه نرو

*باید بریم دکتر باید دلیلشو بفهمیم

& باشه میریم

* زودتر وقت میگیرم

.

.

.

.

.

.

.

.

نویسنده: мєℓιηα

پارت 84

۱۴۰۴/۰۹/۱۴، 1:31

پارت 84

دنیا :

گلو از ملینا گرفتم و

رفتم توو اتاق خودم

زنگ زدم ب رهام

من *سلام

رهام & سلام عزیزم خوبی؟

* ممنون ت خوبی؟

& خوبم چخبر؟ خوشت اومد ازش؟

* برای منه؟ خیلی قشنگه ممنون

& قابلتو نداره گله من

* برو ب کارت برس دستتم درد نکنه

& قربونت بشم

* خداااافظ

&خدافظ

قط کردم و س ساعت زل زدم ب گلا

یهو صدای داد ملینا رفت آسمون

#مگهههههه مننننن نگفففففتمممم فردااااااا براااااای چییییییی الاااااان اووووومدییییید

پرده رو کنار کشیدم و دیدم

برای جشن فردا بار ظروف و خوراکیا اومده

# اقا جمع کنیییید اینننن باااارووووو یعنی چیییییی چنننند بااااره ازین کاااارا میکنییییید با منننن نمییییشهههه کککک

رفتم توو حیاط

* چیشده؟

# بار اوردن بار فردا رو امروز اوردن خب من اینااارو بزااارم سر قبررررم الااااان؟

مرده @ خانم اروم باشید ی فکری میکنیم

#چچچچ فکککککریییییییی الاااااان ایناااااروووو کجاااااا میخواییییییییی بزاااااارییییییی

@ صداااااتووووو بیاااااار پاییییییین زنیییییکه

* تتتتت صدااااتوووو بیاااار پاااااییین

@کییییی بااا تتتتت حرفففف زدددد میموووون

# دهننننتو ببنننننند درررررست حرررررف بزززززن باااااا منننن

@هر جووووور دوووووس داااااشتهههه بااااااشم حررررف میییزنم

#غلط میکنییییییی

* دهنتوووو پر خوووون مییییکننننم

@آبروتوووونو مییییبرممم

# چ غلللللطی مییییخوااااای بکنی مرتیکهههه بلدددد نییییست کااااار کنهههههه طللللبکااااارم هستتتت

* گمممممشووووو بییییروووون ازززز اینجاااا

سوار ماشین شد

بارو برد

ملینا بدون اینکه با من حرف بزنه رفت توو اتاقش

دنبالش رفتم

در اتاقو باز کردم و

رو ب روش نشستم

* اروم باش دختر چته؟

# من فقط یکی دو روزه با امیر بحث دارم

* خب پس همینه

# نمیدونم ولی بدجور رفته روو اعصابم

* میفهممت

# من هر روز باهاش حرف میزدم مشکلامو بهش میگفتم اونم کمکم میکرد آرومم میکرد اما حالا ک نمیتونم انگار همه چیز داره رو شونم سنگینی میکنه

* هووووف میگذره

امیر :

ساعت 4 و نیم بود

رسیدم خونه

خیلی خسته بودم

لباسامو عوض کردم و رفتم دوش بگیرم

ملینا هنوز نیومده بود

سریع دوش گرفتم و حولمو دور کمرم بستم

داشتم توو خونه میچرخیدم و آهنگ میخوندم

صدای کلید چرخوندن توو در اومد

در باز شد و ملینا اومد توو

کیفشو پرت کرد

خودشم پرت کرد روو مبل

چشاشو بسته بود

من *سلام نمیکنی؟

ملینا & ساکت باش الان اصلا باهام حرف نزن

* چرا؟ میخوام حرف بزنم حرف میزنم

& بسهههههه

رفتم نشستم بغلش و توو گوشش چرت و پرت میگفتم

& نکن نکنننن نکننننننن

یهو زد زیر گریه

خیلی تعجب کرده بودم

بغلش کردم

اونم سرشو گزاشت رو سینم و گریه کرد

آروم موهاش ناز میکردم

* آروم باش عزیزم گریه نکن قربونت بشم گریه نکن

& میخوام گریه کنم میخوام انقد گریه کنم تا بمیرم

* عععع دوباره شروع کردی یعنی چی

& یعنی همین

* پاشو بریم یکم بخوابیم جفتمون خسته ایم بیا

دستشو گرفتم و کشیدم اما بلند نشد

&نمیتونم بیام خستم

* بیا بریم عععع

دستاشو باز کرد و منتظر موند تا برم بغلش کنم

* باش بیا بریم

بغلش کردم و بردمش توو اتاق

انداختمش رو تخت

خودمم کنارش خوابیدم

مث ی عروسک محکم بغلش کردم و

خوابیدم

دنیا :

داشتم برای کنسرت آماده میشدم

رهام رفته بود

من حاضر شده بودم

منتظر ملینا بودم

داد زدم & ملینااااا بیااااا دیر شد

ملینا #دارم میام ی لحظه وایسا

بعد از 10 دیقه اومد پایین

ی نگا ب من کرد

من ی نگا ب اون

همزمان گفتیم

#&جووووووووون

دست همو گرفتیم و رفتیم بیرون

ملینا نشست پشت فرمون راه افتاد

.

