پارت ۱۱

۱۳۹۸/۰۲/۰۳، 16:48
ملینا/

رهام درو باز کرد

رفتیم تو 

سلام و اینا کردیم

نشستیم

بعد از یه عالمه تمرین و حرف های یاشار 

برگشتیم خونه

واااای چرا من هیچ کاری با این مرتیکه نکردم

اه خدا لعنتم کنه

رسیدیم خونه

مارال رفت تو 

صدای پرهام و نیلیا و سعید و نیکا هم میومد

به علاوه ی میلاد و آنیتا

سلام کلی کردم و رفتم بالا 

رهام/

تازه یکم با امیر خوب شده بودم

*امیر چرا انقد این ملینا رو اذیت میکنی

&من کی اذیتش کردم واااااااااااا

*خب آب میگیری روش همش باهاش کل کل میکنی ولش کن اون فقط همکارته 

&خب آره ولی خیلی پروعه

*باشه ولی دیگه کاری بهش نداشته باش

&ببینم چی میشه

*راستی دیدی مارال چقد خوشگله

&آخه مارال چی داره 

*وااااای خیلی خوشگله هم هیکلش هم خودش هم این جَنَمِش

&آره خدایی جَنَم داره

*بعد به هر کسی رو نمیده

&آره آره نکنه عاشقش شدی 😏😏

*عاشق هههه نه بابا همینجوری گفتم

&حالا هر چی بود رو من حساب کن 

*چیزی نیس ولی باشه

امیر پاشد 

واقعا عاشقش شدم

واااااای خدایا

چیکار کنم حالا

وسایلمو جم کردم و رفتم خونه

آنیتا/

اهههههههههه

باز فردا دانشگاه مسخرشو در آوردن دیه

آنیتا*ملیناااااااااا

&هاااااا

*چیزی خوندی برای فردا امتحان داریماااااا

&آره یه چیزایی  

*خب خدا رو شکر پس برسون

&چیو اونوقت🤨🤨🤨🤨🤨

*تقلب دیه هیچی نخوندم

&من نمیرسونم 

*اذیت نکن دیه

&باشه ولی دفعه آخرت باشه

*باشهههه😘😘😘😍😍😍😘😘😘

نیلیا #خب آبجیا پاشید بریم تو اتاق کارتون دارم

همه رفتیم بالا 

دونه دونه پهن شدن رو تخته ملینا

#بچه ها من حوصلم سر رفته

*منم

&منم

نیکا@منم

مارال^ منم

#خب چیکار کنیم

*من میگم بیاید مثه اون موقعه ها که این حیوانات نر نبودن(به پسرا توهین نشه این چند تا حیوانن شما ها آقایید )یه پارتی خودمونی با خل و چل بازیامون و مسخره بازیامون بگیریم

&من هستم آقا 

و دسشو آورد وسط

#منم هستم

و دستشو گزاش رو دسته ملینا

@آره خوبه 

و اونم دسشو گزاشت 

^اوکی منم میام 

و دستشو گزاشت 

منم دستمو گزاشتم

&پس بریم این نره خرارو بندازیم بیرون 

همه با هم #برییییم

و همه به سمته پایین هجوم آوردیم

با داد و بیداد بیرونشون کردیم

یه آهنگ گزاشتم

رفتیم بالا 

شروع به لباس پوشیدن و آرایش کردن

هیچ چیز بهتر از یه مهمونی خودمونی اکیپ دخترونه نمیشه

ملینا که نیم تنه و شلوار پوشید 

منم یه بلیز لختی با دامن کوتاه

بقیه رو هم ول کن 😂😂😂😂😂

رفتیم پایین

ملینا شربت و اینا ریخت رو میز چید

بعد پفک و پاستیل و اینا گزاشت رو میز

من اول از همه بهشون حمله کردم😂😂😂😂😂

یهو دیدم ..........

 

 

 

 

 

پارت بعدی رو ایشالله زود میزارم

 

 

نویسنده: мєℓιηα

ابزار وبمستر

© رمان