پارت 90

۱۴۰۴/۰۹/۱۴، 1:35

پارت 90

ملینا :

امیر اومد بالا

هنوز امیر نیومده بود داخل

ک رهام و دنیا رسیدن

نشسته بودیم توو پذیرایی

دنیا @ یادش بخیر اولین مسافرتو خدایا چقد تباه بود 😂

امیر& من هنوز اون فیلم لب ساحل ک داشتید زور آزمایی میکردیدو دارم 😂

من* یا علی اونو پاک کن تروخدا 😂

رهام # وای چقد خوب بود اون دوران

* دنیا بگم روزای اولو ب رهام؟ میگم اصلا ب ت چ رهام دنیا روزای اول ازت بدش میومد میگف ت ی پسری هستی ک میخوای زنا رو تخریب کنی 😂

# خاک تو سرم از من چی دیدی اینو گفتی 😑😂

@نمیدونم 😂

دوباره زنگ زدن

امیر رفت درو باز کنه

منم پشتش رفتم

بهم گف & مگه قرار نبود فقط رهام و دنیا بیان؟

* خواستم حالا ک مارال و مهردادم تهرانن همه بیان بابات و علی هم میان

مامانم و بابام و مارال و مهرداد و نیکا و سعید اومدن بالا

بعد از چند دقیقه بابای امیر و علی اومدن

مامانم + چقد خوبه همه دور هم جمعیم

#خیلی خوبه واقعا حس خوبیه

داشتم توو آشپزخونه شامو آماده میکردم

رهام اومد کنارم

رهام # کمکت کنم؟ بگم دنیا بیاد؟ تنهایی سختت نیس؟

* چرا سختم باشه؟ ن بابا حالا مگه چند ماهمه اینجوری میکنی 😂

#باش ولی کمک خواستی صدام کن

*باش

وقتی خواستم میزو بچینم همه اومدن کمک

*بفرمایید دیگه ببخشید اگه کم و کسری هس

نشستم کنار امیر

در گوشم آروم گف

&گفتم چقد خوشگل شدی ؟

* ن نگفتی

&خب الان گفتم 😁😂

دستمو گرفت و فشار داد

رهام :

بعد از شام

ملینا همه رو فرستاد بشینن

ملینا &بشینید من اینجا رو مرتب میکنم اصلا رهام هس 😂

من * اره من هستم😂

سریع همه ی ظرفا رو چیدیم توی ماشین ظرفشویی

* بزار خودم درست میکنم ت زیاد تحرک نداشته باش

& بابا بیخیال 😐😂

توی آشپزخونه وایساده بودیم و اروم حرف میزدیم

*الان میگی؟

&اره دیگه من میرم ت نامحسوس کیک و بزار رو میز

* باش

برگشتم دیدم امیر داره نگامون میکنه

*قیافشو 😂

پاشد و اومد سمتمون

امیر #چخبره س ساعته اینجا پچ پچ میکنید

& برای موسسه بود برای ی سری کارا رهام میخواست کمک کنه داشتم درباره ی اون باهاش حرف میزدم

#اها خب بیاید زشته مهمونا تنهان

* اوک میایم

وقتی رفت محکم دستای ملینا رو گرفتم

*الان از ذوق سکته میکنم

& منم خیلی استرس دارم رااااستی

* چیشد؟

& اون دوتا جوراب فسقلیا بود

* وای وای الهی فداش شم خب

& یکیش صورتیه یکیش آبی یکیو بزار این ور کیک و یکی اونطرف

* باش باش بریم؟

&بریم

جلو تر راه افتاد

رفت کنار امیر وایساد

سر مهمونا رو گرم کرد و

منم اروم کیکو روی میز گزاشتم و جورابای فسقلی رو کنارش

رفتم بین ملینا و دنیا وایسادم

ب آنیتا و نیکا تماس گرفتم ک ملینا میخواد ی چیزی بگه و..

باهاشون تماس تصویری کردم

گوشیمو گزاشتم ی جا ک ملینا معلوم باشه

&خب امشب گفتم همتون بیاید ک ی چیزی رو بهتون بگیم بنظرم خوشحال میشید

ی نگا ب من کرد

&ت بگو من نمیگم 😂

* ع ن من نمیگم خودت بگو

دنیا @ بگو دیگه جونمون سر رسید

&باش باش خب

اروم طرف من گف

& برگه دستته؟

*اره اره بیا

از تو جیبم جواب آزمایششو دراوردم

سریع ازم گرفت و

بین دستاش پنهون کرد

نفس عمیق کشید و برگه رو از بین انگشتاش بیرون کشید

ب امیر نگاه کرد و گف

&جواب آزمایشم مثبته

امیر گیج شده بود

اروم بلند شد

برگه رو از ملینا گرفت

ی نگا ب برگه کرد و ی نگا ب جمع و ملینا

امیر دستاشو گزاشت روی صورتش ک اشکاش معلوم نشه

ملینا هم از خوشحالی بغض کرده بود

دنیا منو بغل کرده بود و گریه میکرد

امیر :

از شوق داشتم اشک میریختم

و خداروشکر میکردم

ملینا اومد بغلم کرد

ازم جدا شد و

اشکامو پاک کرد

و گونمو بوسید

ب میز اشاره کرد و گف

& بفرمایید دهنتونو شیرین کنید

رفتیم سمت میز

ب کیک و جورابای فسقلی خیره شده بودم

رهام آهنگ ساحل آرامش آرون افشار رو پلی کرد

من و ملینا پشت میز وایسادیم

چاقو رو برداشتم

ملینا هم دستمو گرف

همه دوربیناشونو گرفته بودن جلوی ما

مارال دویید و دو تا بادکنک برامون آورد

دنیا @ امیر ت آبی رو بردار ملینا صورتی

* باش

همه با صدای بلند شمارش معکوس رو انجام دادن

-سسس دووووو یککککککک

با هم کیکو قاچ کردیم

بهش نگاه کردم

برگشت و با برق توو چشاش

نگام کرد

محکم بغلش کردم

رهام هنوز داشت فیلم میگرفت

جوری بلند آهنگو خوندم ک

همه هم باهام بخونن

* ای ساحل آرامشم لب اگه تر بکنی من خوده دریا میشم با ت دیوونه ترین ادم دنیا میشم ای داد ای داد از عشق

برگشتم سمت ملینا دستشو گرفتم

*این آدم بی ادعا اسمتو میزنه با کل وجودش صدا عشقتو میبره قلب منو تا ناکجا ای داد اییی داد از عشققق

صدای خنده ها و شادیامون توی کل خونه پخش شده بود

جوری غمو یادمون رفته بود ک

انگار تا حالا هیچوقت حسش نکرده بودیم

اینو از خنده های از تهه دل و

برق توی چشم همه میشد خوند

توی اون شلوغی و همهمه

توی خودم رفتم و

از درون نفس کشیدم

نفسی از روی رضایت

این مرحله هم تموم شد

.

.

.

.

&امیر امیییر بای عکس بگیریم دسته جمعی بیااا

رفتم کنار ملینا وایسادم و با ی لبخند بزرگ

خوشحالیمو ب همه نشون دادم

.

.

.

.

.

.

.

.

نویسنده: мєℓιηα

ابزار وبمستر

© رمان