.

.

ردیف جلو نشسته بودیم

منتظر بودیم ک بیان

بعد از 20 دیقه کنسرت شروع شد و

سالن رفت رو هوا

.

.

.

اخر کنسرت

بلند شدیم و رفتیم بک استیج

کلی فن اومده بود

از اون وسط مستا برا امیر و رهام دست تکون دادیم

وقتی مارو دیدن

اومدن سمتمون

رهام دستمو گرفت و گف

*سلااااام خانوم خوشگلم

&سلااااام اقای هادیان

امیر گف @خوش گذشت؟

# مگه میشه بد بگذره؟

چند تا فن داشتن از سر و کول امیر و رهام بالا میرفتن

یکی داد زد

+ شماها بریییید کناااار همه میخوان عکس بگییییرنننن

* خانوم محترم همسرمه اجازه نداره دو دیقه وایسه؟

همه جیغ و داد و اعتراض کردن و نصفشون داشتن گریه میکردن

+ حالا ک چی ما اومدیم عکس و امضا بگیریم این وسط جای عشق بازیه شماس؟

@مودب باش خانم این چ طرز حرف زدنه

داشت دعوا میشد ک من و ملینا اروم پیچیدیم بیرون

ملینا :

روزامون میگذشت

چ بد چ خوب

کنار میومدیم و ادامه میدادیم

هر هفته با ذوق بیبی چک میخریدم

آزمایش میدادم

اما هر سری با ی جواب منفی قاطع بر میگشتم خونه

امروزم مثل هر روز دیگه

توی آزمایشگاه منتظر جواب آزمایشم بودم

اینبار برام فرق داشت

خودم حس میکردم

امیدوارم بودم

وقتی رفتم سمت باجه و آزمایشو گرفتم

ب قطع میگفتم مثبته اما باز

با منفی رو ب رو شدم

دیگه رییس آزمایشگاه منو میشناخت

اومد جلو و بهم گف

# با شوهرت برو دکتر زنان جفتتون آزمایش بدید و اگه مشکلی بود حلش کنید

همونجا جواب آزمایشو انداختم توو سطل آشغال و

برگشتم خونه

هر کدوم از وسایلمو ی گوشیه ی خونه پرت کردم

خودمم رو مبل نشستم

اشکم داشت در میومد

هوا تاریک شده بود

بلند شدم و وسایلامو جمع کردم

لباسامو عوض کردم

موهامو بستم و

رفتم توو آشپزخونه

داشتم برای شام ی چیزی درست میکردم ک

زنگ درو زدن

برگشتم و درو باز کردم

امیر اومد توو و گف

& سلاااااااام

من *سلام چطوری؟

& خوبم ت چطوری؟

بوسم کرد و رفت داخل

منم رفتم توو آشپزخونه

& امروزم رفتی؟

* کجا؟

& آزمایشگاه

* اها اره

& مگه نگفتم دیگه نمیخواد بری

*نمیشه ک

& میشه لطفا دیگه نرو

*باید بریم دکتر باید دلیلشو بفهمیم

& باشه میریم

* زودتر وقت میگیرم

.

.

.

.

.

.

.

.

نویسنده: мєℓιηα

پارت 83

۱۴۰۴/۰۹/۱۴، 1:30

پارت 83

امیر :

تا ساعت 12 و نیم توی کوچه ها میچرخیدم

دیگه کافی بود

استوریمم ک دیده بود

بعد گفتم * همیییینهههه

ماشینو پارک کردم و

با ی لبخند شیطانی و رضایت بخش

رفتم داخل

از پله ها بالا رفتم در اتاقو باز بود

در زدم و با لحن خوشحالی و فخر فروشی گفتم

*سلام

از پشت دیدم شونه هاش میلرزه و

صدای اروم هق هق شنیدم

رفتم جلو تر نگاش کردم و با نگرانی گفتم

*داری گریه میکنی؟ واقعا؟

رو بازوی راستش خوابیده بود و پشتش ب من بود

بغلش دراز کشیدم

دستمو دورش حلقه کردم و

سرمو توی گردنش فرو کردم

*گریه نکن دیگه بسه

چند بار گونشو بوسیدم

اما با بد اخلاقی خودشو از دستم کشید بیرونو گف

& ولم کننننن نمیخوام اینکارارو کنی

دوباره شروع کرد ب هق هق

* ملینا چرا اینجوری میکنی گریه نکن چیزی نشده ک

بلند شدم

دستامو گزاشتم بغل سرشو و

سعی کردم بچرخونمش

برگشت و تو چشمام نگاه کرد

انگشتشو سمتم گرفت و با حالت تهدید آمیز گف

&امشب توو هال میخوابی رو مبل ن ن رو مبل ن رو زمین تازه رخت خوابای عزیزمم بهت نمیدم باید رو زمین سرد بخوابی

