پارت 97
امیر :
روی تخت دراز کشیدم
بچه ها نشسته بودن دور اتاق
ملینا برامون چایی و نسکافه آورد
من * وای اینجا خیلی خوبه
آنیتا & چی میخوای دیگه اتاق خوب تخت راحت غذاهای خوشمزه رسیدگی های 24 ساعته پرستار خوشگل خوش هیکل ی شب لباس پرستاری خلبانی😂😂
همه زدن زیر خنده
معلوم بود ملینا میخواست آنیتا رو تیکه تیکه کنه
بچه ها رفتن و ملینا هم رفت توو اتاق خودش
حوصلم سر رفته بود
مارال و مهرداد بیرون بودن
ب سقف زل زده بودم
یهو صدای آهنگ فیک از مهرشاد
اومد
فک کنم چند خیابون پایین ترم داشتن فیض میبردن
از بس بلند بود صداش
از جام بلند شدم
رفتم دم اتاقش
لای در اتاقش باز بود
داشتم نگاش میکردم
داشت میرقصید دیوونه بازی در میاورد
همخونی میکرد کنسرت میزاشت
منم با خنده نگاش میکردم
آهنگ تموم شد
در زدم
ترسید خودشو جم و جور کرد
ملینا *بله
من & بیام توو؟
*بیا
رفتم داخل
نشستم روی تختش
خودشم روی صندلی نشست
یهو ی اهنگ پلی شد
ملینا دویید و صداشو کم کرد
دقت کردم
آنگ ریسمون سیاه معین زد بود
سکوت برقرار بود و فقط اهنگ بود ک ی رابطه ای ساخته بود
دستمو گزاشتم زیر چونم و
زل زدم ب ملینا
ملینا هم یکم خجالت زده شد ولی
بعدش نگاهامون کاملا گره خورد
یهو با عوض شدن آهنگ
و پلی شدن آهنگ صدای باران از راغب ب خودمون اومدیم
*قرصات
&قرصام
دویید پایین
همونجا نشستم و ب دور و برم نگاه کردم
بعد از چند دقیقه با ی سینی اومد بالا نشست روی تخت کنارم
*بیا اول قرصاتو بخور
دستمو گرفت و باز کرد
همونطور ک با ی دستش دستمو گرفته بود
قرصا رو گزاشت کف دستم
لیوانم داد دستم
حس کردم واقعا از کار افتاده شدم
ولی حتی این حسم قشنگ بود
*حالا این دمنوشو بخور برای رقیق شدن خون خوبه
&ممنونم خیلی زحمت کشیدی نیازی نیس
*بالاخره باید زود تر خوب شی
دوباره سکوت
سکوت سکوت
بلند شد
*من میرم اتاق شیشه ای اگه کاری داشتی زنگ بزن
بدون اینکه اجازه ی جواب ب من بده
رفت
منم بلند شدم رفتم بالا
میدونستم فهمیده من اومدم
اما بازم نرفتم داخل اتاق
داشت سیگار میکشید
روی صندلی نشسته بود و تاب میخورد
ب آسمون چشم دوخته بود
افق دیدشو دنبال کردم
ی ستاره ی درخشان بود
تمام مدتی ک اونجا بودم
فقط ب اون نقطه زل زده بود
در زدم و رفتم داخل
&خوبی؟
*ممنون
&ب کجا نگا میکردی؟
*ب شباهنگ
&ها؟
*ستاره ی شباهنگ
&برای چی؟
*داشتم فکر میکردم
&میتونم بپرسم ب چی؟
*داشتم فکر میکردم شاید وقتی الان ک ما داریم اونو تماشا میکنیم خاموش شده باشه
&چطوری میشه الان داریم روشن میبینیمش
*ستاره ها خاموش میشن فاصله ی نورش بستگی ب مسافت داره از اینجا تا اون ستاره کلی راهه و شاید الان خاموش شده باشه و ما چند وقت دیگه خاموشیشو ببینیم متوجه میشی؟
&تقریبا
*مهم نیس مهم اینه ک شاید اون خاموش شده باشه و ما دیر ب دادش رسیده باشیم دیر بهش توجه میکنیم اون خاموشه اون مرده و ما خیلی دیر رسیدیم خیلی
&ولی بعضی وقتا نمیشه زود رسید زندگی اینو تعیین میکنه
*اگه ت بخوای زندگی نمیتونه جلوتو بگیره ت میتونی برسی میتونی بیای ولی نمیخوای نمیخوای خودت نمیخوای گردن زندگی و سرنوشت و اینا ننداز ت نخواستی
رهام :
ساعت 8 بود
با دنیا رفتیم رستوران و غذا خوردیم
دنیا & رهام بنظرت الان خونه ی ملینا خون و خون ریزیه؟😂
