پارت 84
پارت 84
دنیا :
گلو از ملینا گرفتم و
رفتم توو اتاق خودم
زنگ زدم ب رهام
من *سلام
رهام & سلام عزیزم خوبی؟
* ممنون ت خوبی؟
& خوبم چخبر؟ خوشت اومد ازش؟
* برای منه؟ خیلی قشنگه ممنون
& قابلتو نداره گله من
* برو ب کارت برس دستتم درد نکنه
& قربونت بشم
* خداااافظ
&خدافظ
قط کردم و س ساعت زل زدم ب گلا
یهو صدای داد ملینا رفت آسمون
#مگهههههه مننننن نگفففففتمممم فردااااااا براااااای چییییییی الاااااان اووووومدییییید
پرده رو کنار کشیدم و دیدم
برای جشن فردا بار ظروف و خوراکیا اومده
# اقا جمع کنیییید اینننن باااارووووو یعنی چیییییی چنننند بااااره ازین کاااارا میکنییییید با منننن نمییییشهههه کککک
رفتم توو حیاط
* چیشده؟
# بار اوردن بار فردا رو امروز اوردن خب من اینااارو بزااارم سر قبررررم الااااان؟
مرده @ خانم اروم باشید ی فکری میکنیم
#چچچچ فکککککریییییییی الاااااان ایناااااروووو کجاااااا میخواییییییییی بزاااااارییییییی
@ صداااااتووووو بیاااااار پاییییییین زنیییییکه
* تتتتت صدااااتوووو بیاااار پاااااییین
@کییییی بااا تتتتت حرفففف زدددد میموووون
# دهننننتو ببنننننند درررررست حرررررف بزززززن باااااا منننن
@هر جووووور دوووووس داااااشتهههه بااااااشم حررررف میییزنم
#غلط میکنییییییی
* دهنتوووو پر خوووون مییییکننننم
@آبروتوووونو مییییبرممم
# چ غلللللطی مییییخوااااای بکنی مرتیکهههه بلدددد نییییست کااااار کنهههههه طللللبکااااارم هستتتت
* گمممممشووووو بییییروووون ازززز اینجاااا
سوار ماشین شد
بارو برد
ملینا بدون اینکه با من حرف بزنه رفت توو اتاقش
دنبالش رفتم
در اتاقو باز کردم و
رو ب روش نشستم
* اروم باش دختر چته؟
# من فقط یکی دو روزه با امیر بحث دارم
* خب پس همینه
# نمیدونم ولی بدجور رفته روو اعصابم
* میفهممت
# من هر روز باهاش حرف میزدم مشکلامو بهش میگفتم اونم کمکم میکرد آرومم میکرد اما حالا ک نمیتونم انگار همه چیز داره رو شونم سنگینی میکنه
* هووووف میگذره
امیر :
ساعت 4 و نیم بود
رسیدم خونه
خیلی خسته بودم
لباسامو عوض کردم و رفتم دوش بگیرم
ملینا هنوز نیومده بود
سریع دوش گرفتم و حولمو دور کمرم بستم
داشتم توو خونه میچرخیدم و آهنگ میخوندم
صدای کلید چرخوندن توو در اومد
در باز شد و ملینا اومد توو
کیفشو پرت کرد
خودشم پرت کرد روو مبل
چشاشو بسته بود
من *سلام نمیکنی؟
ملینا & ساکت باش الان اصلا باهام حرف نزن
* چرا؟ میخوام حرف بزنم حرف میزنم
& بسهههههه
رفتم نشستم بغلش و توو گوشش چرت و پرت میگفتم
& نکن نکنننن نکننننننن
یهو زد زیر گریه
خیلی تعجب کرده بودم
بغلش کردم
اونم سرشو گزاشت رو سینم و گریه کرد
آروم موهاش ناز میکردم
* آروم باش عزیزم گریه نکن قربونت بشم گریه نکن
& میخوام گریه کنم میخوام انقد گریه کنم تا بمیرم
* عععع دوباره شروع کردی یعنی چی
& یعنی همین
* پاشو بریم یکم بخوابیم جفتمون خسته ایم بیا
دستشو گرفتم و کشیدم اما بلند نشد
&نمیتونم بیام خستم
* بیا بریم عععع
دستاشو باز کرد و منتظر موند تا برم بغلش کنم
* باش بیا بریم
بغلش کردم و بردمش توو اتاق
انداختمش رو تخت
خودمم کنارش خوابیدم
مث ی عروسک محکم بغلش کردم و
خوابیدم
دنیا :
داشتم برای کنسرت آماده میشدم
رهام رفته بود
من حاضر شده بودم
منتظر ملینا بودم
داد زدم & ملینااااا بیااااا دیر شد
ملینا #دارم میام ی لحظه وایسا
بعد از 10 دیقه اومد پایین
ی نگا ب من کرد
من ی نگا ب اون
همزمان گفتیم
#&جووووووووون
دست همو گرفتیم و رفتیم بیرون
ملینا نشست پشت فرمون راه افتاد
.