* یعنی چی ععععع

&میخوام تنها باشم میری رو زمین میخوابی همینه ک هس

* باش میرم ولی گریه نکن

سرشو کرد زیر پتو و با خودش اروم حرف میزد

&3 ماه و نیمه هیچ عکسی از من با خودش نزاشته بعد با این زنیکه ی نکبت زشت سریع عکس میزاره بیشور زرد

خندم گرفت

پتو رو کشیدم و گفتم

* اون نکبت و زشت نیس خیلی خوشگله مخصوصا چشای آبیش

خندیدم و دوییدم پایین

با جیغ گریه میکرد و فوشم میداد

*ایشاااالا کور ششششششش چشاش از کاسه دراد ایشالا پرنده چششو نوک بزنه بخوره زنیکه ی خونه خراب کن زشت نکبت پیر اصلا لیاقتت همونه همووووووون

هی حرص میخورد

گریه میکرد

دوباره جیغ میزد

دوباره گریه میکرد

منم رو مبل دراز کشیده بودم و گوش میداد

میخندیدم

بعد از 10 دقیقه حرص خوردن با بالش و پتو اومد پایین

پرتشون کرد توو صورتم

& بگیر بکَپ

* 😂😂چشم

& زهرمار و چشم درد و چشم ببند نیشتو زشت بیریخت بدقواره

*الان ب فکرم بودی سرما نخورم و راحت بخوابم برام بالش و پتو اوردی؟

& اضافی بود بوی گند ت بغل دماغم نمیزاشت بخوابم

* اها بعد اون وقت اون حتما ریحانه بوده ک عطر منو روو بالشش خالی کرده

بالشو ازم گرفت و کوبید تو صورتم و با هر ضربه میگف

& انقد..... نگو.... ریحانه....... خبر.... مرگش.... بیاد..... الهی... آمیییییین

بالشو پرت کرد و رفت

در اتاقو کوبید و صدای گریه اش رفت هوا

پتو رو روی خودم کشیدم و چشمامو بستم

ملینا :

صب با بدبختی بیدار شدم

امروز باید میرفتم موسسه بیخیال نمیرم

ی کش و قوسی ب خودم دادم

دمپایی پوشیدم و

درو باز کردم

قضیه دیشب توو سرم ریویو شد

برگشتم جلو آینه

ی دستی ب صورتم کشیدم

موهامو مرتب کردم و

رفتم پایین

امیر هنوز خواب بود

زیر لب گفتم

*بی تربیته خیانتکار خیلی هم زشتی اصلا هم دوست ندارم حتی ی ذره

زبون درازی کردم و رفتم تو آشپزخونه

قرص مسکن برداشتم

سرم خیلی درد میکرد

لیوان آبو با ی نفس سر کشیدم

برگشتم

امیر پشت سرم بود

زهره ترک شدم

لیوان از دستم افتاد

* بیا ببین چیکار کردیییییی همش بلدی آشوب درست کنی

اومد نزدیکم

& اره درست میکنم مخصوصا توو دله ت

کمرمو گرفتم و سمت خودش کشید

توو چشمام نگاه میکرد

ی لبخند قشنگ و شیطونی روی لباش بود

&من زشتم و ت دیگه حتی ی ذره هم منو دوس نداری ب شوخی میگیرمش میدونی چرا؟

با لحن مسخره ای گفتم

*چرا

گوششو ب قلبم چسبوند و گفت

&چون از وقتی بهت نزدیک شدم قلبت مث ی گنجشک کوچولو داره تند میزنه

*اصلا هم اینطور نیس بخاطر ترسه منو ترسوندی

سرشو نزدیک کرد و

با شدت نفس کشید

& دیشب پیشت نبودم هوای ت توی ریه هام کم شده بود باید جبرانش کنم

هولش دادم و از دستش اومدم بیرون

*لوس نشو اه اه برو ریه هاتو با عطر مشهدیه ریحانه جون پر کن

& 😂😂😂ت دیوونه ای

از خندش خندم گرفته بود

* دیوونه نبودم ترو انتخاب نمیکردم

رهام :

این روزا خیلی درگیر بودم

دنبال ی خونه ی بهتر بودم

این خونه ب درد ما نمیخورد

میخواستم بابت این موضوع از دنیا عذر خواهی کنم

ی سبد گل سفارش دادم و

روش نوشتم تقدیم ب خانم قشنگم

قبل ازنیکه دنیا بره موسسه

من رفتم و سبد گلو گزاشتم پشت در اتاقش

بعد رفتم سر کار

تمرین داشتیم برای کنسرتا

.

.

.

.

.