من *😂😂شاید والا اینارو هر وقت تنها میزاری ی بلایی سر خودشون میارن ترسناک شدن دیگه
&خیلی رو مخخخخن
بعد از غذا رفتیم پارک یکم پیاده روی
هوا خیلی خوب بود
*دنیام هنوز نگفتی ماه عسل بریم اسپانیا یا ایران گردی کنیم
&نمیدونم هر دو تاشو دوس دارم ولی ب نظرم بریم اسپانیا بعد در طول سالهای زیبای زندگی مشترک ایران گردی هم میکنیم
*باش هر چی شما بگی خوشگله من
روی ی نیمکت نشستیم
چند تا بچه داشتن فوتبال بازی میکردن
*ما هم بریم بازی کنیم؟
&بریم 😂
رفتیم توی دو تا گروه مختلف
*مااا میبریم
&فکرشممم نکن ماااا میبریم
بازی رو شروع کردیم
مردم خندشون گرفته بود
از خود بچه ها بیشتر ذوق کرده بودیم
&دیدی کی برد 😌
*حالا ی بار شانسی گفتیم دلتون نشکنه
&ن بابا 😂 پررو
.
.
.
راه افتادیم سمت خونه
زنگ زدم ب امیر حالشو بپرسم
من *سلام داداش چطوری بهتری؟
امیر & خداروشکر آره با وجود ملینا مگه میشه خوب نبود دستش درد نکنه خیلی زحمت میکشه
*بازم خوبه خوب استراحت کن کلی کار داریم
&چیکار؟
*آهنگ و موزیک ویدیو.....
.
.
.
.
.
.
رفتیم خونه و یکم فیلم دیدیم و
آهنگارو تمرین کردیم و
خوابیدیم
ساعت 11 صبح /
چشمامو باز کردم
یکم ب خودم کش و قوس دادم و
بلند شدم
ملینا :
از ساعت 7 صب بیدارم
ب در و دیوار نگاه میکنم
کتاب میخونم و...
از اتاق زدم بیرون
رفتم اتاق امیر
توی راه دیدم مهرداد و مارالم نصف شب اومده بودن
من* امیر امیر بلند شو داروهات دیر میشه ساعت 11 پاااشو
لای چشماشو باز کرد
بلند شد و نشست
امیر & صب بخیر
*صب بخیر
کنارش روی تخت نشستم
خودمو ب سمتش کشیدم و
دستمو دراز کردم تا آباژور بغلشو خاموش کنم
حواسم نبود
بیش از حد نزدیکش بودم
فاصله ی بین صورتم و صورتش کمتر از 5 سانت بود
یهو خودمو کشیدم عقب
*هوا گرمه ها بزار پنجره رو باز کنم
بلند شدم و پنجره رو باز کردم
دوباره برگشتم
کنارش نشستم
*فک کنم کم کم داری بهتر میشی میتونی ب روال عادیه زندگیت برگردی 😂
توو چشام نگاه کرد و ی لبخند با نمکی زد
امیر & باش
بلند شد
&من میرم خونه ی دوش میگیرم بعد یکم کار دارم بعد از ظهر بریم کافه میخوام باهات صحبت کنم
*خب همینجا برو حموم چ حرفی ؟
&میگم حالا من اینجا حوله دارم؟
*چمدونت اینجاس
&راس میگی اوک پس من برم
میلاد :
ساعت 12 بود قبل از اینکه برم اداره
رفتم دم خونه ی همون زنه
زنگ خونشو زدم
مهنوش *سلام عزیزم بیا بالا
رفتم بالا
درو باز کرد
رفتم داخل
*چخبر خوبی
&باید تمومش کنیم
*چیو یعنی چی
&یعنی زنم حامله اس و من نمیتونم این رابطه رو ادامه بدم
*یعنییی چی چطوری میتونی منووو ول کنی
&دااارم میگمممم زنم باردارهههه میفهمی؟
*ب من ربطییییی نداره ازش جداااا شو من دوووست دااارم ازت جدااا نمیییشم
&سرررر من داااد نزن وقتیییی میگم تمومه یعنی تمووومه
*میااااام زنتو میکششششم ت مااااله منی میفهمیییی زنتو بچتو با هم میکشم ازت شکایت میکنم همه چیو ب زنت میگمممم
&ت غللللط میکنی
*حالا میبینی
رفتم بیرونو درو محکم بستم
اصلا حالم خوب نبود
زنگ زدم ب امیر
من*الو
ملینا & الو سلام
*امیر کجاس؟
&امیر رفته حموم کارش داری؟
*اومد بگو زنگ بزنه
گوشی رو قط کردم
انگار تمام دنیا رو سرم خراب شده بود
من نمیتونستم آنیتا رو از دست بدم
فقط ی اشتباه
ی راه کج
تمام زندگیتو میتونه تباه کنه
سوار ماشین شدم و
راه افتادم سمت شرکت
.