.
.
ردیف جلو نشسته بودیم
منتظر بودیم ک بیان
بعد از 20 دیقه کنسرت شروع شد و
سالن رفت رو هوا
.
.
.
اخر کنسرت
بلند شدیم و رفتیم بک استیج
کلی فن اومده بود
از اون وسط مستا برا امیر و رهام دست تکون دادیم
وقتی مارو دیدن
اومدن سمتمون
رهام دستمو گرفت و گف
*سلااااام خانوم خوشگلم
&سلااااام اقای هادیان
امیر گف @خوش گذشت؟
# مگه میشه بد بگذره؟
چند تا فن داشتن از سر و کول امیر و رهام بالا میرفتن
یکی داد زد
+ شماها بریییید کناااار همه میخوان عکس بگییییرنننن
* خانوم محترم همسرمه اجازه نداره دو دیقه وایسه؟
همه جیغ و داد و اعتراض کردن و نصفشون داشتن گریه میکردن
+ حالا ک چی ما اومدیم عکس و امضا بگیریم این وسط جای عشق بازیه شماس؟
@مودب باش خانم این چ طرز حرف زدنه
داشت دعوا میشد ک من و ملینا اروم پیچیدیم بیرون
ملینا :
روزامون میگذشت
چ بد چ خوب
کنار میومدیم و ادامه میدادیم
هر هفته با ذوق بیبی چک میخریدم
آزمایش میدادم
اما هر سری با ی جواب منفی قاطع بر میگشتم خونه
امروزم مثل هر روز دیگه
توی آزمایشگاه منتظر جواب آزمایشم بودم
اینبار برام فرق داشت
خودم حس میکردم
امیدوارم بودم
وقتی رفتم سمت باجه و آزمایشو گرفتم
ب قطع میگفتم مثبته اما باز
با منفی رو ب رو شدم
دیگه رییس آزمایشگاه منو میشناخت
اومد جلو و بهم گف
# با شوهرت برو دکتر زنان جفتتون آزمایش بدید و اگه مشکلی بود حلش کنید
همونجا جواب آزمایشو انداختم توو سطل آشغال و
برگشتم خونه
هر کدوم از وسایلمو ی گوشیه ی خونه پرت کردم
خودمم رو مبل نشستم
اشکم داشت در میومد
هوا تاریک شده بود
بلند شدم و وسایلامو جمع کردم
لباسامو عوض کردم
موهامو بستم و
رفتم توو آشپزخونه
داشتم برای شام ی چیزی درست میکردم ک
زنگ درو زدن
برگشتم و درو باز کردم
امیر اومد توو و گف
& سلاااااااام
من *سلام چطوری؟
& خوبم ت چطوری؟
بوسم کرد و رفت داخل
منم رفتم توو آشپزخونه
& امروزم رفتی؟
* کجا؟
& آزمایشگاه
* اها اره
& مگه نگفتم دیگه نمیخواد بری
*نمیشه ک
& میشه لطفا دیگه نرو
*باید بریم دکتر باید دلیلشو بفهمیم
& باشه میریم
* زودتر وقت میگیرم
.
.
.
.
.
.
.
.