من * امیر، مسعود هس برا کنسرت

امیر #اره چطور؟

* باید ریشامو مرتب کنه خیلی بد شده

# اره هس راستی بگیم ملینا و دنیا هم بیان

*بد نیس بگیم بیان

#ملینا دیشب کلی گریه کرد انقد داد و بیداد کرد ک نگو خونه رو گزاشت رو سرش

*عععع یعنی چی حالش بد بود؟

# ن بابا رد داده بود

*خب بگو ت چیکار کردی ک اون رد داده

#کاری نکردم من اعصابش خرد بود

*از دست اینا

گوشیش زنگ خورد

#ایناها زنگ زد معذرت خواهی

دنیا :

ساعت حدود 2 بود

رسیدم موسسه

ملینا همزمان با من رسید

اتاقامونو با هم عوض کرده بودیم و هنوز عادت نداشتیم

ملینا #این اتاق من بود؟

من * اره اره همونه درسته

دم در اتاقش ی سبد گل بود

ب من نگاه کرد

*از طرفه؟

& نوشته تقدیم ب خانم قشنگم واو ازینکارا هم بلده؟

*امیر فرستاده؟ اخی چ رومانتیک

& بایدم اینکارو میکرد

گلو برداشت و برد تو اتاقش

منم پشت سرش رفتم

گوشیشو برداشت و زنگ زد بهش

گزاشت رو آیفون

امیر # بله؟

& های

# سلام

& هووووم؟

# هوووووووم؟

&نمیخوای چیزی بگی؟

#ت زنگ زدی ب من

& ت برای من گل فرستادی

# من نفرررستادم

&پس کیییی فرستادهههه

# اینو ت باید بگیییی

& یعنی چی پشت در اتاق من بووود روشم نوشته تقدیم ب خانم قشنگم نکنه ی شوهر دیگه دارم و خبر ندارم؟

# از خودت بپرس

&برو گمشو منو باش ک فک کردم ی ذره آدمی و عشق سرت میشه ایش

گوشیو قط کرد

ی نگاه بهم کرد و داد زد

&این مااالهههه رهااااامههههههه

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

نویسنده: мєℓιηα

پارت 82

۱۴۰۴/۰۹/۱۴، 1:29

پارت 82

ملینا :

دوش گرفته بودم

جلوی آینه نشسته بودم و

داشتم حسابی ب خودم میرسیدم

صدای پای امیر اومد

ب چهار چوب در تکیه داد و نگاه کرد

داشتم دنبال رژ قرمزم میگشتم

امیر & پاشو لباس بپوش سرما میخوری

من *میپوشم

& سشوار توو اون اتاقه موهاتو خواستی خشک کنی

* باشه

رژ قرمزمو برای بار سوم روی لبام کشیدم

اومد جلو و ازم گرفتش و گزاشت رو کشو

نگاش نکردم

* ساعت داره هشت و نیم میشه قرارتون دیر نشه

& ن گزاشتیمش برای ساعت 9

* هوووم خوبه

کمدمو باز کردم

اون شلوارم ک بیشتر از همه زاپ داشتو برداشتم

ی تاپ کوتاه پوشیدم

با ی مانتوی جلو باز کوتاه ک اونقد نازک بود

پوشیدن و نپوشیدنش فرق نداشت

امیر نشسته بود رو تخت

منم داشتم لباس میپوشیدم

پشتم بهش بود

حس کردم داره نگام میکنه

برگشتم

اما ضایع شدم

داشت زمینو نگاه میکرد

سرشو اورد بالا

& لباستو بپوش

*نمیییخوام

& خب نپوش

* همینجوری میرم

ی جوری نگام کرد از حرفم پشیمون شدم

بلند شد

تاپمو گرفت

تنم کرد

* آراااااایشم

زیر لب طوری ک قرار نبود من بشنوم گف

&ب جهنم

مانتومم از رو تخت برداشت و

تنم کرد

انقد با خشونت اینکارارو میکرد

داشتم پرت میشدم توو کمد

واقعا داشتم میافتادم

کمرمو گرفت

بعد 5 سال زندگی مشترک بازم نسبت بهش ضعف داشتم

براش زبون دراوردم و

از زیر دستش رفتم

کفشای پاشنه بلندمو برداشتم

رفتم پایین

داشتم میرفتم

امیر اومد پایین و گف

&میرسونمت

* نمیخوام خودم میرم

& همین ک گفتم

رفت بالا و ی تیشرت سفید بدن نما پوشید با ی شلوار جذب

* نمیام با ت

& مگه دست ت ع

*معلومه ک دست منه

مجبورم کرد ک باهاش برم

نزدیک اون کافه بودیم ک دیگه طاقت نیاوردم و گفتم

* میری خونه لباساتو عوض میکنی بعد میری هر جا خواستی

& دیگه خونه بر نمیگردم

*باید برگردی باید

& وقت ندارم

جلوی کافه نگه داشت

امیر :

قبل از پیاده شدن

پاچه شلوارشو داد بالا

یقه ی تاپشو کشید پایین

خط سینش از زیر شالم معلوم بود

پیاده شد

سینه شو داد جلو و داشت میرفت

برای بار هزارم گفتم

*ملییییناااا

برگشت

*بیا اینجا

اومد جلو

شالشو درست کردم و یقشو کشیدم بالا

دوباره مث قبلش کرد

* ملینا نکن اون روی سگ منو بالا نیار درست برو توو

&نمیتونم وقت ندارم

* ملینااااا اعصابمو خرد نکنننننن

برگشت و رفت

*ملییییییناااااااااا ملییییینااااااااااا با ت اممممم ای لعنت ب من

پیاده شدم

رفتم توو کافه

چند نفر اومدن برای عکس گرفتن و...

