پارت 84

۱۴۰۴/۰۹/۱۴، 1:31

پارت 84

دنیا :

گلو از ملینا گرفتم و

رفتم توو اتاق خودم

زنگ زدم ب رهام

من *سلام

رهام & سلام عزیزم خوبی؟

* ممنون ت خوبی؟

& خوبم چخبر؟ خوشت اومد ازش؟

* برای منه؟ خیلی قشنگه ممنون

& قابلتو نداره گله من

* برو ب کارت برس دستتم درد نکنه

& قربونت بشم

* خداااافظ

&خدافظ

قط کردم و س ساعت زل زدم ب گلا

یهو صدای داد ملینا رفت آسمون

#مگهههههه مننننن نگفففففتمممم فردااااااا براااااای چییییییی الاااااان اووووومدییییید

پرده رو کنار کشیدم و دیدم

برای جشن فردا بار ظروف و خوراکیا اومده

# اقا جمع کنیییید اینننن باااارووووو یعنی چیییییی چنننند بااااره ازین کاااارا میکنییییید با منننن نمییییشهههه کککک

رفتم توو حیاط

* چیشده؟

# بار اوردن بار فردا رو امروز اوردن خب من اینااارو بزااارم سر قبررررم الااااان؟

مرده @ خانم اروم باشید ی فکری میکنیم

#چچچچ فکککککریییییییی الاااااان ایناااااروووو کجاااااا میخواییییییییی بزاااااارییییییی

@ صداااااتووووو بیاااااار پاییییییین زنیییییکه

* تتتتت صدااااتوووو بیاااار پاااااییین

@کییییی بااا تتتتت حرفففف زدددد میموووون

# دهننننتو ببنننننند درررررست حرررررف بزززززن باااااا منننن

@هر جووووور دوووووس داااااشتهههه بااااااشم حررررف میییزنم

#غلط میکنییییییی

* دهنتوووو پر خوووون مییییکننننم

@آبروتوووونو مییییبرممم

# چ غلللللطی مییییخوااااای بکنی مرتیکهههه بلدددد نییییست کااااار کنهههههه طللللبکااااارم هستتتت

* گمممممشووووو بییییروووون ازززز اینجاااا

سوار ماشین شد

بارو برد

ملینا بدون اینکه با من حرف بزنه رفت توو اتاقش

دنبالش رفتم

در اتاقو باز کردم و

رو ب روش نشستم

* اروم باش دختر چته؟

# من فقط یکی دو روزه با امیر بحث دارم

* خب پس همینه

# نمیدونم ولی بدجور رفته روو اعصابم

* میفهممت

# من هر روز باهاش حرف میزدم مشکلامو بهش میگفتم اونم کمکم میکرد آرومم میکرد اما حالا ک نمیتونم انگار همه چیز داره رو شونم سنگینی میکنه

* هووووف میگذره

امیر :

ساعت 4 و نیم بود

رسیدم خونه

خیلی خسته بودم

لباسامو عوض کردم و رفتم دوش بگیرم

ملینا هنوز نیومده بود

سریع دوش گرفتم و حولمو دور کمرم بستم

داشتم توو خونه میچرخیدم و آهنگ میخوندم

صدای کلید چرخوندن توو در اومد

در باز شد و ملینا اومد توو

کیفشو پرت کرد

خودشم پرت کرد روو مبل

چشاشو بسته بود

من *سلام نمیکنی؟

ملینا & ساکت باش الان اصلا باهام حرف نزن

* چرا؟ میخوام حرف بزنم حرف میزنم

& بسهههههه

رفتم نشستم بغلش و توو گوشش چرت و پرت میگفتم

& نکن نکنننن نکننننننن

یهو زد زیر گریه

خیلی تعجب کرده بودم

بغلش کردم

اونم سرشو گزاشت رو سینم و گریه کرد

آروم موهاش ناز میکردم

* آروم باش عزیزم گریه نکن قربونت بشم گریه نکن

& میخوام گریه کنم میخوام انقد گریه کنم تا بمیرم

* عععع دوباره شروع کردی یعنی چی

& یعنی همین

* پاشو بریم یکم بخوابیم جفتمون خسته ایم بیا

دستشو گرفتم و کشیدم اما بلند نشد

&نمیتونم بیام خستم

* بیا بریم عععع

دستاشو باز کرد و منتظر موند تا برم بغلش کنم

* باش بیا بریم

بغلش کردم و بردمش توو اتاق

انداختمش رو تخت

خودمم کنارش خوابیدم

مث ی عروسک محکم بغلش کردم و

خوابیدم

دنیا :