.
.
امیر :
رفتم حموم
فکر میکردم
چطوری ب ملینا بگم میلاد چیکار کرده ؟
ملینا خیلی حالش بد میشه
هووف خدا
درو باز کردم
حولم یکم دور بود
من*ملینا ملییینا
دویید بالا
ملینا & چیییشده
یهو چشماشو بست و دستاشو گزاشت رو چشماش
&چیییی مییییخوای
*حووولمو بده
آروم گف
&استغفرالله چ چیزایی ک نباید ببینیم
همونطوری حوله رو داد دستم
منم از قصد وقتی خواستم حوله رو بگیرم
دستمو رو دستش کشیدم
دویید پایین و ن آروم و ن بلند هی میگف
&توبه توبه توبه توبه استغفرالله خدااا
خندم گرفته بود
رفتم بیرون
دیدم تهه آشپزخونه مشغوله
ب روی خودشم نمیاورد ک من اومدم
رفتم پشتش وایسادم
دستامو گزاشتم کنار کمرش روی اپن
اونم درگیر چای دم کردن بود
سرمو فرو کردم توو گردنش
*چاییه ی خوشرنگیه
&آره خیلی خوبه
چرخید سمتم
دستام بغل کمرش بود و
تقریبا راه فرار نداشت
اینور و اونور و نگا کرد
منم خم شده بودم روش و اونم
از پشت خم شده بود روی اُپِن
آب دهنشو قورت داد
لپاش قرمز شده بود
دسته ی کمی از موهاش روی صورتش بود
با انگشت خیلی آروم کنارشون زدم
سرمو بردم جلو
نزدیک لباش بودم
یهو صدای مارال و مهرداد از راه پله اومد
دست و پامونو گم کردیم
نمیدونستیم کجا بریم
ملینا رفت پشت میز
منم در یخچالو باز کردم و مثلا دنبال ی چیزی میگشتم
مارال#سلام امیییر صب بخیر
در یخچالو بستم و
با ی لبخند مصنوعی رفتم سمتشون
*صب شما هم بخیر
یهو ملینا عطسه کرد
و مجبور شد بیاد بیرون
#ملینا اونجا چیکار میکردی
&من چیزه اینجا رو داشتم تمیز میکردم بعد خاک رفت توو دماغم عطسم گرفت
*آره یکم کثیف بود اونجا
#آها باش ما سریع باید بریم ی جا فعلا
رفتن
.
.
رفتم بالا
لباس پوشیدم
موهامو خشک کردم و
رفتم پایین
*خدافظ من رفتم
&خدافظ مواظب خودت باش
*توام همینطور
رفتم بیرون
.
.
رهام:
امشب ی پارتی دعوت بودیم
دنیا از صب گیر لباسه
چی ب پوشم چی بپوشم روانیم کرده
دنیا *رهام اینو بهتره یا این
من & این قشنگ تره
*ولی من اینو دوس دارم
&😑چرا میپرسی
.
.
.
.
.
.
سلاااام بچه هااا
چطور مطورید؟
امیدوارم از این پارتم لذت برده باشید
ببخشید دیر شد
این چند روز درگیر امتحانات و... بودم
ی مطلبی هم میخواستم بگم
ی عزیزی ب نام سلین فک کنم برای من کامنت گزاشته بود
بعد من میخواستم ی کامنت دیگه رو پاک کنم
کامنت ایشونو پاک کردم
عزیزم اگه اینو میخونی بدون ک من جواب همه رو میدم و اگه دیدی جوابتو ندادم دلیلش این بوده 🤦🏻♀️
بازم معذرت میخوام ازت
عاشقتونم 💜🖤💜🖤