ملینا فقط نگاه کرد

آریا هنوز نیومده بود

رفتم نشستم جلوش

*بهت گفتم یقتو بپوشون

&منم گفتم نمیخوام

*هنوز اونقد ول نشدی هر کاری دوس داری بکنی

& خودم عقل دارم میتونم برای زندگیم تصمیم بگیرم الانم میخوام همه جامو بریزم بیرون

* ت غلط میکنی هر وقت من مردم اینکارارو کن

& ب من میگی غلط میکنی؟؟؟ ب منننن میگییییی؟

* گفتم یقتو ببند

&نمیبندم

* ببند

&نمیبندم

آریا اومد

ملینا بلند شد

آریا + سلام خوشگگگگلمممم چطوری؟ دلم برات تنگ شده بود

محکم ملینا رو بغل کرد و سرشو بوسید

& مرسی منم دلم برات تنگ شده بود بیا بشین

من بلند شدم

+ سلام امیر خوبی؟

*ممنون من دیگه باید برم خدافظ

از کافه رفتم بیرون

واقعا با ی عکاس قرار داشتم

پلن عکس برداری هم توی خونه بود

ساعت 9 و نیم رسیدم اونجا

در زدم و همون خانم سجادی درو باز کرد

دنیا :

با رهام رفتیم پارک

داشتیم قدم میزدیم

گوشیش زنگ خورد

رهام & سلام ن من نیستم باشگام الان چشم خانم شنبه هماهنگ میکنیم خدانگهدار

من * کی بود؟

&هیشکی

* یعنی چی با هیشکی حرف زدی؟

& یکی از میکاپ آرتیستا بود

نشسته بودیم رو نیمکت

دوباره گوشیه رهام زنگ خورد

&....... گفتم هماهنگ میکنم باش میام فعلا

* چرا انقد زنگ میزنه وا

& ولش کن

گوشیشو گزاشت رو نیمکت

& چیزی میخوری؟ بستنی؟

* امممم اره میچسبه

بلند شد

&پس بشین اینجا مواظب باش دزد نبرتت 😂

*😑😂باش

بعد از 2 دیقه دوباره گوشیش زنگ خورد

من جواب دادم

*بله؟

دختره # فک کنم اشتباه گرفتم

*با کی کار داری؟

#رهام

* اولا رهام ن و اقای هادیان دوما چیکارش داری سوما روانیش کردی انقد زنگ زدی

# وااااا خب کار دارم باهاش

*چ کاری داری با ی مرد زن دار نمیتونید خونه خراب کن نباشید نمیتونید ب شوهر مردم چش نداشته باشید

سریع گوشیو قط کردم

بغضم ترکید بی دلیل

دستمو گزاشتم رو چشمام

یاد خواب دیشب افتادم

گریه ام شدت پیدا کرد

رهام اومد

& دنیا چیییییییشدددددد

نشست کنارم

صورتمو گرفت و با نگرانی گف

&چییییشدههه دنیا چیشد دو دیقه رفتم اومدم

اشکامو پاک کردم و گفتم

*هیچی چیزی نیس

&یعنی چی وسط پارم داری گریه میکنی چیزی نیس؟

*ن نیس دلم گرفت یهو

محکم بغلم کرد

& قربون دلت بشم من بمیرم نبینم دل ت گرفته

ملینا :

همش فکرم پیش امیر بود

آریا گف

&امیر خوبه ؟ زندگیتون خوبه؟

سریع گفتم

*اره خداروشکر همه چی خوبه

& اگه چیزی شد رو من حساب کن

*ن بابا چی قراره بشه 5 ساله با همیم میشناسمش دیگه خداروشکر همه چی خوبه کارمون زندگیمون

&بچه چی؟ بچه ندارید؟

* ن فعلا یکم درگیری داشتیم نشد دیگه

& اها امیدوارم همیشه انقد عاشق باشید و زندگی خوبی داشته باشید

*ایشالا

& حس کردم اینجا بود یکم ناراحت بود چیزی شده؟

بنده خدا توقع نداشت بگم چون اومدم اونو ببینم انقد

بداخلاقی میکنه

* ن چیزی نشده یکم برای کارش اعصابش خرد بود ناراحت بود وگرنه اصلا عصبی و اینا نیس خیلی مهربون و آرومه میشناسیش دیگه