داشتم برای کنسرت آماده میشدم

رهام رفته بود

من حاضر شده بودم

منتظر ملینا بودم

داد زدم & ملینااااا بیااااا دیر شد

ملینا #دارم میام ی لحظه وایسا

بعد از 10 دیقه اومد پایین

ی نگا ب من کرد

من ی نگا ب اون

همزمان گفتیم

#&جووووووووون

دست همو گرفتیم و رفتیم بیرون

ملینا نشست پشت فرمون راه افتاد

.

.

.

ردیف جلو نشسته بودیم

منتظر بودیم ک بیان

بعد از 20 دیقه کنسرت شروع شد و

سالن رفت رو هوا

.

.

.

اخر کنسرت

بلند شدیم و رفتیم بک استیج

کلی فن اومده بود

از اون وسط مستا برا امیر و رهام دست تکون دادیم

وقتی مارو دیدن

اومدن سمتمون

رهام دستمو گرفت و گف

*سلااااام خانوم خوشگلم

&سلااااام اقای هادیان

امیر گف @خوش گذشت؟

# مگه میشه بد بگذره؟

چند تا فن داشتن از سر و کول امیر و رهام بالا میرفتن

یکی داد زد

+ شماها بریییید کناااار همه میخوان عکس بگییییرنننن

* خانوم محترم همسرمه اجازه نداره دو دیقه وایسه؟

همه جیغ و داد و اعتراض کردن و نصفشون داشتن گریه میکردن

+ حالا ک چی ما اومدیم عکس و امضا بگیریم این وسط جای عشق بازیه شماس؟

@مودب باش خانم این چ طرز حرف زدنه

داشت دعوا میشد ک من و ملینا اروم پیچیدیم بیرون

ملینا :

روزامون میگذشت

چ بد چ خوب

کنار میومدیم و ادامه میدادیم

هر هفته با ذوق بیبی چک میخریدم

آزمایش میدادم

اما هر سری با ی جواب منفی قاطع بر میگشتم خونه

امروزم مثل هر روز دیگه

توی آزمایشگاه منتظر جواب آزمایشم بودم

اینبار برام فرق داشت

خودم حس میکردم

امیدوارم بودم

وقتی رفتم سمت باجه و آزمایشو گرفتم

ب قطع میگفتم مثبته اما باز

با منفی رو ب رو شدم

دیگه رییس آزمایشگاه منو میشناخت

اومد جلو و بهم گف

# با شوهرت برو دکتر زنان جفتتون آزمایش بدید و اگه مشکلی بود حلش کنید

همونجا جواب آزمایشو انداختم توو سطل آشغال و

برگشتم خونه

هر کدوم از وسایلمو ی گوشیه ی خونه پرت کردم

خودمم رو مبل نشستم

اشکم داشت در میومد

هوا تاریک شده بود

بلند شدم و وسایلامو جمع کردم

لباسامو عوض کردم

موهامو بستم و

رفتم توو آشپزخونه

داشتم برای شام ی چیزی درست میکردم ک

زنگ درو زدن

برگشتم و درو باز کردم

امیر اومد توو و گف

& سلاااااااام

من *سلام چطوری؟

& خوبم ت چطوری؟

بوسم کرد و رفت داخل

منم رفتم توو آشپزخونه

& امروزم رفتی؟

* کجا؟

& آزمایشگاه

* اها اره

& مگه نگفتم دیگه نمیخواد بری

*نمیشه ک

& میشه لطفا دیگه نرو

*باید بریم دکتر باید دلیلشو بفهمیم

& باشه میریم

* زودتر وقت میگیرم

.

.

.

.

.

.

.

.

نویسنده: мєℓιηα

ابزار وبمستر

© رمان