پارت 80
پارت 80
ملینا :
داشتیم از خونه ی دنیا برمیگشتیم
دیر وقت بود
سرم درد میکرد
چشمامو بسته بودم
امیر با سرعت کم داشت میرفت
وسط اتوبان وایساد
چشمامو باز کردم
من *چیشد؟
امیر & نمیدونم خاموش شد
*وااا
استارت زد اما ماشین روشن نشد
& مث ک درست بشو نیس
پیاده شدیم
من رفتم جای راننده نشستم
امیرم رفت پشت ماشینو هول داد
&بزار توو دنده حالا در بیار
پیاده شدم و خودمم کمکش کردم
یکم حرکت کرد و کشیدیمش بغل اتوبان
نشستیم توو ماشین
* زنگ بزن امداد خودرو
& باش وایسا
منتظر بودیم بیان
هوا تقریبا سرد بود
&بیا بریم بیرون وایسیم
* سردهههه
&بیا بریم
پیاده شد
منم پیاده شدم
یکم از ماشین دور شدیم
کنار جدول نشستیم
& خدایا هیشکی رو ساعت 3 صب وسط اتوبان اینجوری نکن 😂
*مگه بدههه ببین من کنارتم ببین ببیییین ببییییییین اگه منو نداشتی میخواستی چیکار کنی هوووم ؟ هوووووم؟ جواب بده چیکار میخواستی بکنی؟ هااااا؟ 😂
& میمردم
منو به خودش فشُرد
&من برای تو زندم
دستمو روی ته ریشاش کشیدم و گفتم
* تو هم امید ادامه دادن منی نباشی نیستم
یهو ب خودم اومدم دیدم خیلی جو عاشقانه اس گفتم
*بسه جم کن خودتو 😂
& چرا امداد خودرو نمیاد
* هوووف بیا بخوابیم همینجا
بغل خیابون دراز کشیدم و سرمو گزاشتم رو پای امیر
* 😂😂من میخوابم رفتی خونه منم ببر بیدارم نکنیا
& خجالت بکش این همه مرد رد میشن میبیننت پاشو زود باش
*اوه جون بابا غیرتی 😂😂
& همین مونده پسرای نکبت نگات کنن
*😂😂😂😂باش اروم باش
دستمو گرفت و بلندم کرد
دستش دور گردنم بود
بعد از یک ساعت امداد خودرو اومد
ماشینو بکسل کرد
من تو ماشین تنها بودم
امیر تو ماشین امداد خودرو بود
رسیدیم ب ی تعمیرگاه
از ماشین پیاده شدم
ماشینمون روی چاله رفت
مکانیک کاپوتو بالا زد و نگاه کرد
حواسم ب دور و بر بود
& باشه هر کاری لازمه بکنید ما سریع تر برگردیم خونه
شاگرد مغازه رو صندلی دم در نشسته بود
چشمم بهش خورد
همش بهم نگاه میکرد
امیر اومد پیشم
یکم معذب بودم
&چیشد؟
* هیچی
& حس کردم ناراحتی
* ن فقط این یارو خیلی بد نگاه میکنه
& کی؟
* همین ک نشسته این بغل
& اوک
امیر :
دست ملینا رو گرفتم و بردم چند قدم اونور تر
بعد از ی رب
تعمیرکاره صدام کرد
رفتیم ک حساب کنیم و ماشینو برداریم
ملینا پشت من اومد
دیدم پسره ب ملینا چشمک زد
رفتم داخل و سوییچو گرفتم ماشینو از اونجا بیرون اوردم
ملینا سریع رفت سوار شد
من پیاده شدم
رفتم سمت پسره
با ی دست فَکشو محکم گرفتم تو چشاش نگاه کردم و گفتم
*حیف الان خستم وگرنه اون چشای کثیفتو از کاسه در میاوردم مرتیکه
صورتشو با شدت هول دادم و سوار ماشین شدم
توو راه کلی غر میزدم
* بعد میگه با دوستام برم ترکیه بیا من پیشت بودم شوهرت پیشت وایساده چشای هیزشو نمیبنده بعد میخواد بره کشور غریب چهار تا دختر تنها بدون مرد
ملینا & بسه امیر انقد گندش نکن
هوف بلندی کشیدم و وارد پارکینگ شدم
لباسامونو دراوردیم
اما از خستگی خوابمون برد
صب بیدار شدم
ملینا هنوز خواب بود
امروز باید میرفتیم استادیو
سریع اماده شدم
هیچی نخوردم
فقط رفتم استادیو تا برسم ب کارام
همه بودن
رهامم بود
بعد از چند ساعت رهام خدافظی کرد و رفت
ما داشتیم کارا رو تموم میکردیم
گوشیم زنگ خورد
من * جانم دنیا
دنیا #سلام امیر خوبی
*ممنون ت چطوری؟
#میگذرونم کجایی؟
*استادیو چیزی شده؟
#رهامم اونجاس
* بود تازه رفت
#کجا رفت؟
*نمیدونم
# اها مرسی
انرژی بدی بهم وارد شد
ترسیدم
نمیدونم از چی
دنیا :
رفتاراش اذیتم میکرد
دیوونه شده بودم
برای فردا بلیت گرفته بودم
برم شیراز چند روز
میخواستم لغو کنم
زنگ زدن
درو باز کردم و
رهام اومد بالا
رهام & سلام عشقم چطوری یکی یدونم
من * سلام خوبی؟ خسته نباشی
& مرسی عزیزم ت هم خسته نباشی خوشگلم
حرفاش و نگاش بهم باور قلبی میداد
میگف ک هیچی نیس
انگار الکی نگران بودم
*فردا دارم میرم شیراز
&ع خوش بگذره
*نمیای؟
&ن کار دارم
* باش من برم چمدونمو اماده کنم
رفتم بالا
خیالم راحت بود
اون منو دوست داره
مطمعنم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.