داشتیم قهوه میخوردیم

گوشیمو برداشتم

چک کنم

رفتم اینستا

دیدم امیر استوری گزاشته

خودش بود با ی زن تقریبا 30 ساله

*در کنار بانوی زیبا ریحانه سجادی *

گوشیمو گزاشتم رو میز

ی بغض بزرگی توی گلوم گره خورده بود

بعد از اینکه قهوه مو خوردم گفتم

*مثکه برای دنیا ی مشکلی پیش اومده ببخشید باید زود برم بازم میبینمت خوشحال شدم

آریا @ باش باش خوش گذشت مرسی ک اومدی

سریع کیفمو برداشتم و رفتم

با ی تاکسی رفتم خونه

هنوز امیر نیومده بود

لباسامو عوض کردم و رو تخت

دراز کشیدم

پتو رو کشیدم روی سرم و گریه کردم

نویسنده: мєℓιηα

پارت 81

۱۴۰۴/۰۹/۱۴، 1:29

پارت 81

دنیا :

از شیراز برگشتم

میخواستم رهامو سوپرایز کنم

رفتم بالا

در اتاقو زدم

با هیجان گفتم

*رهااااام

درو باز کردم

نفسم بند اومد

لبخندم روی لبم خشک شد

چند بار پلک زدم

رهام بلند شد گفت

&توضیح میدم دنیا دنیااا

عقب عقب رفتم

زنی ک روی تخت بود

بلند شد و اومد سمتم و گفت

@ رهام مال منه برو ب جهنم

و هولم داد از پله ها پایین

رهام :

ساعت 4 صب بود

خواب بودیم

با صدای جیغ دنیا

از خواب پریدم

نفس نفس میزد

منم ترسیدم

من *چیزی نیس عزیزم خواب دیدی وایسا برات آب بیارم

اروم گف & نمیخوام

دستمو محکم گرفت

تو چشمام زل زد و گف

& ت منو دوست داری؟ هر چی بشه بازم دوسم داری؟

*دنیا ساعت 4 صبه چی میگی؟ معلومه ک دوست دارم

&واقعا جدی میگی؟ کسی رو ب من ترجیح نمیدی؟

* دنیا مثل اینکه تو خواب سرت ضربه خورده ت یکی یدونه عشقمی چرا باید کسی رو بهت ترجیح بدم

بغلش کردم و سرشو روی شونم گزاشتم

آروم روی موهاش دست کشیدم

*بخواب عزیزم دیگه ب خوابت فکر نکن من کنارتم هر چی شد بیدارم کن

دراز کشید

منم از پشت بغلش کردم و خوابیدم

.

.

.

.

.

ساعت 10 صب /

با غلت زدنای دنیا از خواب بیدار شدم

سریع گفتم

*چیزی شده دوباره؟ خواب دیدی؟

& ن چیزی نیس

برگشت و محکم بغلم کرد

داشتم خفه میشدم

& من خیلی دوست دارم و ت تنها عشق زندگیمی و هیچ وقتم بهت خیانت نمیکنم

ی جوری دلم لرزید براش

بهش نگاه کردم

تو چشماش عشق بود

نگرانی بود

ترس بود

محبت بود

بغض بود

دوباره بغلش کردم

موهاشو بو کشیدم و

گفتم *ت ام همه دار و ندار منی

& من شیراز نمیرم بدون ت هیچ جا نمیرم ترو میدزدن

*😂😂دنیا برو ب مامانت سر بزن کسی منو نمیدزده 😂

&میدزده میدززدهههه نمیرم هر وقت ت سرت خلوت بود با هم میریم

*باش

امیر :

ملینا صبونه رو اماده کرده بود

داشتیم صحبت میکردیم

من *ی مسافرت بریم دوتایی یا با بچه ها خیلی وقته جایی نرفتیم

ملینا & اره ارهههه وای کپک زدم توو خونه

*ی چند روز بریم شمال حال و هوامون عوض ش

&الانم آنیتا و نیلیا هستن همه با هم میریم

* پس هماهنگ کن فردا پس فردا راه بیافتیم

بلند شدیم حاضر شدیم

*برسونمت بیمارستان ؟

& ن خودت کار داری

* ن بابا یکم دیر برسم استادیو ک مشکلی نیس بجاش بیشتر با ت ام

& پس بریم

سوار ماشین شدیم و راه افتادیم

*وقتی خواستی بر گردی زنگ بزن

& ن دیگه خودم میام

* گفتم زنگ بزن

ادامو دراورد & گفتم زنگ بزن

*دختر انقد بی ادب؟ واه واه واه

&😂😂بیشور

* برو دیرت میشه

& خدااافظ

درو باز کرد و رفت

داد زدم

* یادت رفت

& چیو اها

دویید سمت پنجره ی راننده

لبامو بردم جلو

بوسه ی کوچیکی زد و سرشو انداخت پایین و

سریع رفت

دور و برو نگاه کردم

ی چند نفر دیدنمون

منم سریع محل حادثه رو ترک کردم

ملینا :

وارد بیمارستان شدم

یکی از پرستارا از بغلم رد شد

رضا @ شیطون شدیا

من *درد ب ت چ شوهرمه دوس دارم

@ خدا شانس بده

*حالا ک نداده

همه ی جوری نگام میکردن

هیچوقت کسی پای دوربینا نبود

هیچوقت کسی بیرون محوطه نبود

اما امممرووووز

باید همه پای دوربینا و خارج محوطه میبودن تا

منو ببینن

داد زدم * چتووونه شوهرمهههه جرم ک نکرررردمممم فضولاااا سرتون ب کااار خوووودتون بااااشه

.

.

.

.

بعد از اینکه شیفتم تموم شد

رفتم بیرون وایسادم

زنگ زدم ب امیر

امیر & سلااام خانوم خوشگله

* سلام اقای مقااااره

& کارت تموم شد ؟

* اره

صدامو بچگونه کردم و گفتم

*بابا میای دنبالم؟

& 😂😂ای جان عسل بابا

*😂 بدو بیاااا الان از خستگی غش میکنم

&اومدم اومدم

چند دیقه ای دم در منتظر بودم

تا امیر اومد و سوار شدم

رو صندلی ولو شدم

* الان میمیرم

&هوووف اصلا از این ب بعد نباید کار کنی باید بشینی بچه هاتو بزرگ کنی چ معنی داره زن کار کنه 😂

*😂😂امیییییر حتی حس خندیدن هم ندارم

گوشیم زنگ خورد

از کیفم دراوردم

آریا

چیکارم داره؟

بلند شدم و درست نشستم

جواب دادم

* الو سلام ...... مرسی ت خوبی؟ 😂😂اره اره عاااالی.... وااااقعا ؟ باش باش میام...... اره حتما....... دلم برات تنگ شده....... عزیزه دلم...... خوشحال شدم..... باش میبینمت فعلا

امیر :

قادر ب کوبیدن ماشین توو دیوار بودم

عزیزه دلم

دلم برات تنگ شده

مرتیکه ی زشت بیریخت خر

چلغوز

گوشیو قط کرد

من * شارژ شدی

ملینا & اریا اومده تهران گف برم ببینمش

اروم زیر لب میگفتم

*اره برو برو پیشش دل بده قلوه بگیر دوباره عاشقت ش بیاد سراغت برو برووو چرا ک ن چرا نباید ادم با شوهر سابقش در ارتباط باشه اتفاقا میتونه باشه بره بخوابه پیشش خونه اش بمونه اصلا باهاش زندگی کنه

&میخوای بلند صحبت کنی و بگی چی داری میگی؟

*چیزی نمیگم دارم اهنگ میخونم ی شبه دل ت با دل من بد شد دوری دو روزمون ببین چقدر شد

انگاری جزر و مد شد قایق ت اومد و رد شد

گلی جون بیا ببین یخ زده باغت

گلی هیچ گلی نذاشتم تو اتاقت

کاش بیام تو خوابت گلی روی دلم نمونه داغت

گلی اینجا برفه گلی پشت سرت خیلی حرفه

(اهنگ جزر و مد از بهنام خدری)

& ساعت 9 میرم اونجا ت خونه میمونی؟

*ن با خانم سجادی قرار شام دارم عکاس جدیده

ی جوری نگام کرد ک باید از تهه دل میگفتم غلط کردم

اما خب حقش بود

& خانمه سجادی؟

*اره شیما جون

& شیما جون؟

* اره دیگه شیما

&شیما؟

* نشنیدی تا حالا؟

& با شیما جون قرار شام داری؟ کجا دقیقا؟ کِی؟

* امشب ساعت 8 و نیم خونه ایشون

&خونه ی ایشون؟ اون وقت ایشون شوهر ندارن؟

* طلاق گرفته الان تنها زندگی میکنه

دیگه ی کلمه هم حرف نزد

.

.

.

.

.

.

.

.

.

نویسنده: мєℓιηα

پارت 80

۱۴۰۴/۰۹/۱۴، 1:28

پارت 80
ملینا :
داشتیم از خونه ی دنیا برمیگشتیم
دیر وقت بود
سرم درد میکرد
چشمامو بسته بودم
امیر با سرعت کم داشت میرفت
وسط اتوبان وایساد
چشمامو باز کردم
من *چیشد؟
امیر & نمیدونم خاموش شد
*وااا
استارت زد اما ماشین روشن نشد
& مث ک درست بشو نیس
پیاده شدیم
من رفتم جای راننده نشستم
امیرم رفت پشت ماشینو هول داد
&بزار توو دنده حالا در بیار
پیاده شدم و خودمم کمکش کردم
یکم حرکت کرد و کشیدیمش بغل اتوبان
نشستیم توو ماشین
* زنگ بزن امداد خودرو
& باش وایسا
منتظر بودیم بیان
هوا تقریبا سرد بود
&بیا بریم بیرون وایسیم
* سردهههه
&بیا بریم
پیاده شد
منم پیاده شدم
یکم از ماشین دور شدیم
کنار جدول نشستیم
& خدایا هیشکی رو ساعت 3 صب وسط اتوبان اینجوری نکن 😂
*مگه بدههه ببین من کنارتم ببین ببیییین ببییییییین اگه منو نداشتی میخواستی چیکار کنی هوووم ؟ هوووووم؟ جواب بده چیکار میخواستی بکنی؟ هااااا؟ 😂
& میمردم
منو به خودش فشُرد
&من برای تو زندم
دستمو روی ته ریشاش کشیدم و گفتم
* تو هم امید ادامه دادن منی نباشی نیستم
یهو ب خودم اومدم دیدم خیلی جو عاشقانه اس گفتم
*بسه جم کن خودتو 😂
& چرا امداد خودرو نمیاد
* هوووف بیا بخوابیم همینجا
بغل خیابون دراز کشیدم و سرمو گزاشتم رو پای امیر
* 😂😂من میخوابم رفتی خونه منم ببر بیدارم نکنیا
& خجالت بکش این همه مرد رد میشن میبیننت پاشو زود باش
*اوه جون بابا غیرتی 😂😂
& همین مونده پسرای نکبت نگات کنن
*😂😂😂😂باش اروم باش
دستمو گرفت و بلندم کرد

دستش دور گردنم بود
بعد از یک ساعت امداد خودرو اومد
ماشینو بکسل کرد
من تو ماشین تنها بودم
امیر تو ماشین امداد خودرو بود
رسیدیم ب ی تعمیرگاه
از ماشین پیاده شدم
ماشینمون روی چاله رفت
مکانیک کاپوتو بالا زد و نگاه کرد
حواسم ب دور و بر بود
& باشه هر کاری لازمه بکنید ما سریع تر برگردیم خونه
شاگرد مغازه رو صندلی دم در نشسته بود
چشمم بهش خورد
همش بهم نگاه میکرد
امیر اومد پیشم
یکم معذب بودم
&چیشد؟
* هیچی
& حس کردم ناراحتی
* ن فقط این یارو خیلی بد نگاه میکنه
& کی؟
* همین ک نشسته این بغل
& اوک

امیر :
دست ملینا رو گرفتم و بردم چند قدم اونور تر
بعد از ی رب
تعمیرکاره صدام کرد
رفتیم ک حساب کنیم و ماشینو برداریم
ملینا پشت من اومد
دیدم پسره ب ملینا چشمک زد
رفتم داخل و سوییچو گرفتم ماشینو از اونجا بیرون اوردم
ملینا سریع رفت سوار شد
من پیاده شدم
رفتم سمت پسره
با ی دست فَکشو محکم گرفتم تو چشاش نگاه کردم و گفتم
*حیف الان خستم وگرنه اون چشای کثیفتو از کاسه در میاوردم مرتیکه
صورتشو با شدت هول دادم و سوار ماشین شدم
توو راه کلی غر میزدم
* بعد میگه با دوستام برم ترکیه بیا من پیشت بودم شوهرت پیشت وایساده چشای هیزشو نمیبنده بعد میخواد بره کشور غریب چهار تا دختر تنها بدون مرد
ملینا & بسه امیر انقد گندش نکن
هوف بلندی کشیدم و وارد پارکینگ شدم
لباسامونو دراوردیم
اما از خستگی خوابمون برد

صب بیدار شدم
ملینا هنوز خواب بود
امروز باید میرفتیم استادیو
سریع اماده شدم
هیچی نخوردم
فقط رفتم استادیو تا برسم ب کارام
همه بودن
رهامم بود
بعد از چند ساعت رهام خدافظی کرد و رفت
ما داشتیم کارا رو تموم میکردیم
گوشیم زنگ خورد
من * جانم دنیا
دنیا #سلام امیر خوبی
*ممنون ت چطوری؟
#میگذرونم کجایی؟
*استادیو چیزی شده؟
#رهامم اونجاس
* بود تازه رفت
#کجا رفت؟
*نمیدونم
# اها مرسی
انرژی بدی بهم وارد شد
ترسیدم
نمیدونم از چی

دنیا :
رفتاراش اذیتم میکرد
دیوونه شده بودم
برای فردا بلیت گرفته بودم
برم شیراز چند روز
میخواستم لغو کنم
زنگ زدن
درو باز کردم و
رهام اومد بالا
رهام & سلام عشقم چطوری یکی یدونم
من * سلام خوبی؟ خسته نباشی
& مرسی عزیزم ت هم خسته نباشی خوشگلم
حرفاش و نگاش بهم باور قلبی میداد
میگف ک هیچی نیس
انگار الکی نگران بودم
*فردا دارم میرم شیراز
&ع خوش بگذره
*نمیای؟
&ن کار دارم
* باش من برم چمدونمو اماده کنم
رفتم بالا
خیالم راحت بود
اون منو دوست داره
مطمعنم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

نویسنده: мєℓιηα

ابزار وبمستر

© رمان